ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 87

چهار تایی شون کنار هم دراز کشیده طوری که  روهم افتاده به خواب رفته بودن . با دمیدن آفتاب اونا هم از خواب بیدار شدن ..
 متین : وای شش هفت ساعتی رو خوابیدیم .
 ولی : خیلی وقت تلف شد .
ماندانا : شما پسرا عجب حرصی دارین . مثل آدمایی که از یه کویر داغ می رسن به چشمه و اون وقت تا می تونن شکمشونو از آب پر می کنن . فکر می کنن که اگه نخورن و نخورن و نخورن سرشون کلاه میره . حالا می خوان بترکن . اصلا هم خیالشون نیست .
متین : یعنی میگی ما شما رو نخوریم . دیگه کاری به کار شما نداشته باشیم ؟
ویدا : مانی جون که دوست داره تمامی روز خورده شه . فکر کنم خیلی خوشش میاد که تشنه لبان زیادی رو سیراب کنه .
ماندانا : فدای تو خواهر شوهر عزیزم . خوب منومی شناسی .. من مث یه چشمه ام . وقتی که آدمای زیادی از من سیراب شن  لذت می برم . همین جور می جوشم و میام بالا . هر آبی که ازم کم شه و خورده شه بازم آب بیشتری جای اونو می گیره . خیلی لذت میده .
 ولی : میگم اگه خانوما راضی باشن  تشنگان زیادی رو سراغ دارم ..
ویدا : یعنی چه . مگه شما ازمون سیر شدین ؟
ولی : نه خوب همون جوری که مانی جون دوست داره خیلی ها از چشمه اش سیراب شن ما هم دوست داریم با چشمه مون خیلی های دیگه رو سیراب کنیم . اوووووفففففف اگه می دونستی که چقدر دوست دارم خیلی های دیگه رو سیراب کنم . دختر خاله ام مینا شوهرش شمالیه و این جا زندگی می کنه . پسر خیلی با حالیه .  میثم چهار سال از مینا کوچیک تره . مینا که مجرد بود من اونو از کون خیلی می کردم . حالا هم خیلی دوست دارم که یه اسبابی فراهم بیاد که  باهاش یه بر نامه کامل برم .. موضوع رو با مینا در میون گذاشتم . اونم موافقه ولی میگه اگه یه وقتی به گوش شوهرش برسه دیگه نمی تونه هیچ جوری جمعش کنه . فقط از اون جایی که می دونه شوهرشم اهل حاله و یه گرایشهایی به  زنایی غیر از زن خودش داره اگه بشه بر نامه یه سکس ضربدری رو جور کرد اون شاید راضی بشه که در این بر نامه شرکت کرده زنشو به اشتراک بذاره ..
 متین : راست میگی ؟ دختر خاله تو هم میاد توی دور ؟
 ولی : تو چرا بی خود به دلت صابون می زنی . هنوز به من که نرسیده تا به تو برسه . اول باید موافقت اونا رو جلب کنیم و بعد هم یواش یواش و نرمک نرمک کارا رو پیش ببریم . ولی امروز غروب که باید برگردیم تهرون . باشه من یه فر دا رو یه کاریش می کنم . یه بهونه واسه بابام می تراشم .
متین : من که بی خیالم . شر کا هستن .
 زنا هم گفتن که ما  اگه بخوایم می تونیم تا یه هفته دیگه هم بمونیم ..
 ولی : پس عالی شد . من الان زنگ می زنم جریانو واسه مینا شرح میدم .. بعدشم تماس می گیرم برای میثم و ازش دعوت می کنم که  به اتفاق مینا بیاد این جا و دور هم باشیم . وقتی هم که کنار هم قرار گرفتیم بقیه بر نامه ها رو می تونیم پیاده اش کنیم و خیلی زود بریم سر اصل مطلب .
میثم و مینا رو به هر کلکی بود کشوندنش به ویلا .. ویدا و ماندانا تا می تونستن خودشونو سکسی پوش کرده و کاملا ساحلی شده بودن . میثم هم یه جوونی بود در قد و قواره های ولی و متین . مینا هم نشون نمی داد که چهار سالی رو از شوهرش بزرگ تر باشه .. ویدا و ماندانا تا می تونستن کاری کردن که میثم نگاهشو ازشون بر نداره .. ویدا و متین و میثم و ماندانا دور هم بودن .. ولی هم یه گوشه خلوتی مینا رو گیرش آورد . دستشو گذاشت رو شلوار و بر جستگی باسنش ..
 مینا : نکن میثم .. چیکار می کنی  ..
 ولی : مینا جون .. دیوونتم . یادت رفت که من و تو با هم چه بر نامه هایی داشتیم ؟ یادت نیست که این کونو من افتتاحش کردم ؟ اول چقدر درد می کشیدی و بعد هم خوب تونستم روونت کنم . چقدر واسه این که زیر کیر من باشی بی تابی می کردی ؟
مینا :  نخواستی با هام از دواج کنی ..
ولی : مینا شرایط ما با هم فرق می کرد . تو پنج شش سالی رو ازم بزرگ تر بودی .
مینا : چیه تو خجالت نمی کشی ؟  از دیروز تا حالا اومدی شمال با این دو تا دختر حال کردی هیچی بهت نمیگم حالا هوس منو داری ؟ ..
ولی بر و بر نگاش می کرد ..
 ولی : چرا این جوری شدی ؟
 مینا : دیوونه من  بد تر از توام .  قلق میثم دست منه . جون خودش خیلی غیرتیه . فقط اون دو تا زن باید یه جوری آب بندیش کنن . اونا رو به حال خودشون بذاریم بد نیست . ولی تا رضایت شوهرم جلب نشه دلم رضا نمیده . یه جوریم . ما تا حالا به هم خیانت نکردیم . نسبت به هم وفادار بودیم همین زندگی ما رو قشنگ تر می کنه و خیلی دوست دارم که متوجه این قضیه باشی و احساس منو درک کنی . ولی شلوار مینا رو پایین کشید .. دو طرف کونشو باز کرد و گفت تپل تر شده ولی سوراخ همون سوراخه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی