ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 62

ماندانا هیجان زده شده بود . بالاخره به آرزوش رسیده بود و چیزی رو که دوست داشت شاهدش باشه از نزدیک دیده بود . ویدا چه جور خودشو رو پرویز حرکت داده و کونشو بالا و پایین می کرد تا یه لحظه که پس از جیغ کشیدنهای پی در پی ساکت شد و لحظاتی بعد هم پرویز آبشو توی کس ویدا خالی کرد .
-من داغ کردم هوشنگ .. به کسم دست بزن  . انگار نه انگار که تازه منو ارگاسمم کردی .. بازم می خوام . کیر می خوام .. حالا می خوام برم رو کیر پرویز .. نه .. دلم می خواد که تو بری و ویدا رو بکنی . جلو چشای من .. 
هوشنگ : خیلی حیف شد .
-چی رو حیف شد این که گاییده شدن خواهر شوهرمو دیدی ؟ نکنه می خواستی با اون از دواج کنی ؟ اون که خودش شوهر داره ..
-منو دست میندازی ؟
-نه کی گفته .. دارم مسخره ات می کنم .. اون دیگه اومده توی خط . حالا دیگه از خودمون شده . تازه تو هم که با من بودی ..
-ببین چقدر با هم خوشن و دارن حال می کنن که اصلا متوجه پچ پچ ما نشدن .
-آره هوشنگ دوباره هم رفت رو کیرش نشست . سیر نشده
-من خودم سیرش می کنم .
-دوست دارم دو کیره اونو بکنین . که دیگه زبونش بسته شه ..
هوشنگ با این که کمی سردش شده بود ولی کاملا بر هنه شد . ماندانا هم خودشو لخت کرد ..
هوشنگ : مهمون نمی خواین ؟
 ویدا که هنوز در عالم مستی و سستی به سر می برد و  قصد داشت که زود تر از جاشون پا شن و برن  شوکه شده بود . فکرشو نمی کرد که دو تایی شونو با هم ببینه .. از شرمساری نمی دونست چیکار کنه . سرشو اصلا به سمت اونا نگرفت و نگاهشون نکرد ..  هوشنگ با انگشت علامت دو رو به پرویز نشون داد . یعنی دو تایی می کنیمش .. ویدا لباشو گاز می گرفت . بالاخره این تابوی بین اون و ماندانا شکسته شده بود . حالا زن داداشه از نزدیک دیده بود که خواهر شوهره داره با کیر یکی دیگه حال می کنه .. در همین لحظه هوشنگ که چیز دیگه ای رو در اون حوالی پیدا نکرده بود جز روغن نباتی مایع .. قسمتی از اونو روی دستش ریخت و بعد با  دست چپ کمر ویدا رو گرفت و انگشتای روغنی دست راستشو به سوراخ کون ویدا مالوند . تمام این کارا در ظرف کمتر از چند ثانیه انجام شد .
 -نههههه ولم کن .. من خسته ام ..
هوشنگ زیر گوشش گفت
-حالا به من خیانت می کنی .. حقته که جرت بدم ..
 ولی ویدا با صدای بلند گفت
-پس تو و ماندانا داشتین گردو بازی می کردین ؟
-ماندانا مثل تو نیست . هر کاری رو که انجام بده میگه انجامش دادم . خیلی هم دوستت داره .. جیغ نکش .. کونم درد می کنه و درد می گیره نداریم .. پسر! پرویز خان .. کیرت داخل کس خیس ویدا خانوم شق شده دیگه .. اون قوطی روغنو بده من ! چقدر چسب کاری شده .. آدم یه جوری میشه .. ولی حال میده این جوری گاییدن ...
ماندانا تمام لامپا رو روشن کرد .. رفت نزدیک صحنه .. سرشو خیلی نزدیک به صحنه گرفت ..
-ویدا جون فدات شم .خجالت نکش .. دو تا کیر می خواد بره توی وجودت . خیلی حال میده .. الان بعد از تو می خوان بیان سراغ من . من بگم چی شده چی نشده ؟ آمدیم حال کنیم . اگه من و تو هوای همو نداشته باشیم پس کی هوای ما رو داشته باشه . نا سلامتی فامیلیم ..
کیر پرویز که در کس ویدا قرار داشت .  هوشنگ کیرشو به شدت چسبونده بود به سوراخ چرب کونش
-آخخخخخخخخ .. دیوونه فشارش نده .. واااااایییییی
-عزیزم من فشارش نمیدم . گذاشتم به حال خودش بره .. اوووووووووفففففف نگاش کن .. یعنی تو که نمی تونی نگاش کنی .. می تونی حس کنی من که دارم حس می کنم یه جهش توی کونت داشته . سرش پریده توی کونت .. نگو نه . کونت کیر منو قبول کرده جووووووووووووووون .. بقیه اش هم داره میره ..
ماندانا کف دستشو گذاشته بود روی کسش و با حرص و هیجان به صحنه نگاه می کرد و لذت می برد . ویدا همچنان به خودش فشار می آورد و حرص می خورد .. هم دردش گرفته بود هم این که نمی دونست چه جوری با ماندانا روبروشه . با این که می دونست نباید به این امید وار باشه که ماندانا چیزی نفهمه ولی با این حال قبل از دیدن صحنه به خیال خودش هنوز هم راه فرار از دست زن داداشه واسش باز بود ..
 ماندانا : ویدا جان حال کن دختر خوب ... اومدیم خوش بگذرونیم .. و از فردا شب دوباره میشیم زنای شوهر دار عزیزم . هوشنگ محکم تر فشارش بگیر .. بذار بیشتر بره توش ... صبر کن من بیام کمکت ..
ویدا دوست نداشت دست ماندانا رو رو تنش حس کنه . از این که اون خودشو نخود تو آش کنه ناراحت بود .. ولی اون کف دستشو روغنی کرده اونو به تنه کیر هوشنگ مالوند و به دور حلقه کون ویدا .. آروم آروم با کیر هوشنگ بازی  می کرد . کف دستشو می ذاشت روی کون ویدا اونو به هر طرف که دلش می خواست می گردوند .. کیر هوشنگ دو سه سانت دیگه به طرف داخل کون ویدا پیشروی کرد . ماندانا ازتصویر دو کیر و دو جفت سوراخ فوق العاده لذت می برد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی