ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 55

عرفان باورش نمی شد که کیرش  پس از انزال تا این حد و خیلی سریع شق کرده باشه . دونست که  مادرش بیشتر از زنای دیگه درش این هیجانو به وجود آورده که می تونه  مثل یک مرد رو پا هاش وایسه مثل یک مرد هیجان بده سکس کنه طوری که مادر محتاج به مردای دیگه نباشه . فیروزه یه حس خوبی داشت . کسش تشنه بود . بازم دوست داشت که ار گاسم شه . حالا عرفان اینودر نگاه مادر به خوبی می دید که اون چی می خواد .. فیروزه دهنشو باز کرده به این فکر می کرد که چه راحت تونسته آب کیر عرفانو بخوره . و چه با لذت این کارو انجام داده . با عشق . با شور و نشاطی که تصورشو نمی کرده . یه روزی همه اینا رو یک کابوس می دونست اصلا فکرشو نمی کرد . حالا عرفان پس از انزال شدن خیلی راحت کیرشو می کوبوند به ته کس مادرش و به سرعت بیرونش می کشید و با رفت و بر گشتای سریع کاری کرده بود که فیروزه دیگه از صدای فریاد خودش خوشش بیاد . نتونست جلوی خودشو بگیره و هوسشو نشون نده .. دستای فیروزه رفته بود رو سینه هاش .. دوست داشت این بار اونا رو به هر حالتی که دوست داره و در هر سمتی که در اون لحظه میلش می کشه بگردونه .. بانوکش بازی کنه .. با دو تا دستاش سینه هاشو بگیره نوک اونو به دهنش نزدیک کرده میکش بزنه .
-اوووووووووههههههه .آهههههههههه ..
 عرفان لذت می برد از شنیدن  صدای ناله ها و هوس مادرش ..  دیگه واسه جلو گیری به خودش فشار نمی آورد . دستاشو گذاشت دور کمر فیروزه و اونو به سمت خودش کشوند . کاملا قفلش کرده بود . زن حس کرد که دربست تسلیم عرفان شده .. وقتی پسر لباشو رو لبای مادر گذاشت و یک بار دیگه میک زدن و بوسیدن اون لبا رو شروع کرده فیروزه  حس می کرد که تمام بدنش سست شده و یک بار دیگه فر مان ار گاسم صادر شده .. حس می کرد که  ازیه نقطه ای که نمی دونست کجا یه آبی یه گرمای خاصی در حال ریزش به بیرونه .. طوری که خود کس و کیر عرفان نمی ذاره که اون آب بریزه بیرون .. ولی اون هوس داره راهشو از روزنه ها پیدا  می کنه تا خالی شه .. حرکت اونو حس می کرد . یه قلقلک عجیبی در تمام بدنش احساس می کرد .. همین جور ادامه داشت .. بازم خودشو به سمت عرفان حرکت می داد .. تا این لذت همچنان ادامه داشته باشه ..  دوست نداشت این لحظات و خوشی های اون انتهایی داشته باشه ..  اون معشوق منه . عرفان معشوق منه .. دوست پسر منه .دوست مرد منه . من و اون دیگه اون فاصله ها و سد های تابویی رو شکستیم .. ولی چیکار کنم هنوزم سختمه که تو روش نگاه کنم . باید بدونه بدونه که مادرش هم به عنوان یک زن نیاز داره ... چقدر هوس داشت .. همین جور داشت اونا رو خالی می کرد ... چقدر تا حالا به خودش ظلم کرده بود . چرا یک زن  ایرانی نباید به فکر خودش به فکر آرامش خودش و راحتی اعصابش باشه .. . فیروزه یک بار دیگه ار گاسم شده بود .. بدنش شل شده  و توی دستای عرفان کمی سنگین شده به سمت عقب گرایش داشت . عرفان متوجه شد که مادرش رو یک بار دیگه ارگاسم کرده . بدون این که کیرشو از کس فیروزه بیرون بکشه روش دراز کشید . چقدر هوس اینو داشت که منی عرفانو توی کسش حس کنه ..
-مامان .. عزیزم چی می خوای . چیه داری زیر لب زمزمه می کنی .
-فیروزه کمی سختش بود .. ولی آروم گفت
-آب ..آب .. تشنمه .. تشنمه .. اگه هست ...آب ..
عرفان حواسش به این نبود که مادرش چه آبی می خواد .
-آب یخچالی می خوای یا آب معمولی .
 فیروزه چشاشو کاملا باز کرد .. نمی دونست به عرفان چی بگه . سفتی و داغی کیر عرفان کسشو داشت می سوزوند . عرفان که داغ کرده بود  چند بار در همون حالت ثابت جلو گیری کرده و اینو فیروزه حس می کرد که کیرش در همون حالت چطور می پره ..
-مامان پاشم ؟
 -آب جوش می خوام ..
-کجاست ..کتری بذارم ؟ عرفان فکرشو نمی کرد که مادرش از اون آب کیرشو  بخواد .. فیروزه دستشو گذاشت رو باسن پسرش و اونو به طرف خودش فشار داد .. عرفان حس کرد که دیگه نمی تونه جلو آبشو بگیره .. تازه فهمید که مادرش چی می خواد .. که چی می گفته تازه فهمید این حس قشنگ اونو.. این شرم و حیاشو دوست داشت  . با این که زیر کیر پسرش قرار داشت ولی هنوز می خواست اون باور های قشنگ گذشته اش هم یه رنگ و شکلی داشته باشه .. عرفان با این که انزال شده بود ولی  بازم آب داشت .. بازم هوس و نیاز داشت . تمام حواسشو جفت این کرد که تا می تونه و جا داره آب کیرشو توی کس مامان فیروزه اش خالی کرده سیرابش کنه .. بازم بغلش زد سینه های فیروزه رو به سینه هاش و لباشو به لباش چسبوند .. اولش با ضرباتی شدید کیرشو دوباره داغ داغ داغش کرد .. و بعد آروم تر شد و آب کیر عرفان جهش به جهش راه کس فیروزه پیدا کرد .. مادر اینو با تمام وجودش حس می کرد ..چشاشو بسته بود .. تا حس کنه تمام اون لحظاتی رو که قطره قطره منی عرفان در ذره ذره وجودش می شینه و به اون زندگی دوباره ای میده .. ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی