ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 76

ماندانا خیلی بی خیال نشون می داد .. ویدا هم سعی می کرد که راحت بر خورد کنه . شاید از اون جایی  که حس می کرد این مرد ارتباطی با برادرش داره هنوز کمی سختش بود . متین خودشو به ویدا نزدیک کرد ..
 متین : بلال دون سفت می خوری یا نرم ؟
ویدا :  نه سفت و نه نرم ..
ماندانا فوری پرید وسط حرفشون و گفت سفت اگه باشه خیلی حال میده . متین جون کاش آقا ولی هم باهامون میومد ..
 متین : میاد نگران نباش .. اون دو سه ساعت بعد از ما می رسه ...
ماندانا : چقدر قشنگه این جا .. همه جا سبزسبزه ..
ویدا : آره سبزه های تازه و زندگی نو .. مثل ما که داریم خودمونو به دنیایی نو و تازه می سپریم ..
ماندانا : خیلی وقته که خودمان را به دنیای نو و تازه سپرده ایم .
 ویدا : به ! به ! خانوم معلم ادبیاتو .. خوب داری ما رو به این مدل زندگی کردن عادت میدی .. راستی مانی این پسرا می دونن که آخر کار و رابطه ما به کجا می رسه  ماندانا : نمی دونم . شاید اونا دارن فکر می کنن که ما اومدیم با هم نون بیار کباب ببر بازی کنیم ..
ویدا نتونست جلو خنده شو بگیره ..
ماندانا :  فدات شم اگه سعی کنی کمتر به متین سخت بگیری بهتره . دیگه باید خودمونو یواش یواش با این شرایط عادت بدیم .
 یک بار دیگه سوار ماشین شدن .. با این که ویدا خیلی دلش می خواست برای ساعتی هم که شده اونجا می نشستند و از هوای طبیعت لذت می بردند ولی متین می گفت که بهتره زود تر برن و در و پنجره ها رو باز کنن که دیگه خونه بوی نا نده ..
ویدا : مگه خیلی قدیمیه ..
متین : نه اتفاقا تقریبا نو ساخته ...
متین یه بار دیگه دستشو گذاشت رو پای ویدا .. کمی جلو تر از دامنش .. رو همون قسمتی که لخت نشون می داد .. ویدا این بار به نصیحت زن داداشش گوش داد . اونا از تهران خیلی زود راه افتاده بودند .. از آمل به سمت محمود آباد رفتند .. و خیلی زود خودشونو رسوندن  به محل مورد نظر ..
 ویدا : ووووووییییی مانی این جا ویلاست یا قصره ..
 ماندانا : از قصر که خیلی کوچیک تره .. نگاه کن چه دور نمای قشنگی داره .. ولی برای رفتن به دریا باید بری به اون سمت .. این جا مثل بابلسر ساحل زیادی نداره ..ولی در عوض آروم تره ..
 ویدا : واسه شنا در دریا شرایط پنجاه پنجاهه ..
ماندانا : فکر نکنم ازاین جا تکون بخور باشیم . این آقا ولی ما هم زود تر نمیاد که دیگه هرکی با زوج خودش باشه .. عجب استخری داره این جا ..
 ویدا : وچه حوضچه قشنگی !
ماندانا : آره آدمو به یاد فیلمهای خارجی  و ویلاهایی رو تپه های بلند میندازه که هنرپیشه های پورنو میرن داخلش و سکس می کنن ..
ویدا : یعنی به نظرتو ما هم قسمتون به این میشه ؟
ماندانا : نمی دونم ..فرصت که خیلی کمه .. ولی من که خیلی دلم می خواد که برم داخل این حوضک با حال .. در این هوای گرم و شرجی خیلی می چسبه ..
ویدا :  ساعت حدود چهار بعد از ظهر ه .. شاید تا دو سه ساعت دیگه هم بشه  از این آب استفاده کرد ..
ماندانا : چه کیفی داره !
 ویدا : تو سختت نیست ؟ که با متین بری توی آب ..
 ماندانا : تو رو به جون رامین یا  وحید یا به جون هر کی که دوستش داری دیگه ما رواین جوری  نخندون ..
 متین رفته بود یه دستی به اتاقا بکشه و بر گرده ..
متین : من تحت اختیار شما دخترام .. اگه خوابتون میاد بریم دراز بکشیم .. یه تخت هشت نفره  در یه اتاق چهل متری داره بهمون چشمک می زنه .. اگه دوست دارین بریم سمت فریدونکنار و بابلسر یه هوایی بخوریم یا بریم طرف نورحرفی ندارم .  ولی خب خونه رو نمیشه همین جوری با در و پنجره باز ولش کرد ..ماندانا یه چشمکی بهش زد و یه اشاره ای به حوضک شیک و استاندارد کرد ..
 متین : واخ که هوا چفدر گرم و شرجیه ... عجب حالی میده خودمونو بندازیم توی آب ویدا : توی این آب ؟..
 متین : مگه می خوایم بخوریمش ..
 ماندانا : متیییییییین ..
 پسر تازه دوزاریش افتاد ..
متین : صبر کن الان خروجیشو باز کنم ..یه آب دسته اول به سه تا آدم دسته اول .... آب حوضچه در حال خالی شدن بود که متین یه زنگی واسه دوستش ولی زد ..
متین : پسر کجایی نزدیکه برسی ؟
  ولی : نه هنوز راه نیفتادم .. فقط یه مشکلی واسم پیش اومده که شب راه میفتم تا برسم  میشه نیمه شب ...
متین از اون فضا فاصله گرفت و گفت ..
 -رفیق من با این دو تا چیکار کنم ..وقتی تو بیای دیگه حالی واسه من نمی مونه .. ولی : تمومش نکنی ها واسه منم بذار . خوش بگذره ..
 متین با این که می دونست حال کردن با دو تا زن در آن واحد خیلی می چسبه ولی می دونست نیروی زیادی هم می خواد . اون حالا بیشتر فکر و ذکرش به ویدا بود .. وقتی آب حوضچه پرشد اول  متین خودشو آماده کرد .. لباساشو در آورد . با یک مایو جلو ویدا و ماندانا قرار گرفت ..
 -دخترا زود باشین چیکار دارین می کنین ..اون دو تا زن رفتن داخل ساختمون .. ماندانا : زود باش ویدا .. دیگه وقت سیاست بازی و این چیزا نیست .. مرد هم همین یه دونه رو داریم تا اون یکی از راه برسه ..
ویدا و مانی هم با  یه مایو دو تیکه ای که همون حالت شورت و سوتینو  داشت و در همون مایه ها و اندازه ها بود آماده رفتن به حوضچه شدند .. هنوز هیچی نشده کیر متین داخل شورت بر افراشته شده بود .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی