ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 135

سینا کنار مادرش دراز کشیده بود . سارا به پسرش و خستگی اون فکر می کرد وبه این که چه جوری خستگی اونو در کنه .
 -عزیزم این روزا دنده و کلاج پشت هم گرفتن خیلی خسته کننده شده اعصاب آدمو خرد می کنه ..
 -آره مامان ولی  من با این که واردم و از کوچه پس کوچه ها میرم خیلی خسته میشم .
-فدات شم خیلی هم کار می کنی .. بیا تا خستگی رو از تنت در کنم .
 -مامان من  دوست ندارم خسته ات کنم ..  
سینا نگاهی به سارا انداخت و متوجه شد که اون خودشو کاملا آماده کرده برای این که در اختیار پسرش قرار بگیره .. پسر روز سخت و پر کاری رو پشت سر گذاشته بود . خیلی آروم دهنشو زیر گوش مادرش گذاشت . 
-مامان یه خورده آروم تر فعالیت کنیم بد نیست . این رودابه و ساناز هم دیگه حسابی میخ ما شدن . متوجه بودی که سر شام چه جوری بهمون زل زده بودن ؟
 -خب بزنن . مگه چی میشه . مگه تو از این دختره رودابه خوشت میاد ؟ یا اون ازت خوشش میاد که زاغ سیاه تو رو چوب می زنه ؟ نکنه گلوت پیشش گیر کرده . این ساناز هم واسه ما شر درست می کنه ها ..
 -مامان چی داری میگی .. ما نباید کاری کنیم که اونا متوجه حساسیت ما شن . شاید اصلا یه کاری پیش بیاد و نیمه شبی بیان سراغ من یا تو .. اون وقت اگه یکی مون سر جای خودش نباشه شک بر انگیز نیست ؟ ..
-اوووووففففف پسر حالا که من پیش توام .این قدر واسه ما ناز نکن دیگه ..  
سینا حقو به مادرش سارا داد . چاره ای نداشت .. و طبق معمول روزای اخیر این سارا بود که تمایل خودشو با حرکتی به سوی سینا نشون داد . با این که سینا رفته بود به حموم و خوب خودشو شسته بود تا تنش  مخصوصا کیرش طعم و بوی کس و کون تمنا رو نده ولی لباساش عطر و بویی زنونه داشت ..
 سارا : میگم حتما میون مسافرات زنا و دخترایی هستند که از بس به خودشون عطر می زنن بوش رو پیراهن تو می شینه .. شایدم بغلت می زنن .
 -مامان تو که منو می شناسی . پسرت اصلا دنبال این بر نامه ها نیست . تازه می خوای ما از نون خوردن بیفتیم . اون که از بابامون و اون وقت ما هم بریم گند بزنیم ..
سارا : خیلی منو توی خماری می ذاری .. بده به من .. خودم الان تیزش می کنم .
 سارا شورت سینا رو پایین کشید
سارا : آههههههه .. چقدر این یه تیکه رو ازم دورش می کنی . قبلا با یه اشاره تیز می شد . حالا خیلی واسه ما ناز داره ..
-وووووویییییی مامان .. دستات شفا بخشه ..
سارا کیرو گذاشت توی دهنش و دستاشو هم رو سینه های لخت پسر قرار داد .  دیگه به این اهمیتی نمی داد که سیاوش خان پدر سینا داره چیکار می کنه و الان داره با کی حال می کنه . از این تعجب می کرد که قبلا  با چند حرکت ساک زدن کیر سینا طوری توی دهنش شق می شد که نفسش بند میومد ..
-مامان یه خورده خستگی زیاد تنبلش کرده ..
-سارا : به این خاطره که ورزش نمی کنه ..
کیر پسر اونقدر ایستادگی داشت که بتونه از شکاف کس مادرش رد شه و اون داخل جا خوش کنه .. وقتی سارا رو کیر نشست و اونو با کسش تنظیم کرد سینا هم دستاشو دور کمر مادرش گذاشت و حرکات تلمبه ای خودشو شروع کرد .. ولی یه حسی بهش می گفت که رودابه ممکنه همین دور و برا باشه تا ببینه که سینا چیکار می کنه . رودابه هم خیلی دلش می خواست سرک بکشه و ببینه که چه خبره . از طرفی ساناز هم دوست داشت رودابه زود تر بخوابه و اون بره با سینا حال کنه . کمی هم نگران شده بود .. فکرش رفت پیش این مسئله که صمیمیت سینا و مادرش تا چه حد ممکنه افکار منفی رو بیاره به سراغش . با این که اون بار که صحنه مشکوکی رودیده بود سینا به نحوی قضیه رو توجیهش کرده بود ولی هنوزم دل نگران بود . مادرش خیلی به خودش رسیده بود . ..اون طرف دستای سینا رفته بود سمت سینه های سارا . با تمام خستگی هاش با هوس اون سینه ها رو لمس می کرد .. دوست نداشت یک بار دیگه مادرشو در خونه هایی ببینه که پسراش نقش زنای بد و خیابونی رو بازی می کنن ..مثل خودش .. سارا خودشو انداخته بود رو سینا و پسر از کناره ها دستاشو گذاشته بود رو باسن بر جسته و خوشبوی مادرش.. که در عین این که یه حالت سفت و گوشتی پیدا کرده بودلطافت و نرمی خاصی هم داشت .
 -مامان تو کی برهنه ام کردی که من متوجه نشدم ..
 -عزیزم سارا جونت همون وقت که داشت خودشو واسه توی خمار بر هنه می کرد تو رو هم لختت کرد ..
 -سارا جون من واسه تو خمارم .
. -آره جون خودت این همه عطر زنونه از پوست تنت داره می زنه بیرون هر چی هم صابون حمومو مالیدی بازم اثرش مونده ..
 سارا کسشو می مالید به کیر سینا .. و در اون سمت رودابه چاره ای نداشت تا این که به بهانه رفتن به دستشویی برای لحظاتی خودشو از ساناز جدا کنه . اون به سینا و سارا شک کرده بود . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی