ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 7

بنفشه نمی دونست حس و حال خودشو .. اگه  فرزین  ازش تقاضای خاصی داشته باشه .. چطور می تونه دست مردی به غیر شوهرشو رو تن خودش حس کنه . با این که می دونست شوهرش  با زنای دیگه ای بوده و با این که احساس نیاز و هوس تا حدودی رامش کرده بود با این حال نمی دونست که باید چیکار کنه .. می دونست که نمی تونه تحمل و مقاومت داشته باشه . فرزین آراسته تر از همیشه اومد .. بنفشه هم تا می تونست به خودش رسید . یه بلوز و دامن کوتاه تنش کرد . بلوز به رنگ سفید طرح دار و دامن مشکی اون کوتاه بود بدون این که جورابی پاش کنه .. این که بدون روسری پیش فرزین باشه براش مسئله ای نبود.. ولی به این شکل با پا هایی بر هنه اونم برای بار اول واقعا واسه  خودش جای تعجب داشت .  دامن  مشکی و بلوز سفید  چهره  درشت و معمولی اونو تا حدودی جذاب کرده بود .ولی این تر کیب اونو کمی چاق تر و درشت اندام تر از اونی که بود نشون می داد . چقدر فرزین امروز خوش تیپ تر به نظر می رسید با این که تیپ و هیکلش حرف نداشت ولی انگار امروز به یه حالت دیگه ای در اومده بود .. فرزین هم که بنفشه رو با اون سر و شکل دیده بود تعجب کرد و حس کرد که می تونه یه پیشرفتایی داشته باشه ..
 فرزین : ببخشید ساعت بدی رو انتخاب کردم . امروز یه کاری داشتم که آموزشگاه رو تعطیل کردم . موقع ناهار مزاحمتون شدم .. حتما حاج آقا هم وسط روز میان ..
بنفشه : اون تا دوازده شب نمیاد .. اگه بخواین می تونین ناهارو پیش من بمونین ..
گل از گل فرزین شکفت .. با خودش گفت خیلی می چسبه .. مخصوصا خواب بعد از نا هار .. زن رفت به آشپز خونه تا بر نامه چای رو ردیف کنه .. نگاه فرزین  به کون گنده بنفشه خیره شده بود . در حال حرکت سفتی و قاچ و برش هر طرف کون بنفشه کاملا مشخص بود . فدای اون کونت بشه فرزین .. همش می ترسم از این که وقتی سینی چایی رو گرفتی توی دستت و داری تعارف می کنی اون دامن رو کونت جر بخوره و همه چی آفتابی شه که ای کاش جر بخوره .. ..
 فرزین : بنفشه خانوم اگه اجازه می فر مایید من بیام کمک ..
 بنفشه حس کرد که پسر می خواد که یواش یواش قدمهای اولیه رو بر داره .. با این که می دونست ته دلش آشوبی بر پاست و می خواد که اون اتفاق هیجان انگیز بیفته ولی نمی دونست که در ابتدا و مقدمات کار چه جوری با هاش آشنا شه ..  حس کرد که روی کسش و قسمت بالای اون یه حرکات و ارتغاشات لذت بحش خود کاری پیدا کرده .. دوست داره دست مردی روی اون قرار بگیره . مدتها بود که افشین بهش نرسیده بود .. وقتی فرزین در خواستشو تکرار کرد بنفشه گفت ..
-بفر مایید .. ولی من که تدارک زیادی ندیدم . شیرینی و شکلات و چای که دیگه این حرفا رو نداره ..
فرزین کمی شجاع تر شده بود . همین پا های لخت بنفشه بهش انرژی داده بود . قلب زن به شدت می تپید . واسش خیلی سخت بود سنتها و تا بو ها رو شکستن .  اگه  شوهرش افشین بهش می رسید اگه بهش خیانت نمی کرد امکان نداشت اگه سرش هم می رفت به همسرش خیانت کنه . وحالا بیش از اونی که بخواد به فکر تلافی باشه به نیاز و لذت و هوسش فکر می کرد . به این که اون چیزی رو که این روزا افشین ازش دریغ داره از جای دیگه ای تا مین کنه .. حس کرد فرزین داره بهش نزدیک میشه .. فرزین هم دیگه از این آسه برو آسه بیا ها خسته شده بود زمزه می کرد . .. اینا مال بر نامه های رمانتیک بازیه .. کیرش شق شده بود .. بنفشه یه لحظه زیر چشمی متوجه بر جستگی لا پا و کیر داخل شلوار فرزین شده بود .. حس کرد دلش داره از جا در میاد .. نههههه نههههههه اون نباید صدای ضربان قلبمو بشنوه .. فرزین کاملا متوجه اضطراب زن شده بود . از این که کیرش شق شده بود کمی خجالت کشید ولی اونی که دوست داشت کلنگ هوسو بر زمین بکوبه باید پی همه این چیزا رو به تنش می مالید ..حس کرد که فرزین بهش خیلی نزدیک شده . به سمت راست خود نگاه نمی کرد . فرزین دستشو آروم گذاشت دور کمر بنفشه ..
بنفشه با صدایی لرزان گفت چیکار داری می کنی ..
فرزین با همه خجالت و ترسی که در گذشته داشت کمی شجاع شده بود حس کرد که  آهنگ صدای بنفشه داره از تمایل اون میگه .. دستشو آورد پایین تر و روی باسن بنفشه قرار داد . خیلی دلش می خواست به بهانه ای تلفن بزنه  افشین رو از پیشرفتای خودش مطلع کنه .
و افشین در خونه مهناز و جمشید حسابی جا خوش کرده بود . زن , شوهرش و افشینو برای لحظاتی تنها گذاشت .. وقتی هم که بر گشت با یه دکلته نرم و فانتزی که پشتش خیلی کوتاه بود و جلوش بلند بر گشت .. اون زیر هم شورتی پاش نکرده بود .. جمشید با لذت به اون دو نفر نگاه می کرد .. خیلی دلش می خواست زنشو در آغوش افشین ببینه .. اون عادت داشت که این جوری به هیجان بیاد . ولی ماهها بود که نتونسته بود همچین زمینه ای برای خودش فراهم کنه .. و هر گز اون جوری هم که دوست داشت دوست پسر زنش نتونسته بود که اونو از کردن زنش سیراب کنه .. اون طرفدار هیجان بود .. صدای شنیدن فریاد و لذت بردن زنش جلوی چشاش .. و تشنه بودن مردی که داره زنشو می کنه . این که مردی در جا آبشو رو زنش خالی کنه و بره براش فایده ای نداشت .. هر چند بیش از سه چهار بار این صحنه ها رو ندیده بود ولی از اونجایی که  نقطه ضعف خودشو به رخ این و اون کشیده بود خیلی ها این حس و حال اونو می دونستن ولی از بس قانون می ذاشت و با دی سیپلین پیش می رفت که خیلی از پسرا عطایش را به لقایش بخشیدن وافشین هم  می خواست یک تیر دو نشون کنه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی