ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 5

بالاخره ساعت 9 شب شد . فرزین رفت به خونه بنفشه .. قبل از اومدن فرزین بنفشه یک ساعتی رو جلو آینه با خودش ور می رفت . خودشو قانع می کرد که همه اینا فقط برای اینه که می خواد تمیز باشه .. می خواد آراسته باشه .. و شیک بودن یک انسان دلیل بر این نیست که گرایش خاصی به مسئله ای داشته باشه . فرزین هم همون جوری که افشین گفته بود خودشو به تیپ و قیافه خواننده محبوب زنش در آورده بود . با این حال تا چشش افتاد به بنفشه بی پروا گفت
-انگار من دارم یه زن دیگه ای رو این جا می بینم ..
 -مگه خیلی زشت بودم ؟
 -عالی بودی ولی حالا فوق العاده شدی ..
 بنفشه بیش از این که به این فکر فرو بره که چرا فرزین این گستاخی رو کرده و به یک زن متاهل همچین حرفی زده لبخند رضایتی گوشه لباش نقش بست از این که تونسته جلب توجه اونو بکنه . کاش امشب هم افشین دیر بیاد خونه . اگه اونو با این آرایش غلیظ و پیراهن نیمه فانتزی ببینه شاید ناراحت شه و غیرتش گل کنه . فرزین داشت با خودش فکر می کرد که اصلا واسه چی اومده .. با هم رفتن به سایتهای مختلف و پسر در مورد بر نامه های مختلف کامپیوتر یه چیزایی رو به بنفشه گفت ..
 -آقا فرزین اگه ساعت کلاس خصوصی رو کمی زود تر هم بذارین بد نیستا ..
-باید دید که آینده چی میشه ..
 -مگه قراره چه اتفاقی بیفته ..
 فرزین خیلی دلش می خواست بگه همون آینده ای که من و تو بتونیم با هم حال کنیم و توی رختخواب شوهرت همدیگه رو بغل بزنیم ولی خودشم می دونست که به این سادگی ها هم نیست .. در همین لحظه افشین تماس گرفت و به همسرش بنفشه گفت عزیزم یه کاری واسم پیش اومده که نمی تونم تا ساعت 12 شب بیام خونه ...
-ایرادی نداره عزیزم . می تونی به کارات برسی . مراقب خودت باش .. استاد این جاست باهاش حرف می زنی ؟ 
-باشه سر فرصت از نزدیک بهش سر می زنم ..
قبل از این که جواب خداحافظی رو از بنفشه بشنوه گوشی رو قطع کرد .. اون فقط به این خاطر تماس گرفته بود که  همسرش سختش نباشه و احساس راحتی بیشتری بکنه که شوهرش به این زودی خونه نمیاد .  بنفشه و فرزین خودشونو با گشت و گذار در سایتها سرگرم کرده بودن .. اون شب چند بار دستاشون دستای همو لمس کرد .. زن حس کرد که بدنش به لرزه افتاده .. مرد هم کیرش شق شده بود .. یه بار بنفشه صداش زده بود و اون مجبور بود از جاش پا شه ولی ترجیح داد کمی مکث کنه ووقتی هم که از جاش بلند شد یه پهلو و نیم خیز به سمت بنفشه رفت که از دید زن پنهون نموند وبنفشه متوجه لاپای ورم کرده و کیر شق شده فرزین شده بود .. لعنت بر شیطون .. اون مجرده و تحریک میشه . من که شوهر دارم چرا ؟ لعنت بر شیطان .سر کشی به سایتهای مختلف این خوبی رو واسه هر دو تا شون داشت که یه سری زن و مرد رو با لباسای نیمه سکسی و فانتزی دیدن .. فرزین به هر بهانه ای می خواست بنفشه رو به این سایتها بکشونه .. برای اولین بار بود که بنفشه رو بدون روسری می دید . موهای بلند و مشکی اون تا وسطای کمرش می رسید ..آخرین  دقایقی که بودن فاصله رو کمترش کرده  طوری که صدای نفسهای همو می شنیدن . بنفشه حس می کرد گر گرفته .. ساعت 11 شب فرزین اون جا رو ترک کرد .. در حالی که تمام بدنش یکسره داغ کرده بود ..  برای بنفشه هم زمان زود گذشته بود . و در اون سمت هم افشین یا یکی از زنای مطلقه خوش بود .. قبل از این که بیاد خونه با یه خط دیگه ای که واسه بنفشه آشنا نبود واسه فرزین زنگ زد .. -پسر چیکار کردی .. موفق شدی تورش کنی ؟ ببینم تا نصفه کردیش یا تا آخر گذاشتی که بره ..
 -شوخیت گرفته افشین ؟ انتظار داشتی همون شب اول ترتیبشو بدم ؟ ولی پیشرفت زیادی داشتم .
-چیکار کردی ؟ سینه هاشو خوردی ؟ بوسیدیش ؟ به کسش دست زدی ؟
-چی داری میگی .. اون که جنده نیست .. تازه جنده ها هم الان واسه خودشون کلاش گذاشتن و به این سرعت و سادگی تسلیم نمیشن ..
 افشین کمی استرس داشت . با این که زمینه رو مهیا کرده بود ولی می دونست واسه بار اولی که بشنوه یه کیر دیگه ای از از مرز کس و کون زنش رد شده وارد بدنش شده یه حس غریب و تاثری بهش دست می داد . شاید این حس دوام نمی داشت ولی همون شوک لحظات اول واسش تلخ بود . با این حال به لذتی فکر می کرد که از بودن با زنای خوشگل و رنگ و وارنگ دیگه نصیبش می شد .. خیلی از این زنا حتی واسش پول خرج می کردند که بره سمتشون .. همون کاری که زنش بنفشه هم می کرد .
-پس چیکار کردی
-چند بار دستامون به دستای هم خورد .. صورتمون به صورت هم نزدیک شد .. موهای سرشو لمس کردم . بوکردم -خب اون کاری نکرد ؟
-نه فقط می دونم خوشش اومد .. حرف نمی زد .. دوست داشت ادامه بدم .. یا بهتره بگم به همون صورت بمونم روم نمی شد ..
 افشین  شبو خسته و مونده به خونه بر گشت .. وقتی کنار همسرش خوابید اونو آروم تر از همیشه می دید . اون داشت به فرزین فکر می کرد . به نگاه اون .. به کیر شق شده اون پسر .. به این که تا چه حد ازفرزین  خوشش میومد .. تا به اون حدی حشری بود که دوست داشت با فانتزی تصور فرزین با شوهرش افشین سکس کنه .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی