ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 69

فیروزه طوری از مکیده شدن کسش توسط سهیل لذت می برد که  حس می کرد در یه مدت طولانی همچنان آب کسش در حال ریزشه و با این که یه احساس سبکی و آرامش خاصی بهش دست داده ولی دلش می خواد که اون بازم به ور رفتن با کسش ادامه بده .. در همون حالی که داشت ار گاسم می شد از هیجان زیاد کیر عرفانو  مثل بچه ای که داره پستونک می خوره می مکید  .. پسر حس می کرد که  این کیر اونه که مادرشو هیجان زده کرده .. چشاشو بسته بود و سعی کرد دیگه به این که سهیل داره چیکار می کنه و بعدا ممکنه چه کاری بکنه فکر نکنه  . یه حس غروری بهش دست داده بود که فیروزه به خوبی حسش می کرد .. این جوری خیلی حال می داد . هر کس از شرایط موجود به گونه ای لذت می برد که دوست داشت و می پسندید . داغی کس فیروزه و تماس اون با لبای سهیل طوری فیروزه رو وسوسه اش کرده بود که در یه حالت نرم و فشار , کیر عرفانو همچنان میکش می زد .. عرفان حس کرد که آبش داره توی دهن فیروزه جونش خالی میشه و زن هم دیگه ول کن پسرش نبود .. کاری هم به مزه منی و آب کیر نداشت همه رو می خورد .  .. اون حالا هم از آمیزش با پسرش لذت می برد و هم از عشقبازی با غریبه ها و از این که پسرشو در کنار پسری دیگه می دید که دارن بهش لذت میدن و ازش لذت می برن و عرفان هم تا یه حدی آروم گرفته بی اندازه لذت می برد و احساس آرامش می کرد .
 -بخور مامان .. نوش جونت .. بخور .. عسل عرفانو بخور ..
سحر : عسلم .. عرفان جون .. یادت باشه که منم عسل می خوام ..
عرفان : واسه تو هم هست سحر جون ..
 سهیل لباشو از روی کس فیروزه بر داشته بود . سحر با این که روزی نبود که  سکس نداشته باشه ولی شرایط عرفان و فیروزه طوری بود که اونو به هیجان آورد با این که دوست داشت اونا به جایی برسن که بتونن سکس طرفشونو با یکی دیگه ببینن ولی بی اراده دست عرفانو گرفت و گذاشت روی کسش و گفت فشارش بگیر .. چنگش بگیر .. سهیل یه اشاره ای به مادرش زد که گفت بیا جلو تر تا خودم این کارو برات انجام بدم . سحر : آهههههههه ..اووووووفففففف ... سوختم .. سوختم ..
سحر خودشو به سهیل نزدیک کرد ودر حالی که لباشو زیر گوش سهیل گذاشته بود آروم گفت  برو زیر فیروزه دراز بکش بکن توی کسش .. ..
 و از اون طرف هم یه جورایی فیروزه رو متوجهش کرد که در یه حالت قمبلی قرار بگیره تا بتونه به پسرش کون بده . یعنی دو مرد و یک زن .. پسر و پسر همسایه فیروزه رو بکنن . این جوری هم فیروزه لذت بیشتری می بره و هم این که دو تا پسرا یه جوری به تفاهم می رسن . با یک هدف مشترک حال کردن و حال دادن . هر چند ممکنه این لذت بردن و لذت دادن هم رقابتی باشه ولی نوعی رقابت سالم و همزیستی مسالمت آمیزو در بر داره که بهتر از اینه که عرفان نسبت به سهیل کینه داشته باشه . سحر قصد داشت این  حرکتو روی خودش هم پیاده کنه و با این کارش سهیل و عرفانو به هم نزدیک کنه .. یه لحظه با خودش فکر کرد که اگه اول اون می رفت زیر کیر دو تا پسر بهتر بود .. ولی این جوری شاید فیروزه فکر می کرد که سحر داره زرنگی می کنه و سر گل پسرا رو  می چینه .. هر چند عرفان آب کیرشو توی دهن مامانش خالی کرده بود . سهیل با کیر تیز و کلفت و شق شده اش طاقباز  روی تخت دراز کشید . فیروزه قبل از این که بره روی کیر سهیل گفت ..
 -عزیزم عرفان  جان .. کونم کیر تو رو می خواد .. خیلی می خاره .   استیل تو طوریه که می تونه خارش کونمو بگیره .. اگه سحر جان اجازه میده قبل از این که بری سراغش تو بیا سوراخ کونمو بخارون و بهم لذت بده .. خیلی هوس کیر گل پسرمو داره ..
سحر و فیروزه هر دو شون در یک آن به یاد آوردند که وقتی عرفان کیرشو بکنه توی کون مامان فیروزه اش باید شاهد کیر سهیل هم باشه که چه جوری میره توی کس مادرش و میاد بیرون .. ولی دیگه دلو زدن به دریا و کارو شروع کردن .. فیروزه روی کیر سهیل نشست .با این که ار گاسم شده بود ولی احساس داغی شدیدی می کرد .. هوس , تنشو لرزونده بود . دوست داشت کیر سهیلو می گرفت توی دستش .. ماچش می کرد .. پسرو بغلش می زد .. ولی حس کرد که هنوزم زوده . بذار عرفان بیشتر آب بندی شه . خیلی دوست داشت با دستاش کیر سهیلو روی کسش تنظیم کنه . ولی فقط روش حرکت می کرد .
فیروزه : مادرت فدات شه عرفان جون .. کیرت دوباره جون داره دیگه ..
عرفان : مامان تازه سر حال شده ..
در حالی که کیر سهیل به آرومی توی کس تپل فیروزه  حرکت می کرد اون  یه اشاره ای به سحر زد که از روی میز آرایش قوطی کرمو بیاره و سوراخ کونشو با اون چرب کنه .. عرفان برای فرو کردن کیرش توی کون مادر عجله داشت و فیروزه هم مدام سعی می کرد حواسشو ببره جای دیگه که عرفان از این که مادرش از سهیل لذت می بره حرص نخوره ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالیه چه داستان قشنگی شده دمت گرم خسته نباشی داداش موندم او صحنه های بیرون با تو اریشگاه چجوری میشه

ایرانی گفت...

درود دلفین جان .. این فضا و جریان داخل خونه فیروزه که تموم شه احتمالا برای سه قسمت دیگه سعی می کنم برای تنوع و تغییر آب و هوا هم که شده چند تا از این خانوما رو با همراهی دو سه تا از این پسرا بفرستمش به خرید در بوتیک ها با همون سیستمی که شاید یک سال پیش گفتی .. هنوز نرسیدیم به اون فضای مناسب که اون جریانو شرح بدم..که البته از این جا که خارج شیم بر نامه اون جا رو می چینم .. زیر مانتو لخت بودنو میگم ..با تشکر : ایرانی