ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

به من میگن عشق

نه .. مثل این که این عشق دست بر دار نیست . دست از سر کچل ما ور نمی داره .. هر جا که میریم  به دنبالمون میاد .. تو رو به جون بچه هات ولمون کن ..همین چهار روز پیش بود که تعریفتو کردم گفتم که همه جایی .. از در و دیوار می باری .. از رو خورشید و بارون می باری .. تو رو به جون هرکی دوست داری بذار ما نفس بکشیم .. الان کار و زندگیمو ول کردم..  یهو یادم اومد که تا چند دقیقه دیگه می خوای بیای سر کشی .. به جون تو می خوام زنده نباشم اگه تو زنده نباشی سالی چند بار از تو می نویسم حالا امشبه رو بی خیال من شو ..
عشق : دلت میاد باهام این رفتارو می کنی ؟ خدای ما واجب الوجوده ..هیچ اینو می دونی که من تنها حسی بودم که خدا منو به وجود خودش راه داد تا دنیای به این قشنگی رو بیافرینه ؟
 ایرانی : چی داری میگی کجای این دنیا قشنگه ؟!
عشق : تو رو به خدا این حرفو نزن . زشتی یعنی چیزایی که وجود نداره .. تو به اون چیزایی که وجود داره نگاه کن . اگه در این دنیای بزرگ فقط تو بمونی و خدای خودت همون که خدا رو می بینی قشنگ ترین قشنگی هاست .. پس دیدی دنیا قشنگه ؟
ایرانی : آخه من دلم به چی این دنیا خوش باشه ؟
عشق : تو یادت نیست . من یادمه .. وقتی که نوزاد بودی و از پستان مادرت شیر می خوردی .. وقتی نفس نفس زنان اون لبای کوچولوت با لذت سینه مادرو جستجو می کرد اون وقتی که خواب داشت مامانتو دیوونه می کرد  من اومدم وسط شما دو تا .. مامانت با عشق بهت شیر می داد و تو با عشق می خوردی .. یعنی من کنار شما دو تا بودم ... یادته ؟ ..
ایرانی : نمی دونم چی داری میگی . من که هیچی حالیم نبود ..
 عشق : یادته وقتی هشت سالت بود و بچه های بی ادب به طرف سگ سنگ مینداختن تو رفتی سمت حیوون و بهش غذا دادی و بر سرش دست نوازش کشیدی ؟
 ایرانی : آره یادمه .. تو اینو از کجا می دونی ؟
عشق : یادته اون سگ طوری باهات دوست شد که شد بزرگترین حامی تو ؟ و تا کیلومتر ها باهات میومد ؟ و با این که تو صاحبش نبودی بعد از چند ماه که تو رو می دید همه رو ول می کرد و خودشو مینداخت زیر پای تو ؟ایرانی : ای بابا اینو دیگه چه جوری فهمیدی ...
عشق : من رفتم توی وجوذت .. و رفتم توی حس اون سگ .. من دو نیمه نشدم . من همون عشق بودم . من تقسیم نشدم .. یه حس قشنگی هستم . یه حسی که دو تا دو تا .. چند تا یکی .. یه دنیا یکی .. همه رو به هم نزدیک می کنم ایرانی : تو دیگه می هستی .. پس چزا آدما دارن همدیگه رو می خورن .. از سر و کول هم میرن بالا .. هر روز می بینیم که گلوله ها قلب کودکان بیگناه رو با هزاران امید و آرزو هدف می گیره و چشای قشنگشونو به روی این دنیا می بنده ..
عشق : به خدا اون گناه من نیست .. خیلی ها منو از خودشون می رونن . نمی خوان منو ولی اونا دستاشونو حلقه کردن دور گردنم و منو داغون شده به سوی خودشون می کشونن . طوری که میگن ما عشق کشتن و خونریزی داریم ..ولی این جور نیست ..من چطور می تونم بد جنس باشم وقتی که در نوک پرستوی گرسنه ای هستم که گرسنگی رو تحمل می کنه و با نوکش واسه جوجه هاش دون می بره ! من چطور می تونم اون گلوله ها رو به قلب کودکان بی گناه نشونه برم ؟
 ایرانی : منو ببخش این یه تیکه رو شرمنده ام ..
 عشق : یادته وقتی چهارده سالت بود اومدم سراغت و نیمه دیگه خودمو در وجود کسی که دوستش داشتی قرار دادم ؟ یادته وقتی که برای اولین بار صدای گریه پسرت رو شنیدی حس کردی که دنیا داره به خاطرت می خنده و جشن می گیره ؟ یادته وقتی که پس از ده سال  غنچه هامو شکوفا کردم و محبوبه ات رو با گلهای سپید یاس کنارت نشوندم حس می کردی که داری در دل آسمونا پرواز می کنی ؟ آره ایرانی جون من همه جا باهات بودم حالا تو غصه ات شده که می خوای بازم ازم بنویسی ؟
 ایرانی : من غلط کرده باشم . به گور مجانی سازان آب و برق و تلفن خندیده باشم اگه غصه ام شده باشه .. فقط زورم میاد فکر کنم ولی خود به خود ردیف میشه ..
 عشق : یادت میاد چند بار خدا رو صدا زدی و اون به دادت رسید ؟ خب این من بودم که سفت و سخت وارد قلبت شدم و تو با تمام وجودت و با تمام اراده ات .. خدا رو صدا زدی
 ایرانی : یه چیزایی یادم میاد ..ولی تو چرا واسه همه این کارو نمی کنی ؟ پارتی بازی می کنی ؟ ای نا عادل ! عشق : دلت میاد بهم بگی ستمگر ؟! هر کی منو صدام کنه ..هرکی منو با پاکی و نیت خیر خودش صدا کنه من توی دلش می شینم . همراش میرم . کمکش می کنم . یادته وقتی که در سرمای سی درجه زیر صفرتوی سربازی و قبل از منشی شدن نگهبانی می دادی ؟.. چه جوری چند ساعت به سرعت از این سمت به اون سمت می رفتی تا خشکت نزنه ؟ این من بودم که اومدم توی وجودت ..
ایرانی : پس چرا گرمم نشده بود
عشق : من با امید به گرما گرمت کرده بودم . بهت گفته بودم که صبر میوه شیرینی داره ..
 ایرانی : پس تو همه جا باهام بودی ؟
 عشق : من با همه هستم . خیلی ها منو می بینن . خیلی ها هم با این که منو می بینن ولی نمی خوان ببینن . غرورشون بهشون اجازه نمیده که بگن دوستم دارن . هیچوقت اسیر غرور نمیشم . همه دوستم دارن .. حتی اونایی که گلومو می گیرن و از من انتظار دارن که خلاف خواسته ام عمل کنم بازم دوستم دارن .
 ایرانی : پس چرا خیلی ها رو به هم نمی رسونی ؟ خیلی ها رو از هم دور می کنی ؟
عشق : این یک حکمتیه بین من و خدای خودم . عشق اینی نیست که مثلا تو حتما به دوست پسر یا دوست دخترت برسی .. به هرچی که برسی در این دنیای فانی آخرش به جدایی ختم میشه . همین تو خودت بار ها نوشتی که جدایی آفت عشقه .. و مفهوم بیشتر این جدایی همون جدایی از دنیاست . اما جدایی از دنیا تنها در یک مورده که آفت من نیست و همون کافیه .. و اون اینه که ما خودمونو به منبع فیض الهی برسونیم . عشقی که رابطه بین آدما و خدا رو به اوجش می رسونه . من به خودم می بالم که اسمم عشقه .. به خودم می بالم که خدا به خاطر لبخند من دنبا رو آفرید به خودم می بالم که وقتی سبب پیوند مخلوقات و خالق میشم به زیبایی بی نهایت می رسم .. به من میگن عشق .. گاه طوفان به پا می کنم .. گاه آروم می کنم .. به من میگن عشق .. همون چیزی که تو اگه اراده کنی تا ساعتها می تونی ازش بنویسی .. ..
ایرانی : دیگه واسه من چیکار کردی
عشق : خیلی کارا .. بچه که بودی هم کوچه ای هات که می رفتن تیله بازی تو با من میومدی  کتابخونه ..با من می خوندی و می نوشتی .. مثل حالا که با من و از من می نویسی .. و منم کمکت می کنم . من همه جا دستتو گرفتم .. دیدی ؟ امشبم یه کاری کردم که بازم یه چیزی بنویسی .. کار خودمو بلدم ..
ایرانی : خیلی بلایی عشق .. خیلی کارا ازت بر میاد ..
عشق : هنوز کجاشو دیدی ؟ یادته چند وقت پیش یکی رو می خواستن اعدام کنن طناب دار بر گردن اعدامی آویخته شد و ثانیه ای نمونده بود که کار تموم شه حس کردم که خونواده مقتول می خوان عفو کنن می خوان ببخشن ولی یه پرده ای جلوشونو گرفته .. این من بودم که دستور خالقمو گوش کردم و اون پرده رو بر داشتم تا اونا ببخشن .. تا به یه گناهکار فرصت زندگی دوباره ای بدن ..
ایرانی : چرا تو هیچوقت مغرور نمیشی ..
عشق : واسه این که غرور یعنی مرگ و عدم من .. وقتی که غرور باشه عشقی نمی مونه ..اون عشق پر می کشه از اون جا ...میره به جایی که مرغ جان پذیراش باشه ..
ایرانی : من خیلی رمان عاشقانه نوشتم خیلی ازت گفتم .. ندای عشقو خوندی ؟
عشق : از دست تو من دیوونه شدم ایرانی ..من اگه نبودم تو چه جوری اونو می نوشتی ؟ تو یه الف بچه داری به استادت درس میدی ؟
ایرانی : تو که گفتی من مغرور نمیشم .
عشق : این غرور نیست . این حکمتیه که تو باید بدونی .
 ایرانی : تو اگه بخوای رمان بنویسی فکر می کنی چند جلد بشه ..
عشق : فقط خدا می دونه .. وقتی که دنیا نبود من بودم .. من با خدا بودم . وقتی خدا گل آدمو می سرشت من بودم .. وقتی آدمو به زمین فرستاد .. وقتی پیامبرا ظهور کردن ..وقتی کشت و کشتار ها برای کشور گشایی ها بیداد می کرد من بودم .. وقتی مورچه ها در فصل گرما واسه زمستونشون آذوقه جمع می کردن من بودم ..از کدومشون بگم .. کدومو کتابشون کنم .. از آهو بچه ای که از سینه مادرش شیر می نوشه ؟ از بلبلی که برای یار می خونه .؟از کلاغی که با قار قارش منو صدا می زنه ؟ از نیلوفر کنار مردابی که داره داد می زنه پاکیها رو میشه همه جا دید ؟ از کدومشون بنویسم .. از دلهای خسته و عاشقی که به هم نرسیدن ؟ یا از اونایی که به هم رسیدن ؟ از اونایی که در دل خاک , گل و گل و گیاه شدن ؟ یا از اونایی که به دل آسمونا پر کشیدن ؟ از چی بگم .. از نیاز هایی که تموم نمیشه ؟ از چشم انتظاری ها بگم؟. از گل سرخ لبان عشاق بگم ؟ از آرامش بوسه های عشاق که اونا رو میرسونه به آسمون آرامش ؟ امروز هم روز منه .. روز ایرانی عشق .. من جهانی هستم . ایرانی و خارجی ندارم .. فقط هر ملتی  یه روزی رو به عنوان بزرگداشت من در نظر می گیره ..
 ایرانی : عشق عزیزم به عشق تو تا فردا هم می تونم بنویسم چون می دونم  چه جوری خودت رو توی دل خیلی ها جا می کنی .. با صفای خودت .. با محبت و خلوص خودت ...
عشق : برو به کارت برس که می دونم کلی داستان بد داری که باید ردیفش کنی .. تو باید فقط از من بنویسی ..یادت باشه به امروز میگن روز عشق ایرانی .  
ایرانی : به جون تو منم همش همینو میگم ..ولی کسی قبول نمی کنه ..
عشق : خودت قبول می کنی ؟ ..
ایرانی : عجب ! مثل این که قاضی و دادستان خوبی هم هستی . بیا و وکیل مدافع ما شو ..
 عشق : برو برو تا بیشتر از این پرت نشدی به کارت برس .. عشق رفت ولی در واقع نرفت .. همین دور و بر منه .. همین شما ها هستید ...دوستتان دارم .. 
فرا رسیدن بیست و نهم بهمن ماه , سپندار مذ گان .. این روز عشق ایرانی را به تمام ایرانیان و عاشقان عشق در سر تا سر جهان تبریک و تهنیت عرض نموده .. باشد که عشق , عاطفه ای باشد که با تبلور احساسات پاکمان دلهای ما را به یکدیگر نزدیک تر گردانیده کینه ها را بزداید به گونه ای که حتی خوشبختی و خوشبختی ها را قسمت کنیم ..خوشبخت باشید .. ایرانی عاشق