ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 65

عرفان دوست داشت یه نگاهی به مادرش و سهیل بندازه که اونا دارن چیکار می کنن  . سحر دستشو گذاشت دور کمر  عرفان ..
 سحر : فیروزه جون اصلا معلوم نیست روز و ماه چه جوری می گذره . تابستون میره  پاییز میاد و زمستون و دوباره بهار میشه تا سرت رو اون ور می کنی بچه ها این ور بزرگ میشن ..
فیروزه : راست گفتی خواهر . واقعا جوونای این دوره و زمونه باید چیکار کنن . اصلا نه کاری هست و نه کاسبی .. اقتصاد بیماری داریم . کسی به دنبال ازدواج نیست ..
سحر : راست میگی . حالا میگیم ما دستمون به دهنمون می رسه و یه سر مایه ای رو اون ور آب داریم که این ور آب بتونیم ازش استفاده کنیم . اونایی که ندارن باید چیکار کنن ..
 فیروزه : آره منم با این آرایشگری  یه جورایی گلیممو از آب می کشم بیرون ولی آخر تا به کی .. یهو دیدی افتادم . حالا خر بیار و باقلی بار کن ..
سحر : دلمون واسه این جوونا می سوزه . ما خودمون از یه مرحله ای گذشتیم و حالا باید جوونا درک کنیم . نمی دونم با این که انواع و اقسام غذاهای مزخرف و سرطان زای فست فودی درست شده بازم این جوانان روز به روز اشتهاشون بیشتر شده ..
سحر : یه زمانی بود که بچه ها ی بزرگ آب رفته بودند حالا دوباره اندام دار شدن ..
 فیروزه یه نگاهش به سهیل بود و یه نگاهش به عرفان و سحر .. سهیل هم کیرش خیلی تیز نشون می داد  و منتظر فرصتی  و چراغ سبزی بود که بتونه یه قدمی برداره و خودی نشون بده . اون طرف هم سحر یه گوشه چشمی به عرفان داشت .فیروزه حس کرد که هنوز کیر عرفان جا داره که با یه تلنگری بخواد حرکتی رو به جلو داشته باشه . سحر هم می خواست زود تر از این فضا خارج شن . ولی دوست نداشت که عرفان اخمو باشه و ازطرفی هم می خواست  که عرفانو بذاره توی خماری که راجع به مادرش کوتاه بیاد و اخمو نباشه . هر چند اگه فیروزه اراده می کرد که با سهیل باشه عرفان کاره ای نبود .
سحر:  من میگم پسرا وایسن ببینم هیکلشون چه طوره .. حالا از اون جایی که من توی خونه خودم همیشه سهیلو می بینم و تو فیروزه جونم همش پسرت رو در کنار خودت داری میگم بهتره من عرفانو وارسی کنم تو هم یه نگاهی به سهیل ما بنداز به نظر تو قد و قواره هاش به هیجده ساله ها می خوره یا نه ؟
زنا کاری کردن که پسرا وایسن .. عرفان با این که یک سرویس سکس کامل و همه جانبه با سحر انجام داده بود و کلی هم لذت برده بود اما  با حرکاتش تحریک شد و کیرش اومد جلو .. سحر کف دستشو اول گذاشته بود روی سینه های عرفان و با موی سینه اش   بازی می کرد . بعد دستشو گذاشت روی شورت عرفان .. فیروزه اون حرکات سحررو که با پسرش می دید یه جوری می شد .. هم تمایلش برای ور رفتن با سهیل بیشتر شده هم از این که پسرش با دستای زنی دیگه تحریک می شد تا حدودی حسادت می کرد و کمی که با خودش فکر کرد متوجه شد که بی جهت نیست عرفان حسادت می کنه از این که چرا مامانش با یکی دیگه هست یا می خواد باشه .. عرفان کاملا سست و بی حس شده بود . سحر یه چشمکی به فیروزه زد که اونم همین حرکاتو انجام بده .. و سحر واسه این که فیروزه راحت تر باشه شورت عرفانو خیلی آروم از پاش کشید پایین .. دستشو دور کیر عرفان لول کرد  و به طرف انتها فشارش داد طوری که کیر یه حرکت رو به جلو داشت .. فیروزه جون این اندامش خوبه ..
فیروزه : حرف نداره ولی باید ریزه کاریهاشو هم چک کنم .. تو خیلی پیشرفت کردی .. عرفان خیلی خجالتیه .. سحر : فکر کنه که من خاله جونشم .. سهیل فدات شم تو که از خاله فیروزه خجالت نمی کشی ..
سهیل که دید از قافله عقب مونده و فیروزه هم برای پایین کشیدن شورتش داره استخاره می کنه یه چند سانتی شورتشو کشید پایین و قسمت بالای کیرش مشخص شد .. عرفان صحنه رو دید .. سحر انگشت اشاره رو گذاشت جلو بینی و از عرفان خواست که سکوت کنه صبر انقلابی داشته باشه .  فیروزه شورت سهیلو بیشتر پایین کشید .. عجب کیری داشت این سهیل .. سهیل هم به خوبی اینو می دونست . پس از جشن تولد هیجده سالگی اون و خواهرش کیرش سفت تر و دراز تر و درشت تر شده بود فیروزه کمی سختش بود .. اون سعی می کرد به عرفان نگاه نکنه .. بالاخره باید اونو عادت می داد به این که مادرش هم مثل هر زن دیگه نیاز هایی داره . تنوع می خواد ..فیروزه کار نیمه کاره سهیلوتمومش کرد و شورتو تا آخر کشید پایین و ازپای پسر در آورد . .. کیر سهیلو گرفت توی دستش و اونو به حالت جلقی چند بار به طرف عقب و جلو حرکتش داد .. کمر دو تا پسرا شل شده بود ..  سحر یه چشمک دیگه ای به فیروزه زد و اونا رو کاناپه نشستن .. عرفان اومد سمت سحر و خواست که باهاش ور بره .. سهیل هم می خواست همین کارو با فیروزه انجام بده ..
سحر : پسرا من و فیروزه جون می خوایم یه حال زنانه باهم بکنیم  . امید وارم این حس و حالمونو درک کنین .. سهیل : آخه مامان ..
 سحر : آخه ماخه نداره . صبر داشته باشین بچه ها ..
 فیروزه : سحر جون ! پسرا و اندام و کیرشون به نظرت چه طور اومد ؟
سحر : باید روشون کار بشه .. درسته یه تازگی و طراوت خاصی دارن ولی تجربه و تمرین هم خیلی مفید و موثره سهیل : پس بیایین زود تر روش کار کنین ..
 فیروزه و سحر سوتین همو باز کرده و رفتن رو شورت طرف ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود مرسی بقیه داستانها هم عالی بودن

هیرانی گفت...

ممنونم داداش دلفین نازنین .. دستت دد نکنه ... ایرانی