ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 77

ماندانا یه نگاهی به ورم کیر متین انداخت و یه اشاره ای به ویدا زد که یعنی تو هم ببین .
 ویدا : قبل ازاز این که تو ببینی چشمم به جمالش روشن شد ..
ماندانا: همراه با این نسیم و گرمای هوا چقدر می چسبه تنمونو بدیم به دست این آب ..
 ویدا : آره ولی یه خورده سرده ..
ماندانا : مگه نمی دونی توی آب یه گرمکن هم قرار داره .. یکی که ما رو می بینه داغ می کنه و  خودشو بهمون می چسبونه ..  
سه تایی شون رفتن توی آب ..
 ویدا : سردم شده مانی ..
 -بیا بغلم عشقم ..
متین : پس کی منو گرمم کنه ؟  
ماندانا : می تونی ویدا جونو بغل بزنی دو تایی تون داغ شین .. چه هوای دلپذیری !
 ویدا یه نگاهی به متین انداخت و دیگه دونست که حالا به آخر خط  موش و گربه بازی و شروع رابطه اش به اون رسیده . سردش شده بود .. با این حال دوست داشت که شروع حرکت از طرف اون باشه .. سه تایی شون خودشونو به کناره های حوضچه رسوندن  سر و قسمت بالای تنه شون بیرون از آب  قرار داشت . متین بین دو زن قرار گرفته بود . یه دستشو دور کمر ویدا و دست دیگه شو دور کمر ماندانا قرار داده بود .
 ماندانا : پسر داری چیکار می کنی که من خیلی داغ شدم . گرم گرمم شده . هوای ویدا رو هم داشته باش ..
 مانی یه چشمکی به متین زد که  اون فعلا بره سمت ویدا ..
متین : ویدا جون خیلی سردته ؟
 ویدا : نه عادت ندارم . آخه این آب تازه عوض شده ..
متین : بهت گفته بودم که موردی نداره .. تو حالا آب تازه می خواستی ..
ماندانا : آب تازه خیلی خوبه . آدمای تازه آب تازه هم دارن . هر چیزی تر و تازه اش خیلی خوبه . پسر! خواهر شوهر منو داغ داغش کن .. یه کاری نکن که بچاد ..
 متین خودشو بیشتر به ویدا چسبوند . زن با این که کمی احساس سر ما می کرد از تماس کیر ورم کرده داخل  مایوی متین با بدن خود احساس لذت می کرد . دوست داشت اون کیر بیاد بیرون و با قسمتای گوشتی بدنش مخصوصا لاپا و شکاف کسش در تماس باشه .. حرارت و گر ما رو در تمام بدنش پخش کنه . ویدا سرشو بر گردوند . یه نگاهی به ماندانا انداخت .. اگه متین بخواد باهاش کاری بکنه .. اونم جلو ماندانا ..  با این که دیگه اون و مانی  خط همو می خوندن بازم   تر جیح می داد که جلوی ماندانا هوس خودشو نشون نده ..
متین : این محیط زیبا و آروم .. این درختا و ابی آسمون خیلی آدمو سر حال می کنه .  آدمو به هوس میندازه که خودشو خیلی راحت و آزاد حس کنه ..
ماندانا : با دو تا خانوم خوشگل افتادی توی آب و اون وقت نمی خوای هوس  چیزای خاصو داشته باشی ؟ ویدا جون بیا سمت من .. این تیکه بالای مایومو درش بیار .. مگه ما چمون از این متین جون کمتره  اون سینه های مردونه شو داره نشونمون میده که چی ؟ دل ما رو ببره ؟ منم می خوام مال خودمو نشونش بدم تا فکر نکنه که فقط خودش داره . تو هم درش بیار .. چیه پرنده رو در قفس زندونیش کردی ؟  درش بیار تا هوا بخوره .. آب بخوره .. ویدا و ماندانا هر کدوم تیکه بالای مایو ی طرف رو که هر کدوم نقش سوتینو داشت در آورده و سینه های خودشونو انداختن بیرون .. این در واقع یه علامت و چراغ سبزی بود برای متین که دست به کار شه .
 ماندانا : چیه فکر کردی خودت سینه داری پسر ؟ پشم و پیله رو .. نگاه کن که مال ما خانوما چقدر براق و تمیزه .. حالا دو تا زن یک  بار دیگه در دو طرف پسر قرار گرفته بودند . پسر یه دستشو گذاشته بود دور کمر ویدا و یه دست دیگه شو هم دور کمر ماندانا .. با سینه هاشون ور می رفت ..
متین : مانی جون اگه ترشی نخوری یه چیزی میشی ها . راست میگی .
 متین در ان واحد با سینه های هر دو زن ور می رفت . سینه ویدا رو سفت تر حسش می کرد .. نوک هر دو تا رو تیز می دید اما تیزی نوک سینه های ویدا تازگی دیگه ای داشت .. سرشو به سمت سینه ویدا گرفت و دهنشو گذاشت رو نوکش ..
ماندانا : آفرین پسر خوب یه کاری کن که خواهر شوهر من نچاد ..
 متین : چه زن داداش خوبی هستی.. اگه آقا وحید ببینه که زن و خواهرش دو تایی رو دارم گرمشون می کنم معلوم نیست بهم چی تشویقی میدن . کاش من چهار تا دست داشتم ..
ماندانا : چهار تا دست که نداری . ولی دو تا پا رو که داری  ..
 ماندانا مایو رو از پاش در آورد .. ویدا از این که زن داداشش خیلی سرعتی کار می کنه شگفت زده شده بود . و شگفتی اون زمانی به اوجش رشید که متین شجاعت و گستاخی رو به اوجش رسونده دستشو گذاشت رو پاهاش و مایوی ویدا رو بدون این که ازش اجازه بگیره از پاهاش در آورد .. و لحظاتی بعد سه تایی شون طوری کنار هم قرار گرفته بودند که متین هر یکی از پاهاشو گذاشته بود لای پاهای  ویدا و ماندانا و یه دستش هم رو سینه های اونا بود . یه شکل عجیبی پیدا کرده بودند .. دقایقی بعد دست وحید رفته بود روی کس خانوما ..و بعد ماندانا خودشو کنار کشید تا اون دو نفر دیگه با هم خوش باشن ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی