ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 133

سینا احساس رضایت می کرد . اون زن و شوهر هم همین حسو داشتند و لذت می بردن .  دیگه وقت خداحافظی شده بود .. کامی و تمنا در گوشه ای با هم مشورت می کردن که چقدر بدن به سینا .. چند تا چک پول در پاکتی گذاشته و دادن به سینا ..
کامی : آقا سینا اگه شماره کارتتو بدی به همین مقدار هم توی حسابت واریز می کنم که اگه یه موقع شیرین جون ازت بپرسید که چقدر گرفتی به همین مقداری که توی پاکت هست اشاره  کنی و دروغ در نیاد ..
-من و شیرین جون این حرفا رو با هم نداریم .. اون معمولا پاداش و اضافه کاری ها رو برای خودم در نظر می گیره .  هوای منو خیلی داره ..
 تمنا : سینا جون تو هم هواشو خیلی داری . اون یه جوری نگات می کنه . من یک زنم می دونم و می شناسم نگاههای آتشین یک زنو . می تونم حس کنم که اون چی می خواد .
 سینا : چی می خواد تمنا جون ؟
تمنا : تو جوابشو بده کامی جون ..
 کامی : همون چیزی رو می خواد که زن منم از تو می خواد . کیر .. آغوش و هوس تو رو .. دلم می خواد برای حسن ختام هم که شده چند دقیقه  دیگه هم ببینم که تو چه جوری داری با تمنا حال می کنی ..
-فکر نمی کنی این جوری درمانت با اخلال مواجه شه ..
-نه  .. هم من دلم می خواد هم تمنا ..
 سینا داشت به این فکر می کرد  که این تمنا دیگه چه کس و کونی داره که با این همه تماس با کیر هنوز به سوزش نیفتاده .. با این که کیرش اون حالت شقی و ایستادگی قبل رو نداشت ولی اونو چپوندش توی کس تمنا .. تعجب می کرد که می دید و حس می کرد که این زن هنوز خیسی و ترشح هوس داره . خیلی راحت کیرشو به ته کس تمنا می زد .. شوهره از لرزش کون زنش لذت می برد .. بازم دستشو گذاشته بود رو کیرش .. چه دنیایی شده بود . سینا در همون حالی که داشت تمنا رو می کرد به این فکر فرو رفته بود که چطور میشه دو تا آدم حشری سکس و احساسشون یخ زده باشه که باید این جوری داغ شن .. انگار کامی افکارشو خونده بود .. اومد جلو و صورت سینا رو غرق بوسه کرد .. سینا داشت زنشو می کرد و اون داشت سینا رو می بوسید .
-سینا جون اگه تو نبودی من نمی دونستم چیکار کنم . ما نمی دونستیم چیکار کنیم . اگه میلیونها تومن پیش دکترا خرج می کردیم بازم  یک روزه در مان نمی شدیم ..
-فدای تو داداش .. از این که به من و کیر من اعتماد کردی ممنونم .. اینم دیگه یک وسیله در مانه  دیگه .. می بینی  یک  دکتری با تیغ جراحی مریضشو در مان می کنه و یکی مث من با کیر جراحی ..
تمنا : فدای کیرت که از هر چاقوی جراحی در مان بخش تره ..
سینا بدون این که آبش بیاد همچنان توی کس تمنا فرو می کرد و به شدت بدنشو به کون زن می زد ..
-سینا جون سینا جون یه چیزی توی کسم سنگینی می کنه .. بکشش بیرون بکشش بیرون .. اووووووفففففف وووووووییییییی سوختم سوختم .. جووووووون جوووووووون .. دوستت دارم ..
سینا کیرشو کشید بیرون و بازم آب هوس مشهور به آب کس از کس تمنا ریخت بیرون ... .. کامی رفت زیر کس زنش و با هوس اون کسو لیس می زد ... سینا لباسشو پوشید ..
-شما دو تا رو به هم می سپارم . تا می تونین به هم لذت بدین . دوست دارم فردا خودتون بهم زنگ بزنین و بگین که لخت و برهنه دارین با هم صفا می کنین . ...
 سینا خسته به خونه بر گشت . کامی علاوه بر پولی که مشترک بین اون و شیرین تقسیم می شد یک میلیون چک تضمینی بهش داده بود و بعدا یک میلیون دیگه هم ریخت به حساب کارتش . سه تا زن اون جا منتظرش بودن . مادرش سارا , خواهرش سانازو دوست دخترش رودابه .. که البته سارا و ساناز نمی دونستن که اون دوست دخترشه یا کسیه که با سینا رابطه داشته و از اسرار کاری اون با خبره ... اون سه تا دور هم بودند و داشتن بر نامه شامو ردیف می کردن .. رودابه هم داشت سالاد درست می کرد .. ساناز خودشو خیلی خوشگل و آراسته کرده بود .. رودابه هم می خواست همین کارو انجام بده و تا حدود زیادی هم به خودش رسید اما نه تا اون حدی که دوست داشت . می ترسید که ساناز حساس شه .. ساناز حس می کرد که رودابه یه جور خاصی داداششو زیر نظر داره . همین اونو نگرانش کرده بود .. سارا هم که سنگ تموم گذاشته بود و با این که یه دکلته خیلی نرم تنش کرده بود ولی بر جستگیهای باسنشو به وقت حرکت به خوبی نشون می داد .. پا های بر هنه سارا خیلی زیبا به نظر می رسید . با توجه به این که سیاوش پدر سینا هم واسه شب نمیومد سینا حس می کرد که شبو باید کنار مادرش بخوابه .. ..ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی