ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 8

جمشید نگاهشو از رو صورت افشین بر نمی داشت . افشین هم می دونست که موضوع چیه ..  می دونست که شوهره دوست داره که زنشو جلو چشاش سیر سیر بکنن و اون کیف کنه . . برای همین رفت توی حس .  به محفل مهیجی فکر کرد که می تونست در اون یکه تازی کنه با کلی زن و دختر آشنا شه و به هم شماره بدن .. این جوری کارش خیلی راحت می شد و دیگه لازم نبود وقت زیادی رو صرف مخ زنی کنه . تا اون جایی که می تونست نباید پای زن دار بودن یا بی زن بودن رو پیش می کشید .
 جمشید : چطوره .. این دکلته سبز بهش میاد نه ؟ خیلی اونو تو دل بروش می کنه . بهش میگم زن تو اینا رو تنت می کنی اصلا فکر منو می کنی ؟ اگه یکی تو رو ازم بدزده چی میشه ..
مهناز : حتما اون آقا دزده نیاز داشته دیگه ..
جمشید : یعنی من نیاز ندارم ؟
 مهناز : حتما بیشتر از تو احتیاج داشته .
 زن و شوهر داشتن با هم بحث می کردن . افشین هم کیرش واقعا شق شده بود و اتفاقا دوست داشت اون دو نفر متوجه این شق بودن کیرش بشن ..
افشین : حالا اون آقا دزده باید یه وقتی بیاد که آقا جمشید تشریف نداشته باشن . چون شوهر این جور مواقع گردن کسی رو که نگاه چپ به زنش کنه قطع می کنه .
 جمشید : اتفاقا من روی ماهشو ماچ می کنم که شاید این جوری بتونه کمی عقل توی کله این زنمون بندازه ..
 مهناز : واااااااااا پیش پسر مردم چرا آبروی آدمو می بری ؟ مگه من چه هیزم تری بهت فروختم ..
 افشین : جمشید خان شما اینو جدی می فرمایید که کاری به کار اون دزده ندارین و حالشو نمی گیرین ؟
 مهناز : اتفاقا من می خوام به اون دزده حال بدم .
 افشین : چرا آخه ..
 مهناز : از بس این شوهر گل من ثواب کاره ..
مهناز دستشو گذاشت روی دامنه دکلته و اونو داد بالاتر ..  رون پای تپلش کاملا مشخص شده بود .
جمشید : مهناز بیا ببینم .. پشت کن ؟ واااااااییییی چی درست کردی ؟ همین کارا رو می کنی که دزد میاد به سراغ آدم .
 نصف کون مهناز مشخص بود ..
 مهناز : چیه جمشید جون . فرهنگ عقب افتاده داشتن یعنی همین دیگه .. الان تو مهمونیهای خارج , مردا و زنا که ندید بدید نیستن با دو تا چشمه از اینا رو دیدن , بخوان بیان سراغ هم ..
افشین دیگه یه جوری شده بود . جمشید دکلته زنشو از پشت داد بالا  تا قالب کونش کاملا مشخص شه . می خواست این جوری دل افشینو بیشتر ببره و بیشتر آتیشش بزنه  جمشید : وای افشین جان . می بینی ؟ آخخخخخخخخ .. این چه وضعشه . این زن حتی شورت هم پاش نکرده ..
 کیر جمشید هم شق شده بود نه به این خاطر که هوس کردن زنشو داشته باشه .. بلکه به این دلیل  که وقتی کیر شق شده افشینو می دید که می خواد از قفس شلوارش آزاد شه و بره سراغ زنش تصور اون لحظه ای رو می کرد که مهناز زیر کیر اون جوون غریبه دست و پا بزنه و با حرص و هوس از اون بخواد که اونو بیشتر بکنه و بهش حال بده .. خیلی دوست داشت با تماشای صحنه گاییده شدن زنش توسط مردی دیگه دستشو بذاره رو کیرش و با اون بازی کنه ..
 و در سمتی دیگه زن افشین اسیر پسری مجرد شده بود . فرزین دستشو از رو باسن یا همون دامن بنفشه بر داشت گذاشت روی پای زن .. بنفشه کمرش سست شده بود . کاری رو که در حال انجامش بود ول کرد . کاملا سکوت کرده  خیلی آروم نفس می کشید .زن با خود زمزمه می کرد :
 نههههههه .. بنفشه .. نهههههه خیلی خطر ناکه .. خیلی .. اگه افشین سر برسه چی میشه .. ولی اون نمیاد .می دونم نمیاد . حالا خودم چی ؟ فقط برای همین یک بار .. دیگه به فرزین میگم نیاد .. دیگه میگم همه چی رو واردم ..
کف دست فرزینو حس می کرد که خیلی آروم از زیر دامنش داره حرکت می کنه به قسمتای بالای پاش . اون لحظاتی قبل دستشو از زیر دامنش رد کرده بود و حالا داشت دستشو از زیر شورت رد می کرد .. قلبش مثل قلب یک پرنده اسیر می زد . اون اسیر دستای اون پسر خوش تیپ و هوسباز و اسیر هوس و نیاز خودش شده بود .. اوووووهههههه نههههههه نههههههه کسسسسسم .. کسسسسسسم .. کیییییییرررررررر می خواد ولی چرا نمی تونم حرفی بزنم .. یعنی واقعا خیانت این قدر آسونه ؟ به همین راحتی ؟ یعنی آدما می تونن شیرینی گناه رو خیلی راحت بچشن ؟ واسه همین بود واسه همینه که افشین خیلی راحت میره دنبال این کارا ؟ چرا خیانت واسه یه مرد آسونه و واسه یه زن باید این قدر سخت باشه ؟! کف دست فرزین کس بنفشه رو در چنگ خودش داشت .. وقتی پسر اون انگشتا رو فرستاد توی کس زن .. بنفشه به این فکر می کرد که شاید به این دلیل خیانت واسه مرد راحت تره و اون بی خیال تر که وقتی کیر وارد کس یا هر قسمتی از بدن زن که میشه پس از بیرون اومدن  میشه اونو شست و غسلش داد ولی درون زن .. عمق وجودش چی .. شایدم به این دلیله که یک زن با تمام وجودش دوست داره تسلیم مردی شه که عاشقش باشه حسش کنه .. آخه اثر اون وجودش در جسمش باقی می مونه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی