ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق وهوس 17

نمی دونم جرا احساس می کردم که خیالبافی های سعید هم تمومی نداره . اونم در رویاهای خود می بینه که با من و در کنار منه . مثل من جراتشو نداره که احساس خودشو به من بگه . دوست داشتم فقط به من بگه که دوستت دارم . .. اولش فقط دوست داشتم برام از عشق بگه . ولی حالا رسیده بودم به جایی که فقط دوست داشتم یه چیزی بگه . یه چیزی که اون فاصله ها رو بشکنه . یه چیزی که بتونه بهش اعتماد به نفس بده و منو تسلیمم کنه . از عشق بگه از هوس بگه . از سالهایی که با نگاه گذشت .. دوست داشتم دیگه از من استرسی نداشته باشه . جرات کنه حرفشو بزنه ..
هر روز بیشتر از روز قبل التهاب و اضطراب من بیشتر می شد . انگاری من زندگی می کردم برای اون . خوابیدن ها , بیدار شدنها .. نفس کشیدنها و حتی عشق بازی کردنهام با سامان فقط برای اون بود .. اگرم گاه حوصله نداشتم و سامان نیاز داشت با شکنجه و عذاب خودمو در اختیارش قرار می دادم  همون جوری که بیشتر وقتا سعید رو جای سامان حس می کردم که داره با من سکس می کنه در موارد بی حوصله بودن و خسته شدن از این وضع موجود فکر می کردم که هماغوشی با شوهرم یعنی خیانت به عشقم و اگه اون بخواد با یه دختر دیگه باشه من چه احساسی پیدا می کنم . با این حال سعی می کردم خودمو زود ترا ز زیر بار سکس نجات بدم و خیلی هم سخته یک زن بخواد کاری کنه که شوهرش متوجه تغییر روحیه و حالات و رفتارش نشه . و من همه اینا رو سعی می کردم که به خاطر سعید هم که  شده به نحو احسن انجام بدم . آره من زن هوسبازی نیستم که بخوام بنده بدنم باشم .اصلا حال و حوصله انجام کار های شخصی و حرفه خودمو نداشتم . همیشه و همه جا اون میومد جلو چشام . وقتی می خواستم یه کاری رو انجام بدم کلی می رفتم توی فکر .. وقتم گرفته می شد . رو این حساب بود که دیگه سفارش کمتری رو برای کار های دستی قبول می کردم . مثل آدمای درمانده و ناتوان نمی دونستم که باید چیکار کنم . راه اصلی خودمو انتخاب کرده بودم . اون اوایل فقط برای این می گریستم که چرا باید این جوری شده باشم .. چرا باید دوباره عاشق شده باشم ولی حالا اشکهام ,  گریه هام شاید علاوه بر دگرگونی روحی به این خاطر هم بوده باشه که راه شکستن این طلسمو نمی دونستم و یا هنوزم امید چندانی نداشتم به نتیجه کاری که می خواستم انجام بدم یعنی نوشتن خاطراتم و ارسال پیامی برای سعید که بره خاطرات منو بخونه ..
برام دیگه مهم نبود که اون چقدر از من کوچیک تر و کم تجربه تره . می دونستم اگه یه شروع دیگه ای برای ما رقم بخوره اون می تونه مثل یک مرد باهام رفتار کنه . می تونه احساس قدرت کنه و منم بهش تکیه کنم و من دلم می خواست هر کاری رو واسه اون انحام بدم . دلم می خواست از سلیقه های اون با خبر باشم . لباسایی رو تنم کنم که اون خوشش میاد .. شاید به نظر خنده دار بیاد ولی اگه دست خودم بود ازش می پرسیدم که از کدوم مدل شورت و سوتین خوشش میاد تا از همون استفاده کنم . نه این که زن هوسبازی باشم بلکه می خواستم همه کارام احساس و انگیزه ام فقط برای اون باشه..
قرار بود که برای یه هفته دیگه سامان به مدت یک هفته  بره به ماموریت و از اون جایی که می خواست بره به جایی که خیلی از فامیلامون اون جا زندگی می کردند و سهیل هم دیگه حوصله اش سر اومده بود تصمیم گرفت که اونوبا خودش ببره و به منم گفت که بریم .. اگه سامان تا قبل ا ز این جریان واسم از مسافرت می گفت تا زمانی که راه نمی افتادیم هیجان زده بوده  تا چند روز دنبال ردیف کردن اسباب و اثاثیه سفر می بودم .. دوست داشتم حتی واسه یه روز هم که شده از این شهر و دیار دور شم روحیه بگیرم اعصابم آروم شه ولی پیشنهاد سامان مبنی بر این که تو هم بیا با هم بریم ناراحتم کرد  به روی خودم نیاوردم ولی ناراحتی خودمو یک برگردون زدم به این که چند تا سفارش کاری دارم وبه مشتری  قول دادم و از این حرفا به خاطر این که همراهشون نرم .. انگار این فضا و این آپار تمان و راهرو و آسانسور و کوچه و پارکینگ و..همه و همه شده بود کاخ آرزو های من و  رویاهای من که نمی تونستم یه لحظه این جا رو رها کنم .
-باشه من یه وقت دیگه میام .. زشته من نمی دونستم شرایط به این صورت در میاد . اون وقت سفر بهم خوش نمی گذره و دوست ندارم که مشتریا فکر کنن که من آدم بد قولی هستم .
الان بهترین موقع و موقعیتی بود که من می تونستم برای سعید پیام بفرستم که بره خاطرات منو بخونه .. یعنی اون متوجه میشه که این خاطرات , خاطرات من و ماجراهای اونه ؟ دو سه تایی شماره ایرانسل ناشناس داشتم . خیلی دلهره داشتم . اضطراب داشت دیوونه ام می کرد . اگه موفق شم .. اگه اون مطلبو در این چند روزه بگیره .. اگه بفهمه جریان چیه ..یعنی ممکنه این یک هفته ای رو با هم باشیم ؟  در عین استرس و هیجان شدید خنده ام گرفته بود . هنوز میوه روی درخت غوره نشده من مویزش می خواستم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی