ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 53

پاهاشو به دوطرف باز کرده بود ومن خودمو کاملا روش سبک کرده بودم ولی خیلی آروم سینه هامو به سینه ها ش می مالوندم لبای گرم و پرحرارتمو گذاشته بودم رولباش دوست داشتم براش ازعشق بگم ازای که بدون اون من هیچی نیستم من می میرم دوست داشتم بهش بگم که خالصانه دوستت دارم حقیقتو بهش بگم که من باهات چیکار کردم که من خیلی بدم ولی دوستت دارم ولی نمی خوام بدباشم اما مو بر تنم راست می شد وقتی اون لحظه ای رو تصور می کردم که  اون حقیقتو بفهمه وپرده از روی واقعیت کنار بره اما حقیقت که تغییری نمی کنه حقیقت عشق منه نسبت به اون که هیچوقت پایانی نداره تا وقتی که آسمون آبی رو, ماه و زمین ستاره رو میشه دید وحتی اون وقتی که روح از تنم جدا شه عشق فروزان با منه همه جا با منه من عاشقشم من هیچوقت اونو فراموش نمی کنم فروزان : چته پسر ..چی شده من میگم دلتو زدم تو باز میگی چی شده  منو ببوس ببوس ..
چشای آبی ونازش یه دنیا مظلومیتو نشونم می داد ومنو بیش  از پیش شرمنده کاری که کرده بودم می کرد .
 -فروزان اگه یه روزی تو در زندگی من نباشی من می میرم من دیگه نمی تونم به زندگی ادامه بدم
 فروزان : چته مثل آدمای  پای چوبه دار حرف می زنی ..
-شاید بدتر از اونا باشم .. اونی که می خواد بمیره ...
نتونستم ادامه بدم نخواستم ادامه بدم می خواستم بگم اونی که می خواد بمیره اونی که می خواد اعدام بشه شاید مثل من شرافتشو زیر پاهاش له نکرده باشه شاید بعد ازمرگش به حالش دل بسوزونن ..فروزانو بغلش کردم دستامو محکم دور کمرش حلقه زده اونو سخت به خودم فشردم ..خواستم فراموش کنم که چقدر پستم وبرای دقایقی و یکبار دیگه این کارو کردم فراموشی راحته مثل پست بودن ولی نه برای همیشه نه برای آدمایی که می خوان ازته دلشون وبرای همیشه عاشق باشن . فروزان از زیر پاهاشو حرکت می داد انگارداشت شنای قورباغه می کرد دوست داشتم اون پاهاشو ببوسم ولی پاهام رو پاهاش قرار داشت وکیرم توی کسش به آرومی حرکت می کرد وقتی اون چشای قشنگشو به آرومی می بست وباز می کردحس می کردم که به من تولد وزندگی دوباره ای میده... بامرگ سپهر این موضوع مثل حالا و مثل یک  رازفقط بین من واسفندیار باقی میموند. ازاون که هراسی نداشتم .اون چیزی اون کسی که بیش از اسفندیار باعث ترسم بود خود من بودم خودمن که نمی دونستم چیکارکنم خودمن که ابن روزا هزاران بار می مردم وزنده می شدم . گاه به این هوس می افتادم که برم وهمه چی رو به فروزان بگم وگاه می گفتم نه این علاوه بر این که ضربه بزرگی به خودمه اونو داغونش می کنه مشکلی رو حل نمی کنه وبیشترین زمانی که وجدانم تحت تاثیر قرار می گرفت زمانی بود که فروزان با همه مهربونی ها و دلسوزیهاش ازسپهرانتقاد می کرداون شاید هیچوقت کاملامستقیم به من نمی گفت که سپهر حقش بوده که به این بلا دچار شه ولی ازحرفاش می شد این طور نتیجه گرفت .وعذاب دیگه ای که همیشه با من بود این بود که اگه اون ازم جدا می شد  غضب می کرد و می رفت به خاطر دروغی که بهش گفته بودم . من دیگه چه کاری ازم بر میومد .. اگه این بدن می رفت ودراختیار دیگری قرار می گرفت اگه یکی دیگه از اون لذت می برد من چه حالی پیدا می کردم !دیگه این جا رو چه نقشه ای می چیدم که بتونم یک بار دیگه خودمو بهش برسونم.دیگه اون من و حرفامو عشقمو باور نمی داشت اون روز که اونو با دیگری ببینم روزمرگ من خواهد بود حتی اگه بتونم نفس بکشم حتی اگه در ظاهر اسم یک زنده رو یدک بکشم بازم با یک مرده تفاوتی نخواهم داشت .. سرشو آورد بالاترلباشو گذاشت رو موهای سینه ام باتمام وجودش اونارومی جوید وسینه هامو میکش می زد .
فروزان : نمی دونم تو چته امروز ..می خوام یه چیزی بهت بگم می ترسم بازم بهت بر بخوره یه چیزی بگی ولی نمی دونم من چرا از این دختره می ترسم .-
ببینم دختر شجاع ! اولا من عاشق تو هستم بعد این که باید به من اعتماد کنی ومن تو رو به خاطر خودت وجود خودت دوست دارم ومهم تر از همه اینا این هرچند نباید در این مورد بحث کرد واونو ملاک قرار داد ولی از این نظر میگم که خود خانوما حساسیت نشون میدن نسبت به رقیب خودشون واین  که اگه از نظر زیبایی هم حساب کنیم تو از اون خیلی خوشگل تری ..
این حرفا رو که می زدم لبخند فروزانو به خوبی حس می کردم .
فروزان : ستاره هم واسه خود ش زیبایی داره. اونم به اندازه ای جذابه که بتونه دل هر مردی رو ببره .یه حالت مظلومیت و معصومیت خاصی داره تا حالا با هیچ پسری نبوده و این از طرزحرکات و رفتارش کاملا مشخصه ومن که یک زنم به خوبی اینا رو می فهمم
-پس اگه مامانم بودی واسه من می رفتی خواستگاری ..
فروزان : مثل این که دوست داری جفت گوشاتو با دندونام بکنم ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی