ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لزاستاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 14

کیمیا سالها بود که لز میکرد . خیلی راحت قلق دخترا رو داشت .. سخت ترینشونو نرمش کرده بود . فقط کاری به کار اونایی که اعتقادات مذهبی خشکی داشتند و به موقعش بد تر از بقیه می شدند نداشت . می دونست اونا یه روزی زهر خودشونو می ریزن .
-کارینا دخترم باز کن اون سوتینتو .. غریبه که این جا نیست . من و تو هم که دو تا زنیم .. از چی خجالت می کشی دخترم . عروس گلم . من که خیلی دوستت دارم .. با من احساس راحتی نمی کنی ؟
-مامان این چه حرفیه که تو می زنی .. من همیشه شرمنده اخلاق پاک و کارای نیک شما هستم . شما هوای من و خونواده منو خیلی دارین ..
-عزیز دلم تو عروس نازمی . من اگه هوای تو رو نداشته باشم هوای کی رو داشته باشم ؟
برای اولین بار بود که کارینا رو برهنه می دید .. سینه های گرد و سفت کارینا که نه درشت بود و نه ریز توجه شو جلب کرده بود .. می شد گفت یه لیموی درشت و تازه .. از نوع شیرین و آبدار .. کارینا متوجه نگاههای مادر شوهرروی سینه هاش شد . .. یعنی دخترا راست میگن ؟ شایدم اون به خاطر این به سینه هام خیره شده که می خواد بفهمه که واسه پسرش مناسبه یا نه .. کیمیا مات مونده بود . نمی دونست از کجا شروع کنه .. چاره ای نداشت جز این که خودشو بسپره به داستان قدیمی کیسه و لیف .. اول باید اون شروع می کرد .. بدن کارینا رو که مدتی بود از شوهرش خبر نداشت آماده می کرد . طوری هم داغش می کرد که اون خوشش بیاد .. حتی اگرم از لز بدش میومد می تونست از گرمای تنش از حسی که درش به وجود اومده لذت ببره . دو حالت داشت .. یا شکست می خورد یا پیروز می شد .. اگه شکست می خورد خیلی زود می باخت و اگه می خواست پیروز شه باید این کار رو به آرومی انجام می داد .
کیمیا : عزیزم می خوای تنتو کیسه بکشم ؟
 -ممنونم مامان .. من اهل کیسه نیستم ..
 -پس بیا واست لیف بزنم ..
 -مامان من خودم این کارو می کنم ..
 -عزیز دلم چرا این قدر سخت می گیری .. تو هم برام بکش ..
 مادر شوهر حس می کرد که یه تغییر خاصی در چهره عروسش پیدا شده .. احتمال داد که اون به چیزی مشکوک شده باشه . یعنی ممکنه کسی به اون چیزی گفته باشه .. ممکنه سحر واسش مایه اومده باشه که چرا کامبیز از اون خواستگاری نکرده ؟ به من چه پسرم خودش نخواسته . من که نخواستم زن بگیرم ..
-عزیزم  دراز بکش .
دل تو دل کارینا نبود . قلبش به شدت می تپید از این که عقیده اش راجع به زنی که در مورد اون تصور دیگه ای داشته عوض شه ..  اون احترامی که واسش قائل بوده ..هم به عنوان استاد و هم به عنوان مادر شوهری با فرهنگ که خیلی هم به پدرش کمک کرده . کیمیا ترجیح داد که از لیف استفاده نکنه و کف دستشو به عنوان لیف قرار بده . کارینا به شکم خوابیده بود . و کیمیا توی دلش می گفت فدات شم بمیرم برات و اون سینه های خوشگلت رو چسبیده به زمین نبینم . تا می تونست بدن و پشت عروسشو کف مالی کرد .. از شونه ها و کناره های گردن شروع کرد . اول به نرمی و خیلی آروم کارشو انجام می داد .. کارینا حس می کرد که خوابش گرفته و خوشش میاد ولی حواسش به این بود که کیمیا از خط خارج نشه و لی اگرم می خواست یه جاهایی یه چشمه هایی نشون بده و از خودش مایه بیاد چه کاری می تونست بکنه . کیمیا حالا می تونست خیلی راحت اندام عروسشو از پشت زیر نظر بگیره و از تماشاش لذت ببره .. باسن کارینا رو خیلی تر و تازه می دید . کونی که نه درشت بود و نه ریز .. به پاهاش و هیکلش میومد . بر آمدگی خاصی داشت که خواستنی ترش می کرد . دوست داشت شورتشو ازپاش در بیاره ولی جراتشو نداشت . با این که هم به عنوان یه استاد و هم به عنوان مادر شوهر ..عروسش ازش حساب می برد ولی این جای کارو احساس ضعف  می کرد . نمی خواست بی گدار به آب بزنه . به جایی برسه که جز پشیمونی حاصلی نداشته باشه . کیمیا این بار از کف پاهای عروسش شروع کرد .. و با کف صابون و بدن نرم شده کارینا کف دستشو از مچ پا به انتهای باسنش رسوند .. وقتی به قسمت کون کارینا رسید سنگ تموم می ذاشت .. انگشتای شست دو تا دستشو تا اون جایی که می تونست به کس کارینا نزدیک می کرد .. البته  روی کسشو شورت  پوشونده بود ولی کیمیا می تونست کناره های کس و لبه اونو از حاشیه شورت ببینه . چون قسمت پوشش خیلی نازک و کم عرض بود .. تا این جای کار کارینا تونسته بود باهاش کنار بیاد .. هنوز نمی دونست که باید چه بر داشتی داشته باشه .. ولی وقتی دستای کیمیا رو رو سینه هاش حس کرد که چه طور داره دو طرفو با یه هار مونی خاصی می مالونه و نوک  کف مالی شده سینه ها رو بین دو انگشتش می گردونه با این که حالی به حالی شده بود ولی احساس تاثر می کرد .. می خواست خودشو از اون فضا و از این حالتی که داشت نجات بده ..
-مامان حالا بیا من لیف بزنم ..
کیمیا متوجه تغییر حالت و لذت کارینا شده بود ولی می دونست هنوز اون آمادگی رو نداره که بخواد با مادر شوهرش همراهی کنه ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی