ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 81

ماندانا یه نگاهی به درخنای اطرافش انداخت و به استخری که دورشو درخت و چمن گرفته بود .. حس کرد که زمان برای لذت بردن از این فضا و پسرا خیلی کمه . تازه هنوز دوست متین هم نیومده بود و معلومم نبود که کی می خواد بیاد .
 -خیلی بدی پسر من کسم می خاره ..می خاره
-منم کیرم می خاره .. یه جوری که کونت می تونه خارش اونو بگیره .. از بس که تنگه .. می تونه خوب کیرمومیک بزنه .. حالا من هوس کون دارم ..
-بکن پسر خوب .. اگه یه وقتی دیدی پامون رسید به تهرون و هر وقت حاجت داشتی و روا نشد دیگه از من گله نکن .
-پس از کی گله کنم ؟ از شوهرت ؟
-تو اگه یه دست این شوهرمونو بکنی رضایت میدی ؟ کیر در کون شوهرمون کردی و ول کنش نیستی ..
 -حال می کنم که اون الان  توی داروخونه داره سگ دو می زنه که زنش راحت کنه ..
- زنش هم داره راحت می کنه دیگه مگه غیر اینه .
ماندانا انگشتاشو کرده بود توی کسش و با این که کیر متین کونشو گرم کرده بود ولی عظش اینو داشت که کس بده .-اووووووخخخخخ کون کردن خودت هم کیریه پسر .. چقدر زود آبتو خالی کردی ..
-خواستم خواهر شوهرت تنها نباشه .
-اون هنوز خوابه . تا یه چند دقیقه ای بعد از عملیات می خوابه .
بالاخره مانی و متین از آب اومدن بیرون ..
 -دیدی نگفتم ؟! اون هنوز خوابه .
ماندانا یه دستی به کیر متین کشید و گفت لعنتی این کیر که نیست یک وافوره همچین طرفو کیفورش می کنه که به این سادگی ها از خواب بیدارش نمی کنه .. 
متین : سردت نشده ؟
 -نه عزیز دلم .. الان نشستن توی آفتاب لذت میده
-آفتاب تابستون می سوزونه ..
 -یه ذره ایرادی نداره . تو که گرمم نمی کنی . بیا بغلم بزن . بغلم بزن .. بیا بریم سمت درختا .. توی چمنا دراز بکشیم ..
 ویدا : اگه ایرادی نداره من برم توی اتاق یه خورده استراحت کنم ..
ماندانا : باشه عزیزم برو خودت رو واسه امشب آماده کن ..
ویدا : تو هم این قدر خودت رو خسته نکن ..
ماندانا : مگه ما چیکار می کنیم فشار کار رو کیر مرداست ..
ویدا : باشه عزیز دلم هر چی باشه ما خانوما زیر بار سنگینیم ..
 ماندانا : اگه دوست داری تو جای من با متین برو ..
ویدا : من و تو نداریم ..
ماندانا و متین پشت درختا و لا به لای چمن ها محو شدند و ویدا رفت طرف ساختمون و اتاق خواب وخودشو انداخت روی تخت .. خوشش میومد از این سمت به اون سمت غلت بزنه . تخت برای حداقل سه زوج گنجایش داشت که بتونن راحت روش سکس کنن . اون طرف ماندانا دست از سر متین بر نمی داشت ..
ولی هم کاراشو راست و ریس کرد و یه دو سه ساعتی زود تر از اونی که مد نظرش بود به راه افتاد . قصد داشت خیلی آروم وارد خونه شه و غافلگیرشون کنه .. ماندانا ومتین با در ورودی فاصله داشته متوجه اومدن وکلیدزدن اون نشدن . ,ولی ماشینشو دم در پارک کرده بود و قصد داشت بعدا بیاره به پارکینگ خونه . نرمک نرمک خودشو به فضای پذیرایی رسوند .. تعجب می کرد اصلا سر و صدایی نمیومد . پرادوی متین در محوطه و پارکینگ پارک شده بود .. یعنی رفتن بیرون قدم بزنن ؟ واااااییییییی چی می دید .. یه نگاهی به اتاق خواب انداخت .. یه لحظه یکه خورد با این که می دونست  بودن کسی در خونه نباید عجیب باشه ولی از اون جایی که دیگه منتظر کسی اونم در این شرایط نبود و فکر می کرد که  بر و بچه هارفتن بیرون شوکه شده بود .. یه حسی بهش می گفت که اون باید ویدا باشه .. اووووووففففففف پسر عجب تیکه ایه .. لختش از عکسش هم با حال تره .. نتونست جلوی کیرشو بگیره .. پس اون دو نفر کوشن .. هر جا باشن بذار باشن . الان بهترین موقع رسیدم . به دیدن کون ویدا و اون کمر خوش قوس و بدن خوش فرمش تمام خستگی راه از تنش به در رفته بود . چیکار باید بکنم که اون نترسه .. زنی که داره این جور شوهرشو دور می زنه و اهل عشق و حال و صفا کردنه نبایدم ترسی داشته باشه . من فدای اون کونش بشم چه برقی می زنه .. اون موهای خیسش .. حتما شنا کرده و خسته و کوفته گرفته خوابیده .. ولی خودشو کاملا برهنه کرد . یه دستی هم به سر و صورتش کشید .. با این که می ترسید دوش گرفتنش سر و صدایی ایجاد کنه و یه وقتی ماندانا از خواب بیدار شه و این جوری بیشتر یکه بخوره اما رفت و دوشی گرفت و عطری به بدنش زد و رفت به سمت اتاق خواب .. ویدا به همون صورت در حالتی بین خواب و بیداری بود ولی زورش میومد چشاشو باز کنه .. ولی پاور پین پاور چین به اون نزدیک شد .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی