ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو, گل دیگران 84

ویدا همچنان با لذت در حال ساک زدن کیر متین بود  . کیر ولی هم که در حال حرکت داخل کسش هر لحظه سرعتشو زیاد تر می کرد . اون می خواست تند تر این کارو انجام بده تا ویدا حواسش بیشتر به سمت کس باشه .. ویدا با هیجان ناشی از دو کیری که اومده بودن سراغش دستشو گذاشته بود روبیضه های متین و اونو می گردوند  متین : آخ ویدااااااا عزیزم طوری باهاش بازی می کنی که فکر می کنم امروز اصلا ازش کار نکشیدم .
ولی : خیلی خوش اشتهایی متین ..
متین : به نظر تو غذای خوشمزه جلو رومونه نخوریمش ؟
 ولی : چرا تا یه حدی باید خورد که رو دل نکنیم .
 ماندانا : چیه شما دو نفر دارین بحث می کنین به جای  این حرفا کاری کنیم که این دو تا شازده خانوم بیشتر حال کنن .
متین : این دو تا به اندازه کافی حال کردن ..
ماندانا : اشتباه تو همین جاست متین جون . داداش ولی تو که همین الان از راه رسیده .  حال کردن با اونم یه صفای دیگه ای داره . ..
 در همین موقع موبایل ویدا زنگ خورد .. ویدا یه لحظه یکه خورد .  با این که صد ها کیلومتر از تماس گیرنده فاصله داشت ولی واسه یه لحظه فکر کرد که ممکنه کسی اونو ببینه  .. کیرو از دهتش در آورد  .
 -الو داداش چه طوری ..
ماندانا با ایما و اشاره گفت گوشی رو چرا گرفتی . چرا گرفتی .
 وحید : ببینم مانی که نزدیک تو نیست .
-چیه کاری داشتی داداش ؟ -
نه فقط می خواستم هوای اونو داشته باشی . اون همین که از خونه دور میشه اصلا به فکر حجابش و این حرفا نیست . الان تو با اونی من خاطرم جمعه . اگه می خواست تنها بره یا با کس دیگه ای این اجازه رو بهش نمی دادم . تو یه چیزایی حالیته . خوب و بدو از هم تشخیص میدی ..
 -داداش این قدر حساس نباش . تو که می دونی ماندانا هم توی خونه ات زحمت کشیده . منم هوای تو و اونو دارم . نگران نباش . این جا مگه به مردای دیگه رو میدیم ما . اگه کسی نگاه چپ به من یا مانی بکنه کلاهش پس معرکه هست .
وحید : اون که نزدیکی تو نیست .. 
ویدا یه نگاهی به ماندانا انداخت که  داشت کیر بیکار متین  رو ساک می زد ..
-گفت نه داداش . اون نزدیکی من نیست .. آخخخخخخخ ...
 یه لحظه حرکت گایشی ولی داخل کس طوری بود که ویدا نتونست جلو فریاد هوس خودشو بگیره ..
-اتفاقی افتاده ویدا ..
-نهههههه داداش .. فقط یه لحظه پام پیچ خورد ...
بعد ازاین که ویدا و داداشش خداحافظی کردن دو تا مردا شروع کردن به خندیدن . به ماندانا بر خورد .
 ولی : مانی خانوم اگه میشه اون رو سریتو سر کن وقتی که داری کس میدی ..
ماندانا : کی گفته به حرفای تلفنی اونا گوش بدی ..
ولی : چیکار کنم صداش بلند بود . نمی تونستم که توی گوشم پنبه فرو کنم .
 متین : من اگه جات بودم به افتخار  وحید جون چند دست بیشتر کون می دادم ..
 ویدا : پشت سر داداش من حرف نزنین که اون پسر خیلی با معرفت و با مرامیه ..  
ولی : آره .. روی کون زنش نوشته .. که این وقف ولی و متین می باشد .
 این بار چهار تایی شون شرو ع کردن به خندیدن ..
ویدا : درش نیار پسر ..درش نیار نزدیکه ..
متین : از وقتی که اومدیم همین جور داره تو رو می کنه الان نزدیکه ؟
 ماندانا : ساکت باش پسر .. بذار خواهر شوهر من حواسش جفت باشه ..
متین : چی گفتی ؟ کسش جفت باشه ؟
ماندانا : امان از دست تو . من اگه بهت حال دادم ؟
 متین : همین حالا شم داری میدی ؟ خودت خوب می دونی که چقدر با حالی و داری حال میدی . ..
مانی یه اشاره ای به متین زد و دو تایی شون سرشونو گذاشتن رو شکم ویدا و شروع کردن به لیسیدن و میک زدن شکم و سینه هاش .. یواش یواش اومدن به قسمت بالای کس ویدا .. هر کدومشون یک طرف قسمت ورم کرده بالای کس  ویدا رو گذاشتن توی دهنشون و آروم آروم میکش می زدن .. وطوری هم به خودشون حالت داده بودن که مزاحم گاییده شدن ویدا نشن .. ماندانا برای لحظاتی به تماس تلفنی شوهرش وحید فکر می کرد که از ویدا می خواست که حواسش به اون باشه که زیاد بی حجاب نگرده . آخ که نمی دونست حالا خواهرش دست زنشو از پشت بسته و یکی می خواد که مراقب اون باشه . ولی می خواست لبای ویدا رو ببوسه ولی استیل قرار گیری اونا طوری بود که نمی تونست . برای همین فقط تونست دستاشو بذاره رو سینه های ویدا .. ویدا حس کرد که داره از درون می پاشه . سرشو بالا آورد و کف دستاشو چسبوند به سینه های ولی و می خواست اونو پس بزنه . .. مرتب جیغ می کشید و فریاد می زد . متین لباشو از بالای کسش بر داشت و به  لبای ویدا چسبوند . زن حس کرد که دیگه راهی نمونده جز خالی شدن آب کسش .. داغ و داغ و داغ تر شد .. هر لحظه لذت و هوسش بیشتر می شد .. همراه با ریزش آب کس لرزش شدیدی در تمام بدنش حس می کرد ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی