ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد زنان متاهل 4

اوایل از این حرکات فرزین خوشش نمیومد . سختش بود از این که اون مرد هیزیه ناراحت بود . با این که افشین توجهی بهش نداشت و از کاراش خسته شده بود ولی سعی می کرد سرش توی لاک خودش باشه . دختراو زنای دیگه مدام پشت سر فرزین حرف می زدند و می خواستن که جلب توجه کنن . ولی فرزین فقط به اون توجه داشت .. بنفشه رفته رفته حس می کرد که باید از بقیه دخترا جلو بزنه .. اون حتی بیشتر از بقیه تلاش می کرد تا بتونه خودشو نشون بده و در اون چیزایی که فرزین بهشون یاد میده موفق عمل کنه .. هر روز بیشتر از روز قبل حس می کرد که داره گرایش خاصی نسبت به این پسر پیدا می کنه .. هر وقت بقیه می رفتن بنفشه می موند و از فرزین سوالاتی در مورد مسائل نرم افزاری می کرد .. سه بار هم فرزین دست بنفشه رو توی دستش گرفته بود که بار اول بنفشه دستشو کنار کشید اما بار دوم و سوم عکس العملی نشون نداد . حس می کرد که خون خیانت در رگهاش حرکت کرده .. نهههه نههههه بنفشه .. درسته که افشین مرد بدی شده ولی تو شوهر داری .. با این حال دیگه کاری به کار شوهرش نداشت . و اگه اون بعد از بستن مغازه دیر هم میومد خونه چیزی بهش نمی گفت . فقط به این فکر می کرد که فردا بعد از ظهر از راه برسه و بره سر کلاس .. بره و معلمشو  ببینه .  با این که دخترا خیلی فضول کارای مربی یا مدرس خود بودند ولی این که اون زن داره یا نه تردید داشتند .  به نظرش میومد که یه بار افشین بهش گفته که فرزین مجرده ولی حضور ذهن نداشت . می خواست این مسئله رو  ازش بپرسه ولی روش نمی شد . یه بار که کلاس تعطیل شد واون وفرزین تنها شدند گفت آقا فرزین حتما خانومت از دستت خیلی گله داره با این همه کاری که می کنی  اون دیگه باید خیلی از دست شما عصبانی باشه ..
فرزین یه نگاهی به زن انداخت و گفت من زن ندارم ..
گل از گل بنفشه شکفت .. با خودش گفت این جوری راحت تر میشه باهات حرف زد و خودی نشون داد .. اون چقدر لحظه های تنهایی با فرزینو دوست داشت . بهش عادت کرده بود . حس می کرد حالا دیگه این کلاسا رو فقط به خاطر همین لحظاتش میاد . اون قدر یاد گرفته و توی خونه هم تمرین کرده از این و اون پرسیده بود که از کلاسا جلو تر بود ..
 -فرزین خان شما در منزل هم به طور خصوصی و انفرادی درس میدین ؟
 فرزین یه نگاهی بهش انداخت .. اونو زیبا تر و آراسته تر ازروزای اولی که دیده بود می دید .. خیلی به خودش رسیده بود .. خوش عطر و تو دل برو تر شده بود .
 فرزین : اون جوری هزینه اش سنگین میشه ..
 بنفشه : اونش برام مهم نیست . هر چی باشه پرداخت می کنم . ولی اول باید با افشین صحبت کنم .. شما وقت دارین ؟
-راستش برای شما می تونم دوساعت اونم بعد از تعطیل کردن این جا وقت بذارم . میشه حدود 9 شب . اما فکر می کنین ساعت مناسبی برای شما باشه ؟
 -برای کسی که می خواد چیز یاد بگیره  نیمه شب هم باید آمادگی اونو داشته باشه . فقط اگه اجازه میدین یه تماسی هم با شوهرم بگیرم ..
 بنفشه واسه شوهرش افشین زنگ زد .. راستش اون هنوز به اون صورت افکار فانتزی گونه خاصی که خودشو بر هنه در آغوش فرزین  ببینه به سرش نیفتاده بود ولی تنها بودن با این پسر جوون و مجرد بهش لذت می داد . از فرزین فاصله گرفت و صداشو آورد پایین تر ..
-افشین ..من می خوام از استاد فرزین خواهش کنم که به صورت خصوصی باهام کار کنه اونم در منزل ما .. گفته شب ساعت 9 وقت داره .. تو زود تر خونه میای ؟ ... راستش بنفشه دوست نداشت شوهرش اون موقع بیاد خونه .. دلش می خواست مثل  بیشتر شبا چند ساعتی رو تاخیر داشته باشه .. حتی دوست داشت اون دوشبی رو هم که زود میومد خونه بره پی کارش .. با این که خودشو قانع کرده بود که احساس خاصی به فرزین نداره ولی نمی تونست استرس خودشو از پاسخ احتمالی شوهرش پنهون کنه ..
 -متوجه نشدم بنفشه چی گفتی ؟
 -از فردا ساعت 9 می تونی بیای که استاد می خواد درس بده ..
-به منم می خواد درس بده ؟
 -نه از این نظر میگم که تو ناراحت نشی .. یک مرد غریبه ..
 - ول کن بنفشه جون .. تو هستی که به من شک داری اگه دو ساعت دیر تر بیام خونه فکر می کنی چیکار دارم می کنم . من به تو بیشتر از خودم اعتماد دارم این حرفا چیه ..تو آزادی .. عزیز دلم .
 افشین با این که خودش داشت واسه همسرش و فرزین زمینه چینی می کرد بدون این که فرزین بدونه که افشین شوهر بنفشه هست ولی یه لحظه یه جوری شد از این که ممکنه لحظه ای برسه که زنش با فرزین همبستر شه یا بخواد خود افشینو  دور بزنه .. زنای دیگه رو به یاد آورد .. مخهایی رو که به کار می گرفت ..با این حال بر خود مسلط شد .. تازه این تصمیمو هم گرفت که که زمینه های تحریک همسرشو طوری فراهم کنه که از آمیزش با یک مرد غریبه لذت ببره ..
 قرار شد از فرداشب فرزین بیاد خونه بنفشه تا با اون خصوصی کار کنه .. ولی اون شبو افشین زود به خونه بر گشت .. به این زودی ها دوست نداشت که فرزین بفهمه که اون همسر بنفشه هست . اون وقت هم خیلی زود پیشش بی غیرت نشون داده می شد و هم این که فرزین فکر می کرد که آلت دست افشین شده و فکرای دیگه . اولین کاری که کرد عکس عروسی رو ی دیوار اتاق خوابو بر داشت .. 
بنفشه : این کارا چیه ؟
-من دوست ندارم این عکسای تحریک کننده این جا باشه با این لباسای فانتزی ..
-یعنی چه ..اگه منظورت استاد فرزینه  که تو خودت داری منو با اون تنها می ذاری ..تازه مگه قراره من اونو بیارم این جا توی اتاق خواب ؟
 -مسئله تدریس با این مسئله فرق می کنه ..
 -باشه هر چی تو بگی ولی واسه من ادای مردای غیرتی رو در نیار ..
با این حال افشین در این شرایط و زمان از این بابت که فرزین بفهمه که اون شوهر بنفشه هست  نگرانی خاصی داشت .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی