ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 223

ولی من که می تونستم این کارو برای اعظم انجام بدم . اون دو تا از بس غرق در سکسشون شده بودن که متوجه من نشده بودن . دستمو روکس اعظم قرار دادم . اونم دیگه توجهی به این نداشت که کی داره کسشو می مالونه . دو نفر در راهی دور از خاک وطن . به دور از همسرانشون .. به دور از هر دین و ایمانی در حال استفاده از لحظات زندگی خودشون بودند و من با اونا همکاری می کردم  . لبامو گذاشته بودم رو شونه های اعظم . نماینده مجلس ایران که اومده بود در این جلسات کس شری سر کاری شرکت کنه . جلساتی که هر هفت دولت شرکت کننده در اون به نوغی نقاش بودند . حالا دیگه همه می دونن که اونا نقاشن و ما داریم رنگ میشیم . به یک همزیستی مسالمت آمیز رسیدیم . ولی بازم با همه این دونستن ها انگار از این خود فریبی و دگر فریبی ها لذت می بریم . اگه این نادیاست که می دونه شتر رو کجا بخوابونه .  کیر جلیل در دهن اعظم قرار داشت . انگشتای من رفته بود توی کس اعظم  .. ظاهرا اونا دیگه از بس ترسیده بودن عادت کرده یا این که دیگه حواسشون نبود و خودشونو زده بودن به بی خیالی .
جلیل : اعظم حالا کستو می خوام . تو رو به جون شوهرت بیا کست رو بذار سر کیرمن ..
 -وای جلیل چقدر آتیشت تنده  . تو رو به  کس زنت قسمت میدم که منو باید خیلی بیشتر از اونی که به اون حال میدی سر حالم کنی . جلیل جون اگه  همین حالا بری ایران و ببینی زنت زیر کیر یه مرد دیگه هست چیکار می کنی ؟
-گردنشو می شکنم . ولی اون دفعه رئیس ستاد تبلیغات یه جایی بد جوری گلوش پیش زنم گیر کرده بود .
-چه طور متوجه شدی ؟
-همش می خواست که خونوادگی با هم رفت و آمد داشته باشیم . ولی اونم زن با حالی داشت . حالا بس کن اعظم بیا به خودمون برسیم .  ممکنه هر لحظه نشست هسته ای شروع شه ..
- عزیزم . نشست کجا بود . الان همه نشست کردن . ما حالا دست و پا چلفتی هستیم . فکر کنم اون شش کشور دیگه زن و مرداشون قاطی شدن . پس از چند سال مذاکره این جور غیر صمیمانه سکس کردن که فایده ای نداره .
 دو تایی شون رفتن به مرحله فینال سکس ..
 -اعظم چقدر لطیف و نرم و خوش پوست شدی .
-مگه نبودم ؟
 -ولی دیروز منو خیلی ترسوندی.
 -جلیل جون  الان این جا آب و هواش فرق می کنه . به اصطلاح امروزی ها حالا که پامون به این جا کشیده شد دیگه جو گیر شدیم .
-فدای اون جوت بشم من .
 -اوخ جلیل جلیل چقدر کیرت کلفت شده  .
با این که دوست داشتم سر به سر اونا بذارم ولی کارای خیلی مهم تری هم در پیش داشتم . باید از این  جریانات فیلم و خبر تهیه می کردم و وقتی که رسیدم ایران همه جا پخشش می کردم . خیلی دلم می خواست در این فیلمها از دانه درشت ها هم اسم برده شه .. اولش از این که بخوام از جلسات خارجی ها فیلم بگیرم کمی دلسرد بودم از این که زبون اونا رو نمی فهمم ولی بعد که کمی فکر کردم دو دستی زدم توی سر خودم و به خودم گفتم نادیا الحق و الانصاف که دست هر چی کس خل توی دنیا رو از پشت بستی . مگه تو خودت می خوای بفهمی که اینا چی دارن میگن . ؟ بالاخره که ترجمه میشه و به گوش دنیا می رسه . هیجان زده بودم ..
 -منو جر بده جلیل .. طوری منو جر بده که وقتی زیر کیر شوهرم رفتم کیر تو رو یادم بیارم و به یاد کیر تو حال کنم . 
-بازم که داری از شوهرت با من حرف می زنی .
-نیست که تو سراغ زنت نمیری .  باید حساب دو  دو تا چهار تا رو هم داشت دیگه . می بینی جلیل ؟ همین جور هوس داره ازم خالی میشه ..
 -آخرشم نفهمیدم که هسته اصلی مذاکرات هسته ای ما چی می تونه باشه ..  وقتی که بر گشتیم ایران باید جنس بخریم یا این جنسایی رو که خریده و در انبارامون احتکار کردیم بفروشیم .
-جلبل از سکست از بدن اعظم خودت لذت ببر . همش که آدم نباید اقتصادی فکر کنه . در هر صورت برد با ماست . .. برد   برد .. مهم اینه .
-راست گفتی اعظم مهم خود من و تو هستیم .
 سینه های اعظم رو هم درشت تر از روز قبل می دیدم . چی می شد من هم می رفتم تو جمع اونا .. نتونستم تحمل کنم .. همش باید شاهد و ناظر سکس بقیه می بودم . به اندازه کافی از اون دونفر فیلم گرفتم . بعضی فیلمها مخصوص اینترنت بود و بعضی ها هم که سکسی رو در بر نداشت گذاشتم واسه تلویزیون خودمون . که به یه کلکی می خواستم از اخبار سراسری پخش شه .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی