ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک عروس و هزار سودا 41

حالا من واون خیلی راحت می تونستیم فکر همو بخونیم . دیگه هیچ فاصله  بین ما نبود . داغی سکس و لحظه های شیرین اون , این خوبی رو داره که سبب میشه آدم خیلی از غمها و ناراحتی های زندگیشو فراموش کنه  و من دراون لحظه فقط به این فکر می کردم که  یه بار دیگه تونستم راضیه رو در آغوش بکشم زنی که حالا زن یکی دیگه هست ولی نفوذ من خیلی بیشتر از نفوذ شوهره روی اونه .. اون منو دوست داره . به یاد من و به فکر من لحظه ها رو می گذرونه .. و من می دونستم چه جوری اونو آتیشش بزنم . چه جوری دل اونو ببرم تا همیشه دوستم داشته باشه . نازمو بکشه . واسم هیجان داشته باشه .. فیروزه داغونم کرده بود و یه حس شکستی رو در من به وجود آورده بود ولی بودن با راضیه بیش از اونی که از سکسش لذت ببرم به من اعتماد به نفس می داد . سینه هاشو همون جوری که دوست داشت میکش می زدم .. 
 -اییییییی اییییییی تند تر .. تند تر ..  
می گفت تند تر .. می گفت بهم بچسب .. می گفت منو بکن .. دارم به اوج آرزوهام می رسم .. شاید اوج آرزوهاشو در این می دیدم که وقتی  با کیرم کسشو می کنم بتونم اونو به ار گاسم برسونم . همون رویایی رو که سالها باهاش زندگی کرده بود .. ولی سیستم من با از دواج سازگاری نداشت . تازه یه پسر که نمی تونه با هر دختری که بوده اونو عقدش کنه و من هنوز امکانات و آمادگی داشتن یک زنو هم ندارم که شریکم زندگیم کنم .. چیکار میشه کرد ..
 -شهروز عزیزم .. بگو فراموشم نمی کنی .. بگو دیگه واسه تو غصه نمی خورم  . بگو .. بگو دوستم داری.. ولی می دونم نداری ..
-عزیزم اگه دوستت نمی داشتم که این جا نبودم .. دوستت دارم دوستت دارم .بی وفا .. ببین من هنوز زن نگرفتم و تو شوهر کردی   . پس حالا کی کی رو دوست داره ؟ کی عاشق کیه ؟
 -اوووووهههههه نههههههه فدات شم فدات شم شهروز .. واست می میرم . اگه الان ازم بخوای از شوهرم جدا میشم و میام زن تو میشم ..
 زده بود به سرش . انگاری کیر من اونو داغش کرده بود و اون کانون سخنگویی مغزش زیادی فعال شده بود .
 -راضیه عزیز دلم .. من آبروی تو رو هم می خوام . نمی خوام که تو انگشت نمای کوچیک و بزرگ شی .. فدات شم .. عشق من ..
-خدا نکنه شهروز .. من واسه تو هر رسوایی رو به جون می خرم ..
دیگه حرفی نداشتم بزنم جز این که دیگه این بحثو ادامه ندم . هر چند لحظه در میون کیرمو که خیسی کسش اونو بی اندازه چرب و روونش کرده بود از کس می کشیدم بیرون و اون کیرمو می ذاشت توی دهنش و تمیزش می کرد .
- عزیزم این جوری بیشتر لذت می برم .. ساک زدن کیر تو چه حالی میده .
 -حال کن حال کن عزیزم . من اومدم این جا تا بهت حال بدم . تا بهت بگم که تو دیگه تنها نیستی . من پیشتم ..
-اووووووفففففف بکن .. بکن .. با کسم بازی کن ..
کسشو از پهلو در چنگ خودم داشتم  . وقتی چشاشو خمار می کرد خیلی ناز میشد . حالتی داشت که در کمتر زن و دختری در این شرایط دیده بودم . شاید اون با تمام وجودش خودشو تسلیم می کرد با عشق .. با رویاهای پاکش .. با امید هایی که چراغ زندگی و آینده اش شده بودند . همون که برای لحظاتی در کنارش باشم از هر چیزی بالاتر بود . نمی دونم چرا دخترا و زنا برای عشق و وابستگی ارزش بیشتری قائلند تا ما مردا .. اون حسی که مژده داشت و داره .. اون احساسی که فیروزه داشت و همین حس راضیه .. نوعی احساس وفاداری و ثبات در عشقه . لبامو گذاشتم رو چشای خوشگلش رو همون پلکای نازش .. دیگه نتونستم خماری چشاشو ببینم ولی حرکت لباشو می دیدم . اون احساسشو با تمام وجودم حس می کردم .. دوست داشت با لباش یه چیزی رو میک بزنه که خودشو ارضا کنه تسکین بده .. و من اون داغی و لذت هوسشو درک می کردم . اون هیجانی که یک زن انتظار داره اگه با عشق و همراهی قلبش باشه می تونه اونو به این باور برسونه که خوشبخت ترین زن دنیاست . برسه به سقف خوشبختی و آرزوها ومن می تونستم این احساسو  به راضیه بدم . دقایق ازمون فرار می کردند . زمان خیلی سریع تر از اونی که انتظارشو داشتیم می گذشت .. بدن  راضیه یه حالت سرخ و سفیدی پیدا کرده براق به نظر می رسید  .. اون داشت با تمام بدنش لبخند می زد . وسط بدنمو به همون شکلی که کیرمو کرده بودم توی کسش روی همون قسمت می گردوندم ..
-شهروز ..بچه بد ! بازم که آتیشپاره شدی .. اوخ بکن ..بکن ..
 فشارچرخشی رو زیاد ترش کردم ..
-دردت میاد ؟
 راضیه : نهههههه نهههههه .. مال خودته .. مال خودته ..
-دیگه ازم قایمش نکن ..
گوشمو  کشید و گفت
-به این شهروز کوچولو بگو دیگه خوشو ازم قایم نکنه .
-به شهروز بزرگه چیزی نگم ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی