ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 78

متین یه نگاهی  به پشت سرش انداخت .. با این که شورت ویدا رو از پاش در  آورده بود دوست داشت یکی از اون دو نفر این کارو در مورد اون انجام بده .. ماندانا یه نگاهی به اون انداخت و متین هم یه چشمکی به اون زد .. ماندانا خیلی آروم شورت متین رو از پاش در آورد .. دستشو گذاشت زیر بیضه متین و تا نوک آلتو باهاش ور رفت .. حالا پسر در فضایی اندک به دنبال شکارش بود و ویدا هم منتظر بود تا از اینی هم که هست  گرم تر شه . اون دیگه احساس سر ما نمی کرد . دستشو  که گذاشته بود رونوک کسش احساس گرمای بیشتری می کرد .. می دونست که اگه سر کیر متین هم در اونجا قرار بگیره این حس گرما رو بیشترش می کنه و  می تونه به اون لذت زیادی رو بده . ویدا آروم آروم توی آب حرکت می کرد .  دوست نداشت که یک جا بایسته  طوری که پسر حس کنه که ویدا منتظرشه .. ماندانا با لذت  به صحنه نگاه می کرد و از این که چرا ولی یه چند ساعتی اومدنشو به عقب انداخته کمی پکر بود .. متین خودشو به ویدا رسوند .. یه دستشو گذاشت دور کمرش طوری که دو تا سینه های اونو به خوبی لمس می کرد .. دیگه اون داخل  بیشتر حس و حالها واسه اینه که کیر زود تر بره توی کس تا احساس گرمای مطبوع در میان آب سرد بهشون لذت بده .. ویدا که پشت به متین قرار داشت پاهاشو از دو طرف باز کرد . سرشو  روی لبه حوضک قرار داد و دو تا پشت دستشو گذاشت رو هم و سرشو قرار داد روش . برای لحظاتی چشاشو بست .. متین کیرشو با کس ویدا تنظیم کرد .. سرمای داخل آب با تماس دو نقطه ای که در  عمقشون یه حرارت خاصی دارن .. کیرشو به چاک کس ویدا فشار داد .. نرم و تنگ .. راهشو به طرف جلو پیش گرفته و آهسته اهسته وارد کسش می شد . به اون نرمی که انتظارشو داشت نبود واین شاید به خاطر سرمای اون فضا بود .. هر چند تن هر دو تا شون عادت کرده بود .. متین پهلوهای ویدا رو گرفته و حالا که  بیشتر قسمتای کیرشو کرده بود توی کسش حرکات تلمبه ای خودشو شروع کرده بود .. ویدا رفته بود به حالتی از خلسه و لذت . -اوووووهههههه چقدر تنگه کست .. خیلی تنگه .. ماندانا نزدیک بود سوتی بده و بگه ای نمک نشناس پس مال من چی بود که یهو یادش اومد که از این که با متین حال کرده باشه چیزی به ویدا نگفته و شاید اگه خواهر شوهرش چیزی در این مورد بدونه ناراحت شه . ماندانا یه پهلو کرده بود .. اون حالا به راحتی کیر کلفت متینو می دید که چه جوری میره توی کس ویدا و بر می کرده . پسر تازه نفس بود و با هیجان زیادی این کارو انجام می داد ..
ماندانا : متین جون یه کاری کن که بهش خوش بگذره . خیلی دوستش دارم . یه وقتی فکر نکنی خواهر شوهر من اهل این بر نامه هاست .. رو شناختی  که داشته و می دونه تو  با برادرش در ارتباطی و بهت اعتماد داره داره بهت حال میده ..خیلی هم با حاله ..
 ویدا خنده اش گرفته بود .. چون می دونست یکی دیگه هم تو راهه . متین لذت می برد از این که با ضربات کیری که بر کون ویدا وارد می کنه آب به اطراف پاشیده میشه و صحنه های وسوسه انگیزی رو به وجود میاره . اونو به یاد فیلمایی مینداخت که زن و مرد توی همچین جایی با هم  سکس می کردن .
متین : نگران نباش  مانی جون . زورمو واسه تو هم نگه می دارم ..
ماندانا : من مهم نیستم . فقط ویدای ما رو بساز که دیگه این شوهرش هم خودشو خسته کرده هم اونو . میگه نیا جلو منو می خوری ..
متین : در عوضش من شما دو تا خانوم خوشگلو می خورم . وحید , رامین آسوده بخوابید زیرا که داداش وحید شما بیداره .
ویدا حس می کرد که دچار لذت و سر خوشی خاصی شده .. مثل کسی که یه داروی بیهوشی بهش تزریق کرده باشن .. خودشو بیشتر به پسر چسبوند . ولی حس کرد واسه ار گاسم شدن باید لا پاشو باز کنه و اونم از روبرو کیرشو به سمت کس هدف بگیره . یه حرکتی کرد و درست روبروی متین قرار گرفت . در همون حالت ایستاده پسر بغلش زد .. نیمه بالای بدنشون روی آب قرار داشت . متین یه حرکت رو به بالا به کیرش داده و یه بار دیگه اونو وارد کس زن حشری کرد . ماندانا لذت می برد از این که ویدا داره کیف می کنه . متین دیگه با اعتماد به نفسی که پیدا کرده بود این جراتو هم به خودش داد که ویدا رو ببوسه . لباشو گذاشت رو لباش .. و دستاشو از پشت گذاشت روی کونش و به دو طرف بازش کرد .. این قسمت توی آب قرار داشت ماندانا خودشو رسوند به نزدیکی اونا تا بتونه بهتر صحنه رو ببینه . چقدر شفاف بود .. این همون کیری بود که همین یکی دو روز قبل از مرز کس و کونش رد شده و حالا داشت به ویدای عزیزش حال می داد . یعنی کس منو هم این طور می شکافته ؟ اوووووهههههه چقدر دلم می خواد  جای ویدا باشم . عیبی نداره عزیزم ویدای خوشگل من تو لذت ببر انگار که زن داداش تو داره کیف می کنه .. ماندانا دستاشو گذاشته بود رو لبه های کسش و اونا رو به دو سمت بازشون می کرد و ول می کرد . از دهنه کسش به حدی آتیش می بارید که وقتی اون لبه ها رو باز می کرد با خنکی آب خودشو تسکین می داد ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی