ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دوزاریم کجه عمه جون

هیجده سالم بود و تازه در ورودی دانشگاه قبول شده بودم . بعد از 5 سال عمه ناتاشای من از سوئد اومده بود تا یه دیداری با فامیلاش داشته باشه .. عمه ناتاشا زن خیلی با حالی بود .. و ظاهرا هنوز ازدواج نکرده بود . حرف و حدیث در موردش زیاد بود . یه سری می گفتن یکی رو دوست داشته و دختریشو هم گرفته و می خواستن با هم از دواج کنن که طرف تصادف می کنه می میره . یه عده هم می گفتن که نه هنوز دختره وبه خاطر وفاداری به عشقش هنوز ازدواج نکرده . خلاصه اون یک آرایشگر زبر دست بود که در کشور بیگانه آرایشگری می کرد . می گفت از حرف و حدیث مردم خسته شده .. و اصلا نمی تونست توی ایران زندگی کنه و از بس هم که در خیابونا راحت می گشت چند بار تعزیرات اونو با خودش برده بود و نزدیک بود کار به شلاق زدن هم بکشه که به خیر گذشت . از همون بچگی بهم خیلی علاقه مند بود . با این که من یه برادر بزرگتر از خودمم داشتم ولی   از من خیلی خوشش میومد شاید به خاطر این بود که تپل تر و خوشگل تر بودم . عمه یه بیست سالی رو بزرگ تر از من بود.. تا یازده دوازده سالگی رو هر وقت که می رفتم خونه مامان بزرگم کنار اون می خوابیدم پدر بزرگ و مادر بزرگ کاری به کار مون نداشتن .. حالا که فکرشو می کنم می بینم عمه ناتاشا دستش به جایی بند نبود که از روی اجبار نیمه شبا یا هر وقت که فکر می کرد من خوابم دستشو می ذاشت رو کیرم گاه آروم شلوارمو پایین می کشید و با اون بازی می کرد . اوایل از این کارش می ترسیدم . گاه از فشار دست اون دردم می گرفت و کیرم می سوخت و گاه از این کارش خوشم میومد . ولی هیچوقت بهش نگفتم که بیدارم . تا این که چند ماه مونده بود که دوازده سالم شه .. حس کردم که یه تحولاتی در من داره ایجاد میشه .. و یه شب که عمه با کیرم بازی می کرد احساس داغی شدیدی بهم دست داده بود کیرم بزرگ و بزرگ تر می شد .. به داغی وسفتی رسیده بود که تا به حالا سابقه نداشت این حالتو به خودش بگیره .. حس کردم که یه چیزی توی دستش خالی کردم و بعد اون حرارت فروکش کرد . .اون شب ناتاشا ترس برش داشته بود .. چشامو در تاریکی باز کرده از این طرف به اون طرف رفتنشو می دیدم . انگار می خواست اون آبی رو که ریختم و چند جا رو کثبف کرده بود تمیزش کنه .. دیگه واسم یک رویا شده بود که این اتفاق تکرار شه . پسری خجالتی بودم  و تا گرفتن دیپلم دوست دختر هم نداشته با کسی هم رابطه جنسی نداشتم و با دیدن فیلمهای سکسی و تصور عشقبازی با دخترا خودمو ارضا می کردم . عمه اومده بود و می خواست واسه دو ماه منو با خودش ببره سوئد . تازه کنکورمو داده بودم . اون حتی آپار تمان خودشو گذاشته بود گرو  تا واسه خروج از کشور موردی نداشته باشم . همه بهم می گفتن خوش به حالت .. و عمه می گفت بهترین موقع مسافرت به سوئد همین تابستونه . به یاد خاطرات اون روزام با ناتاشای خوشگلم افتاده بودم . اون حالا سی و هشت سالش بود .  خیلی خوشگل تر و جوون تر از اون وقتایی شد که در ایران خودمون بود . مدل موهاشو مصری زده بود .. به رنگ مشکی به صورت سفیدش خیلی میومد
نیما دیگه مرد شدی -.. 
-عمه جون من مزاحمت نمیشم . تو کار داری .
 -عزیز دلم من به کارمم می رسم و به برادر زاده خودم می رسم .
- خلاصه عمه خوشگل من که 1/67 قدش بود و یه چیزی حدود 75 کیلو وزنش منو با خودش برد .. هرچی داشتم با خودم فکر می کردم که این دو ماه و اون جا چیکار کنم عقلم به جایی قد نمی داد ولی از همون لحظه اول که این کشور رو دیدم عاشقش شدم .. تمیزی خیابوناساختمونا و فر هنگ مردمش در رعایت حقوق هم و احترام به همدیگه برام جالب بود . اینو در همون روز اول متوجهش شدم . آپار تمان ناتاشا جون هم خیلی جا دار بود توی ایران که بودیم  توی خونه خیلی راحت و سکسی راحت می پوشید و حالا این جا که جای خود داشت . راستش من اصلا به این فکر نمی کردم که اون خیال خاصی در سرش داشته باشه از این که طالب سکس با برادر زاده اش باشه و تمام اتفاقات سالهای گذشته رو نوعی علاقه عاطفی اون به خودم فرض می کردم .. ولی وقتی که اون شب ناتی جون که رفته بود حموم و صدام زد که شامپوشو از داخل کابینت آشپز خونه براش ببرم و خواست که وارد فضای حمام شم بدن کاملا برهنه اش از داخل آب شفاف وان مشخص بود .. حموم وسیعی بود .. ازم خواست که لباسامو در بیارم و برم پیشش ..
-عزیزم نیما جان راحت باش ..
آب دهنمو به زور قورت دادم . برای اولین بار بودکه عمه رو این جور لخت می دیدم . حتی یه بار که بچه بودم و من و اون و مامان با هم رفته بودیم حموم اون شورت و سوتین داشت .. همه لباسامو غیر شورت در آورده رفتم پیشش .
-نیما خیلی تیپ مردونه ای پیدا کردی .. این جا مرد مومشکی خیلی کمه .. من عاشق تیپایی مث تیپ توام ..
پشت به من قرار گرفت و ازم خواست که شونه هاشو بمالونم .. کون بر جسته شو انداخت توی دید نیمایی که تا حالا با هیچ زنی طرف نشده بود . دستشو هم از پشت گذاشت رو شورتم ..
 -این چیه پسر .. از خجالت رفته قایم شده این جوری که بد تره ..
آب ولرم وان و کیر شق شده من و مملکت غریب و این که من و ناتاشا تنها بودیم تحریکم کرده بود . اون دستشو گذاشت رو شورتم و اونو پایین کشید . فهمیدم که چی می خواد ..ازپشت بغلش زدم ..
-خیلی زود دوزاریت افتاده نیما
 -نه عمه چون دوزاریم خیلی دیر افتاده .. اگه بدونی اون سالها رو چه مفت از دست دادم . هر وقت که خواب بودم و تو با کیرم بازی می کردی .. برای اولین بار آبمو با دستات آوردی با تحریک کردنای تو بود که من خیلی زود مرد شدم ..
-آخخخخخ نگو نگو نیما نگو نیما .. کاش می دونستم و بیشتر ادامه می دادم . ترسیده بودم ..
 سوار ناتاشا شدم اون در یه حالت خوابیده و پشت به سقف و شکمش  زیر آب قرار داشت و من کیرمو مالیدم به سوراخ کونش .. تا چند سانت اولو خیلی راحت رفت داخل و با فشار های بعدی جیغش در اومد .. فرو کرده بودم توی کون ناتاشای خوشگلم .. دستمو گرفت و اونو گذاشت روی کسش . دوست داشت که باهاش بازی کنم . چه فضای تنگ و چسبناکی بود ..آبم راه افتاده بود همون اول توی کونش خالی کردم ..
-حالا بذار توی کسم . می دونستم تجربه نداری ..
-عمه جون این اولین بارمه ..
-حالا بزار یه دو سانت پایین تر اون جا..  به تنگی کون نیست ولی کیرت رو می تونی تا ته بکنی توی کسم .. خیلی حال میده ..
کیرم یه سستی خاصی پیدا کرده بود و یه چند دقیقه ای زمان می خواست که به شرایط عادی بر گرده . کردن کونو خیلی بهتر از جق زدن دونستم . راست می گفت سوراخ پایین تر به تنگی کس نبود ولی انگار غلاف کس طوری بود که خنجر کیر منو تا به انتها در خودش جای داده بود .. دستام رو سینه های درشت ناتاشا کار می کرد و اونم لباشو رو لبای من قرار داده بود .. از این که می دیدم ناتاشا به عنوان یک مرد رو من حساب می کنه و به من نیاز داره خیلی خوشحال بودم رو این حساب بیشتر تلاش می کرد م.. کس خیلی داغ و آبدار و روغنی نشون می داد . من و عمه عشقبازی زبون به زبون هم می کردیم .
-بکن عزیزم .فکر نمی کردی این قدر راحت باشه ؟ من آدم سختگیری نیستم .. خوب اون نگاههای کس و کون طلب تو رو می شناسم ..
-ناتاشا جونم می خوام شوهرت باشم و تو فقط مال من باشی ..
 -پس همین جا پیش من بمون و من زنت میشم ..
 دو تایی مون داغ کرده بودیم . دوست داشتم ناتاشا فقط مال من باشه.. با این که اولین تجربه سکسی من بود هر چی رو که توی فیلمها دیده بودم روی اون پیاده کردم .. تازه نفس بودم .. طوری بهش حال دادم  و ارضاش کردم که دیگه دل دل کندن از منو نداشت .. اون قدر معتاد من شده بود که به کاراش خوب نمی رسید .. خیلی زود بر گشتیم ایران . با پولی که برام خرج کرد و اسم معافیت جور کرد و به این بهانه که می خوام برم زیر دست عمه آرایشگری یاد بگیرم باهاش رفتم .. اون راستی راستی بهم آرایشگری یاد داد هم مردونه و هم زنونه ..
-ناتاشا جون کونت روز به روز داره گنده تر میشه ولی هوای شکمت رو هم داشته باشی ها ..
اون ابرو ها و صورت کشیده ناتاشا اون کون گنده اش .. کس داغ و عشوه گریهاش واسه خودش یه صفایی داشت . وقتی اون لبای بر جسته شو می ذاشت دور کیرم و اونو از سر تا به ته وعکسش  می کشید همش تصور اونو داشتم که کیرم توی کسش داره حرکتی رو به جلو و عقب می کنه . ولی بیشترین لذتو وقتی می بردم که خواب بودم و اون با کیرم بازی می کرد .. وقتی کیرمو شق می کرد می رفتم سمتش و بغلش می زدم و توی بغل هم آروم می گرفتیم .. من و عمه ام عاشق هم شده بودیم .. کسی چه می دونست شایدم تا چند وقت دیگه هوس بچه دار شدن هم به سرمون می افتاد .. پایان ... نویسنده ... ایرانی 

4 نظرات:

jemco گفت...

بعد مدتها اومدم تو سایت امیر سکسی و یک شاهکار عالی دیگه دیدم
ایول داری ایرانی عزیز ایول داری
ادامه بده
دوست دار همیشگیت....

ایرانی گفت...

ممنونم ازت جمکو جان خوشحالم کردی . حالت چطوره ؟ البته من این داستانو خیلی سریع نوشتم و می دونستم پیاز داغشو زیاد تر کنم ..دستت درد نکنه .. شاد باشی .. ایرانی

sia گفت...

با سلام و خسته نباشی..
بازم دمت گرم، زیبا بود. البته به قول خودت اگه پیاز داغشو زیادتر میکردی جذابتر هم میشد..
در هر حال مرسی..

ایرانی گفت...

درود بر سیای نازنین .. ممنونم از همراهی همیشگی ات .. یادم میاد سال 89 که سکسی نویی رو با داستانهای گناه درمانی و مربی عملی من شروع کرده بودم به وقت نوشتن داستان فقط همون داستان دستم بود و عیال ما هم تا این حد بیمار نبود ولی دیگه الان میرم یه داستان بنویسم فکرم میره پیش چند داستان دیگه .. یعنی خیلی راحت می تونم نقاط ضعف و قوت داستانها رو بگم . با تشکر : ایرانی