ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 79

متین ویدا رو رو هوا نگه داشته  و کیرشو از زیر می کرد توی کسش..  ماندانا لحظه به لحظه حشری تر می شد . کاملا به صحنه نزدیک بود . ضربات تند متین و پرشهای آب  باعث شده بود که اون نقطه تماس و ورود و خروج کیر رو به خوبی نبینه ولی یه چیزایی می دید که با اون خودشو سر گرم کنه تا نوبت لذت بردن اونم برسه .. ویدا دیگه به این فکر نمی کرد که متین  چقدر خسته میشه . بذار تا اون جایی که کمرش درد می گیره من حالمو بکنم . چقدر لذت بخشه . آدم فکر می کنه سوار هواپیما شده و داره همه جا رو به خوبی می بینه و از تماشای مناظر زیبای طبیعت لذت می بره . با این که یکی دومتر هم بلند نشده بود ولی این حس بهش دست داده بود . متین در همون حالت به جاهای کم عمق تر آب حرکت کرد . حالا نیمی از کون ویدا ا زآب اومده بود بیرون . این جوری پسر احساس خستگی کمتری می کرد .. ماندانا حالا می تونست قسمتی از کیر رو ببینه که چه جوری کس خواهر شوهرشو باز می کنه و میره داخل و بر می گرده  ..
ویدا : مانی جون خیلی کیف داره . اگه دوست داری بیا جای من ..
ماندانا : تو خوش باش انگاری که من دارم کیف می کنم .
متین : نگران  زن داداشت نباش به اونم می رسم .  
ویدا : معلومه این کیر سر حالی که من می بینم اگه یه ایل و طایفه هم این جا بیان تو به خوبی حریف همه شون میشی .  
با این که متین به سختی پنجه هاشو گذاشته بود روی کون ویدا و اونو به دو سمت بازش کرده و از پایین به بالا کس ویدا رو می کرد ولی از بس خوشش میومد که خستگی رو از یاد برده بود ..
 ویدا : سوختم سوختم آتیش گرفتم ..
متین : صبر کن بریم توی رختخواب اون جا آتیشو نشون هر دو تا تون میدم ..
 با این که بدن ویدا در در آب سرد و فضای سردی قرار داشت ولی حس می کرد که  حرارت و گرمای عجیبی از نوک سرش داره به نوک پاش می رسه .. که با خنکی داخل آب این لذت داره اوج می گیره . مثل غذاهای ترش و شیرینی که عاشقش بود ..
 ویدا : متین عزیزم .. می دونم خسته شدی .. منو بذار پایین . برم به دیواره تکیه بدم .. نزدیکه نزدیکه .. سریع این کارو بکن که وقفه زیاد نشه .. خیلی خوشم میاد ..
لبخند رضایتی گوشه لبان متین نقش بسته بود . حالا اون به خوبی متوجه بود که تونسته ویدا رو کاملا سر حال و راضی کنه . به یکی دیگه از آرزو هاش رسیده بود . شکار زنی دیگه .. زنها رو میشه شکار کرد . فقط باید کاری کرد که اونا از شکار شدن نترسن . حس کنن که این اونان که شکار چی رو صید کردن . و ویدا هم همین حسو داشت . با این که کاملا تسلیم متین شده بود ولی پسر رواون قدر غرق شهوت و هوس می دید که به خودش می بالید که تونسته این جوون خوش قیافه و خوش اندام رو اسیر بدن خودش کنه .. حالا ویدا خودشو کمی بالا کشیده سرشو رو لبه استخر قرار داده بود و متین با  نیرو و سرعتی بشتر از دقایقی قبل اونو می گایید .. ماندانا کمی هم به این فکر  می کرد که این پسر چطور می تونه واسه اونم نیرو داشته باشه . وحید از کردن ویدا سیر نمی شذ  .. ماندانا بازم خودشو رسوند نزدیک اونا .. ویدا جیغ می کشید و با فریاد های پی در پی می خواست نشون بده که چقدر از سکسش لذت می بره ..
-اوووووفففففف بکن .. بکن .. بکن پسر ... تموم شدم دیگه ..می تونی تمومش کنی ..
ماندانا دستشو گذاشت رو سر ویدا و گفت فدات شم قربونت برم .. این قدر سرت ر به این طرف و اون طرف حرکت نده .. یه وقتی زخمی میشی ..
متین کاملا احساس سنگینی می کرد . برای لحظاتی حس کرد که  سردی آب  قسمت تجمع منی اونو تحت تاثیر خودش قرار داده و با این که در این چند دقیقه بار ها جلو گیری کرده ولی حالا آبش به سختی می خواد خالی شه .. شایدم به خاطر خستگی بوده .. ولی در این حالتی که اون حالا داشت کیرشو توی کس ویدا فرو می کرد اصلا خسته نمی شد . لحظاتی بعد شرایط متین عادی شد .. خودشو بالاتر کشید و لباشو به لبای خنک ویدا چسبوند و ثانیه هایی بعد هر دوشون حس کردن که لباشون کاملا داغ شده .. و همراه با این داغی متین کیرشو هم خیلی داغ احساس می کرد . ویدا به پرشهای کیر متین فکر میکرد و پسر هم با چشایی که آروم می بست و بازشون می کرد با هر بار خالی شدن آبش توی کس احساس آرامش می کرد .. ماندانا نگاهشو به آب شفاف حوضچه دوخته بود تا ببینه که می تونه قطرات منی بر گشتی از کس ویدا رو ببینه یا نه ..  آخه متین کیرشو از توی کس  بیرون کشیده بود . ماندانا رفت به سمت پسر . دیگه نتونست تحمل کنه ..
-ویدا جون منو ببخش .. سهم توست . ولی تو حالا کمی استراحت کنی بد نیست . خماری بعد از سکس می چسبه . بازم اگه دوست داری این بستنی رو بخوری من حرفی ندارم ..
 ویدا دیگه حال ساک زدنو نداشت .. با این حال واسه این که به زن داداشش بگه که مثلا منم هواتو دارم گفت می دونم خیلی لذت میده ولی نوش جونت گوارای وجودت ..حالشو ببر . .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی