ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 48

خشم و حسادت رو در حرکات فروزان به خوبی می دیدم . با این که دوست نداشتم اون چنین حالی داشته باشه ولی خوشم میومد از این که به خاطر من داره حسادت می کنه . من که توجهی به ستاره نداشتم و علاقه ای به اون . شاید دختر خوبی بود .. یک دوشیزه بود . مهربون بود . می دونستم اخلاق و روند زندگیش طوری بوده که تا حالا دوست پسر نداشته .. شاید اگر جریان فروزان نمی بود اون یک گزینه خوبی واسه این بود که همسرم باشه و شریک زندگی و عشقم . با همه اینا من دریچه قلبمو به روی فروزان باز کرده اونو در خودم جاش داده بودم .. 
-ستاره جون .. امیدت رو از دست نده .. همه چی درست میشه ..  همه ما یه روزی از این دنیا میریم .. ولی خب فکر می کنی من عذاب نمی کشم ؟ تو این قدر با داداشت سر نکردی که من با هاش بودم . من باهاش خاطره ها دارم ..
 ستاره یک بار دیگه دستشو داد به دست من .. فروزان ازمون فاصله گرفته بود و با حرص نگام می کرد ..
 -فروزان بیا دیگه داری به چی فکر می کنی ..
فروزان خودشو به ما رسوند .. از این که ستاره دستمو گرفته لجش گرفته بود . واسه این که آرومش کرده باشم و به ستاره هم بگم فکرای خاصی توی سرش نداشته باشه بهش گفتم
 -به این فکرکن که منم جای سپهر .. منم داداش تو .. فکر کن که همیشه یک برادر دومی هم داری ..
اینو که گفتم یه نگاهی به فروزان انداختم .. دیدم یه لبخند ملیحی گوشه لباش نقش بست و سرشو انداخت پایین  . 
-فروزان هم می دونه که من چه احساسی راجع به خونواده شما دارم ..
ستاره : ولی کسی که نمی تونه جای برادر آدمو بگیره ..
 -یعنی میگی من ارزش اونو ندارم که جای داداشت باشم ؟
ستاره : فرهوش چرا تعبیر بد می کنی .من می خوام بگم برادر و یک دوست دو مقوله از هم جدا هستند . اینا رو نمیشه با هم مقایسه کرد .. این که ما بعضی وقتا میگیم فلانی جای داداشمه و از این حرفا فقط یک حرفه ..ممکنه خیلی عزیز باشه .. چی جوری بهت بگم .. اصلا ممکنه بعضی وقتا  دوست از یک برادر هم بالاتر باشه .. البته گاهی .. حالا بیا این بحثو ولش کنیم ..
فرشته مات و مبهوت ستاره رو نگاش می کرد .. به نظرمنم میومد که اون می خواد بهم بگه فرهوش فکر نکن اگه این حرفو زدم می خواستم ارزش تو رو بیارم پایین . من اینو به این خاطر گفتم که می خواستم بگم تو هیچوقت نمی تونی داداش من باشی . من ستاره نمی خوام که این طور شه .. یعنی حق با فروزانه و اون ممکنه یه گرایشی نسبت به من داشته باشه ؟ باور کردنش سخته .. من که مدتها بود ندیده بودمش . تازه اون وقتا هم که بودیم تهرون با هم بر خورد خاصی نداشتیم . شاید این فقط یه فانتزی خاص محبت باشه .. از اون جایی که تا حالا هیچ پسری در زندگیش نبوده .. اون حتی دو بار منو با دختری دیده .. یعنی هر بار با یکی که اولی با دومی فرق می کرد ..می دونست سبک و شیوه منو ..
-فروزان تو یه چیزی به این ستاره بگو .. تو که خوب روضه می خونی ..
فروزان : ستاره جون الان نیاز به لالایی داره نه روضه ..
-میگی براش لالایی بخونم ؟  
از اون دو تا فاصله گرفتم . دیگه یواش یواش داشتن منو از کوره به در می بردن . هیشکدوم حرف حالیشون نبود . یکی برادرشو داشت از دست می داد و یکی هم شوهرشو .. ولی جفتشون داشتن به من فکر می کردن . راست می گفت فروزان . اون خیلی زود تر از من متوجه جریان شده بود . شایدم اگه بهم نمی گفت من دقت نمی کردم . دریا کمی ناآرام شده بود ..مثل من که لحظه به لحظه آرامش خودمو از دست می دادم . سرمو که بر گردوندم یه لحظه ستاره رو دیدم که نگاهشو به من دوخته .. فروزان سرشو انداخته بود پایین . موبایلش زنگ خورد .. از خونه اش بود .. پدرشوهرش تماس گرفته بود . 
-فروزان حال سپهر بد شده ؟
فروزان : نه یه کاری پیش اومده باید برم ..
-باهات بیام ؟ ستاره بیا با فروزان بر گردیم ..
فروزان : نه تو همین جا باش واسه ستاره جون لالایی بخون شاید خوابش بگیره ..
 قبل از این که من حرفی بزنم ستاره پیشدستی کرد و گفت زن داداش اگه کاری هست که انجام بدم بگو منم باهات بیام ..
 فروزان واسه لحظاتی مکث کرد وگفت نه .. می تونین از این لحظات نهایت بهره رو ببرین ..
چرافروزان نخواست که ما باهاش بریم .؟ می خواست منو امتحان کنه ؟ یا این که دوست داشت  من از زندگیش برم بیرون ؟
-ستاره جون یه لحظه وایسا الان بر می گردم ..
 به سمت فروزان دویدم ..
 خیلی آروم بهش گفتم ..
- من دوستت دارم .. دلم می خواد باهات بیام ولی تو داری منو از خودت می رونی ..
 فروزان : این تویی که داری ازم دور میشی و دیگه دوستم نداری ..
-عزیزم تو من و ستاره رو با هم تنها گذاشتی .انتظار داری چی فکر کنم .. یعنی تو این طور می خوای ؟
فروزان : این روزا کی کی رو تنها گذاشته ؟ کی کی رو فراموش کرده ؟ شاید منم واسه تو یه تاریخ مصرفی داشتم  -خیلی بد جنسی ..خیلی ... حالا که این طور شد باهات میام ..
 فروزان : نه برو باهاش باش .. عیبی نداره .. مهم این نیست که همراهش باشی یانه .. مهم اینه که چه جوری همراش باشی ..
-فروزان دیگه دوستم نداری ؟ دوست داری ازم جدا شی ؟
 فروزان : برو زشته .. ستاره میگه چه خبر شده ..
-به چشام نگاه کن تا جوابمو ندادی نمیرم ..
فروزان : زنی که یه بار از ته دلش عاشق شده باشه تا لحظه مرگش و حتی تا ابد اون عشق از ته دلش خارج نمیشه  اینو گفت و به سرعت دور شد و منو با ستاره تنها گذاشت .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی