ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 40

اون منو کاملا لختم کرده بود ولی هنوز  لباس آزاد و راحتی خودشو در نیاورده بود یه لباس نرم ..
 راضیه : خوشت میاد ؟ یادت میا اون وقتا دستتو می ذاشتی رو پارچه نخی نرمی که تنم کرده بودم و با دو تا دستات  اون پیرهنو رو تنم می گردوندی ؟ اون قدر منو آتیشم می دادی تا لباسو از تنم در بیاری ..
 -حالا هم هوس کردم که این کارو بکنم اگه تو دوست داشته باشی ..
راضیه : آره دلم می خواد .. هر کاری دوست داری انجامش بده . می دونم که اون نمیاد . نه من دیگه نمی ترسم . چون تو پیشمی .. بهم اعتماد به نفس میدی ..
اون خیلی چیزا به یادش مونده بود و من باید وارد عمل می شدم تا یکی یکی یادم بیاد که چیکار کردم . وقتی چند بار پیراهن نخی نازکشو رو بدن تپلش حرکت دادم در یکی از این دفعات که پارچه از باسنش  رفت بالاتر و برشای کونشو دیدم واسه یه لحظه به خیالم اومد که شورت پاش نیست ولی کمی که دقت کردم متوجه شدم از اون شورتایی داره که یه نخ نازکی لای کونشو پوشش داده و آدم فکر می کنه که تقریبا چیزی پاش نیست .
 -اوووووووههههههه راضیه راضیه .. غافلگیرم کردی .. چه سورپرایزی !
 راضیه : تو هنوزم همین تکیه کلامتو داری . همش برات سورپرایز بودم . تازه بودم .. منم چقدر دلم خوش بود که تو فقط مال منی .. خیلی زود فهمیدم که این طور نیست . ولی با همه اینا دوستت داشتم و دوستت دارم .
-اومدم تا اینا رو به من بگی ؟
راضیه : نه عزیزم فدات شم . تو که می دونی من چقدر دوستت دارم . همیشه . در همه حال .. هیچوقت فراموشت نمی کنم .
 با این که اون و فیروزه می رفتن که در یک خط مشابهی قرار بگیرند و حتی با این که اون از فیروزه جلو تر بود و به غیر از من خودشو به مرد دیگه ای سپرده بود ولی ا ز این که با وجود متاهل بودن به من توجه داره و خودشو به من سپرده احساس آرامش می کردم و  غم از دست دادن فیروزه رو تا حدودی می تونستم تحمل کنم .. حداقل برای این دقایقی که درکنار راضیه بودم و شاید برای بعد .  پیراهن و سوتینشو در آوردم ولی شورت لاکونی اونو گذاشتم که به حال خودش باشه .. اون نخ و رشته رو گرفته و به طرف بالا می کشیدم .. نگاهم به کسش افتاد .. کسش  انگار دراز تر و پهن تر شده بود . نشون می داد که فعالیت زیاد داشته  .. در هر حال از  یک زن اونم پس از چند سال ازدواج نمیشه انتظار داشت که همون کس دوران دوشیزگی خودشو داشته باشه . اون نخو روی کون راضیه حرکتش داده و به کناره های کون چسبوندم . دو تا قاچ گنده کونشو به دو طرف باز کرده و به سلامتی شوهرش نوک زبونمو گذاشتم روی کسش .
راضیه : اوووووففففف شهروز .. خیلی کیف داره .. مثل اون وقتا .. مثل اون وقتا که چقدر دلم می خواست کیرت از این شکاف رد شه وکسمو بکنی .. حاضر بودم خودمو تقدیم تو کنم ولی تو نمی خواستی . تو قبول نداشتی .
 -به خاطر تو بود عشق من ..  من بیشتر از  تو دلم می خواست هیجان داشتم . ولی درست نبود . فکر تو رو می کردم . آخه تو که خودت می دونی . در جامعه ما هنوزم به بکارت قبل از ازدواج اول اهمیت زیادی میدن و اونو سرمایه اصلی یک دختر می دونن ..
راضیه : شایدم به این دلیل باشه که می خوان بگن یک زن با یک مرد فرق می کنه از این نظر که قبل از از دواجش نباید از مرد دیگه ای لذت برده باشه . اون باید فقط و فقط در اختیار شوهرش باشه ..
 -حالا تو در کنار منی ..
 راضیه : و مال توام ..
-اجازه میدی با زبونم ادامه بدم ؟
 راضیه : حرفای قشنگ بزنی یا کسمو بخوری ؟
 -تو کدومو می خوای ..
 راضیه : هر دو تا شو .. ولی حالا کسمو بخور .. نمیشه رو لحظات و گذشت زمان حساب کرد . باورم نمیشه .. باورم نمیشه شهروز .. من سالها منتظر همچین لحظه ای بودم حالا که در این فضا قرار گرفتم نمی دونم چیکار کنم .. عزیزم عشق من بهم بگو نشون بده که خواب نمی بینم ..
 چقدر این راضیه حرف می زد . هنوز همون عادت گذشته ها رو داشت . فقط دوست داشت حرف بزنه ..  اون موقع کس کوچولو شو باید می خوردم حالا یه کس درشت ترو با این امید و هیجان که بالاخره این شکافو می شکافم و کیرمو تا به اون حدی که توی کسش جا می گیره می فرستم که بره  لبامو گذاشتم روی کسش ..   باید دهنمو خیلی بیشتر از اون وقتا بازش می کردم . راضیه آروم شده بود .. آروم که چی بگم دیگه قصه امیر ارسلان نامدارو نمی گفت .. حالا فقط موهای سرمو می کشید و با ناله هاش منو به یاد اون وقتا مینداخت .. اون وقتایی که ازش سیر نمی شدم . همیشه دلم می خواست بدونم که وقتی یه روزی  کیرم بره توی کسش اون چه احساسی پیدا می کنه .. حالت چشاشو .. حتی وقتی که بسته ببینم . من به اندازه کافی این کسو میکش زده بودم .. سرمو از دستش خارج کردم . خودمو بالا کشیدم . لباش چقدر کلفت و هوس انگیز شده بود . به هیکلش میومد .. کیرمو گذاشتم روی کسش و سرشو به طرف پایین فشار دادم تا استارت کارو زده باشم .. با حرکت رو به جلوی بدنم کیرمم توی کسش حرکت کرد و منم به سمت لباش رفتم تا با یه بوسه حرارت این لحظه ها رو بیشترش کنم .. حس کردم که اون بیشتر از من هیجان زده شده ... دستاشو رو سینه هام گذاشت.. گذاشتم که چنگشون بگیره .. خوشم میومد از سوزش سینه هام و از این که با هر فشاردستاش حس می کردم که چند تار موازسینه هام کنده شده .. لبامو رو لبای خوش طعمش گذاشتم و سرعت کیرمو زیاد ترش کردم .. می دونستم راضیه در این حالت هم غرق در رویاهای خودشه و منم دیگه واسم مهم نبود که که درجه تنگی و گشادی این کس چقدره .. یه حالت اعتدال داشت ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی