ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزارسودا 44

این حرفش منو برای لحظاتی به فکر فرو برد . متاثر شدم .. چه کار می کردم ! بالاخره که ازدواج کرد ..
-هنوزم ازم دلخوری خوشگل من ؟
 راضیه : اگه بگم نه دروغ گفتم ولی لحظه هایی رو که در کنار تو هستم چطور می تونم ازت دلخور باشم . اصلا دلخوربودن معنایی نداره .
 -می دونم چی میگی ..
 -اووووووففففف شهروز اگه می دونی چی دارم میگم بازم فشارش بده . بیشتر بفرستش که بره توی کونم . حلش کن .. نشون بده که خوشت میاد لذت می بری . باشه عزیزم ؟ فقط به من قول بده فراموشم نمی کنی .. طوری با لذت به من کون می داد که حس کردم انگاری کونشم مثل کسش از خودش آب پس میده .. حرص و هوس و هیجان داشت . ولم نمی کرد .مرتب خودشو از عقب به من می مالوند .
-راضیه با این کارات داری منو این جا موندگار می کنی ..
 -اگه تو شوهرم بشی حاضرم . همیشه ور دلم می شینی . اون وقت دیگه نمی ذارم بری سراغ دخترای دیگه .
 -مگه الان میرم ؟
-خوبه حالا  .. فقط به این فکر کن . فکر کن که دارم آتیش می گیرم .
 دهنش کاملا باز شده بود  .. کسش ورم کرده بود . فکر کنم هم دهنش و هم کسش نیاز به کیر داشت ولی من که یه دونه کیر بیشتر نداشتم .
 -شهروز ! عشق من .. یه حس خوب و قشنگی دارم که نمی دونم اسمشو چی بذارم .
 -هر چی میذاری بذار . فقط یه نگاه به ساعت دیواری بنداز که زمان از دستت در نره و یه وقتی آقاتون تشریف نیارن ..
 -نهههههه نههههههه اون نمیاد . وقت داریم . وقت داریم . آقای من تو هستی عزیزم . عشق من .. من فقط تو رو دوست دارم . فقط تو رو می خوام .. وووووووووییییییی .. دستای تپل و کوچولوشو گذاشته بود دو طرف کونشو و سعی داشت که اونا رو باز ترشون کنه تا من صحنه قرار گرفتن کیرمو توی کونش بهتر ببینم . می دونست که من از این حرکت اونم خوشم میاد . روزایی که واسه هر بار کردن اون هیجان زیادی داشتم ..ولی خیلی آبدار ترو خواستنی تر شده بود . دستاشو هم طوری رو کونش گذاشته بود که مزاحم ضربات کیر و بر خورد قسمتی از تنه ام به بالای کونش نشه .
 -خسته نشدی ؟
-اگه  ترس از اومدن شوهرم نبود می گفتم تا صبح منو سیر سیر بکنی .
-من سیر شم یا تو سیر شی ..
-من که سیر نمیشم .. بذار به حال خودم بمونم و لذت ببرم . ..
غرق در سکوت شده بود . هم رو و بالای کس و هم چوچوله هاش ورم عجیبی کرده بود . کف دستمو بازش کرده و اون ورمو در چنگ خودم گرفتم .. لبای باز راضیه صدای فریاد عشق و هوسشو در فضای اتاق پیچونده بود ..
-یواش تر خانومی .. یواش تر تو که باید بیشتر ملاحظه کنی ..
 -نمی تونم ..نهههههه ...اووووووههههه ... دست خودم نیست ..
و لبای گرم زن عاشقو با لبام بستم و هر میکی که به لبام می زد و گاز آرومی که می گرفت حس می کردم که کیرم توی کونش داغ تر و ملتهب تر و تیز تر میشه .. دیگه جلو تر نمی رفت ولی اون مث یه ماهی که از آب بیرون انداخته باشنش دست و پا می زد و منم می ذاشتم که هر کاری که دوست داره انجام بده ..  دستامو به طرف سینه هاش هدایت کرد و انگشتاشو فرو برد توی کسش .. اون داشت از کون دادن نهایت لذتو می برد .. و با این حرکتش می خواست زود تر به ار گاسم برسه . سینه و لب و کس و کون و همه جاش در حال سوختن بود .. یه لحظه انگشتاشو از کسش کشید بیرون و فوری سرمو خم کردم تا ببینم چه خبره .. به نظرم اومد بازم آب کسش ریخته شده  باشه . اون قدر از کون دادن لذت برد که ار گاسم شد .. چند بار با کف دستش می زد روی کسش تا وقتی دید که تا اون جایی که می تونسته آبشو ریخته اون وقت من دستمو گذاشتم روی کسش .. حالا با حرکاتی آروم و چرخون کیرمو دور خودش و داخل کونش می گردوند ..
-آخخخخخخخخ راضیه .. فتنه گر , افسونگر ..
 -اگه بخوای همیشه افسونت می کنم . طوری می کنم که دیگه طرف هیشکی نری ..
با خودم گفتم به همین خیال باش . از همین در که رفتم بیرون اگه یه خوشگل و خوش بدن ببینم این لعنتی تحریک میشه . وقتی که آب کیرمو توی کونش خالی می کردم دهنش همچنان وا مونده بود .  دستمو گذاشتم توی دهنش تا از میک زدن انگشتام لذت ببره .. و بالاخره رسیدم به همون جایی که از اول سکس هدف رسیدن به اون جا بود .. جهش پشت سر جهش .. و راضیه با هر جهش و احساس گرمی منی من انگشتامو با لذت میکش می زد .. بعد از سکس واسم شیر کاکائو آورد و موز تا تقویت شم . 
-عزیزم ..عشق من تو هنوز یادت نرفته ؟ .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی