ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 2

بنفشه لباس خوابشو در آورد و هیکل لخت و تپلشو نشون شوهرش داد و گفت لیس بزن .. بخورش . ..
 -با من یکی  به دو نکن اصلا حال و حوصله شوندارم . خوابم میاد حس ندارم . من بهت گفتم خسته ام . حالا فروشگاه کوچیک دارم یا بزرگ حسابش به هم ریخته بود .. --بنفشه : کی هر شب حسابش به هم ریخته ؟ تو یه روز در میون داری این حرفو تحویلم میدی .. پسر خوب حالا من روبروی تو دراز می شم کونم روی تشک و کسم رو به هوا ..سرت رو می ذاری لاپام و خوب میکش می زنی ..
 افشین حال و حوصله کل کل با بنفشه رو نداشت وگرنه اون مردی نبود که این قدر راحت در مقابل حرفای زنش تسلیم شه و کوتاه بیاد .. دهنشو گذاشت روی کس بنفشه .. زن حرص می خورد . یه حسی به اون می گفت که شوهرش با زنای دیگه حال کرده اومده پیش اون ولی مدرک دقیقی نداشت که اینو ثابت کنه .. فقط رو حساب احتمالات این حر فا رو می زد . افشین خسته شده بود .  بعد از چند ساعت سکس با دو زن دیگه نایی نداشت . حس و حوصله ای نداشت .  تماشای بدن زنش هیچ حسی رو در اون بر نمی انگیخت . بنفشه فقط حرص می خورد .اون دوست داشت افشین با هیجان کسشو بخوره و امونش نده . دوست داشت التهاب نشون بده ولی سرشو همون لاپاش می ذاشت و روی کس چرت می زد و هر چند ثانیه در میون که یادش میومد کجا و در چه وضعیتی قرار داره میک و لیس زدن کسو شروع می کرد .
بنفشه : صد دفعه بهت گفتم این سبیلاتو از ته بزن .. تیغش کن هم بهت میاد خوشگل ترت می کنه و هم این که وقتی داری کسمو می خوری دیگه خراشم نمیدی .. سوزشم نمیاد .
 افشین کاملا متوجه بود که زنش بهانه جو شده و بنفشه هم کاملا می دونست که داره قدرتشو دیکته می کنه ولی به خوبی می دونست که همه اینا باد هواست و این اونه که تسلیم بی چون و چرای شوهرشه .. .
 -زن امشب خیلی با هامون پیچیدی .. ببینم من صبح نمیرم در مغازه رو باز نمی کنم . اون وقت تو واون دو تا دخترا باید برین بوتیکو آماده اش کنین . من تا لنگ ظهر می گیرم خونه می خوابم و اصلا بعد از ظهر میام فروشگاه رو ازت تحویل می گیرم ..
 -تو که می گفتی خسته ای . پس چرا عین بلبل داری حرف می زنی ؟ زود باش کسمو بخور .. تا منو سر حالم نکردی ول کنت نیستم . گفتی می خوای راحت باشی و بچه نمی خوای ازاول ازدواج چند ماهه دارم قرص می خورم .. دیگه به هر ساز تو رقصیدم چه کوفتته .
زن توپش پر بود . می خواست هر طوری که شده دق دلی خودشو با کلمات سر شوهرش خالی کنه و از این که اون سکوت کرده بود بیشتر نگران شده بود .. هر وقت افشین در برابر داد و بیداد های اون ساکت می شد نشون می داد که یه کاری کرده که سرش پایینه .. مرد شروع کرد به کس لیسی.. با این که سبیل افشین کلی اذیتش می کرد ولی از طرز میک زدن اون خوشش میومد .. افشین پا شد و کیرشو فرو کرد توی کس زنش ..
-عجله داری ؟ دیر اومدی زود می خوای بری ؟ من که ولت نمی کنم ..
ولی افشین در حالی که از خستگی چشاشو بسته بود کیرشو فرستاده بود توی کس بنفشه و می خواست تیر خلاصشو زود تر بزنه ..
 -عزیزم کمبود ویتامین داری نه ؟
- تا یک ساعت دیگه نه ..
بنفشه لذت می برد ولی اون شور و هیجانی رو که از افشین انتظار داشت نمی دید ..
-خیلی دوستت دارم عزیزم . بقیه رو بذاریم برای شب ..
-تو که هنوز کاری نکردی که بقیه داشته باشه .
خلاصه به هر کلکی بود افشین از زیر بار کردن همسرش اون جوری که اون می خواست در رفت  و اونو توی خماری گذاشت . صبح که بیدار شد فکرای عجیبی به کله اش راه یافت . این که اگه اون بخواد همین رفتارو باهش داشته باشه عرصه برش تنگ میشه . اگه مرد درست و حسابیی بود می تونست با قدرت بیشتری با بنفشه مقابله کنه ولی هر لحظه امکان از هم پاشی زندگی زناشویی اونا می رفت و این چیزی بود که افشین اونو نمی خواست .. اگه راه حل همونی باشه که مهسا گفته چی ؟! مو بر اندامش سیخ شد .. یعنی اون بره دوست پسر بگیره و از هم لذت ببرن من مترسک سر خرمن باشم ؟ بنفشه خوابیده بود و اون به قالب کاملا بر هنه بدنش نگاه می کرد . باید کارو به جایی برسونم که با هم به یک تفاهمی برسیم .ولی من چطور می تونم  حس کنم که این جفت سوراخایی که با کیر من صفا و جلا داده میشن پذیرای کیر دیگه ای هم باشن .. این یعنی بی غیرتی ؟ بنفشه اصلا در این مایه ها نیست . یعنی مهسا درست میگه ؟ اون باید دوست پسر بگیره ؟ اگرم بخواد به مهمونی سکس  دسته جمعی بره هم یه دوست پسر مجرد باید داشته باشه هم رضایت نامه کتبی از شوهر ..کاش می شد منم به همچین خونه ای می رفتم ... ادامه دارد ...نویسنده ... ایرانی