ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 244

من و مونا سرمونو گذاشتیم کنار هم . باید با هم کنار میومدیم .. لبامون به هم نزدیک شده بود .. توچشای هم زل زده بودیم ولی یواش یواش فاصله به اندازه ای کم شده بود که نمی تونستیم چشای همو ببینیم .
 سعید : مهران جان اگه امکان داره یه تعویض پلاک بکنیم بد نیست یه تنوعی هم میشه  .. می ترسم شب که بریم توی رختخوابمون دیگه یادمون بره زنمون چه جوری بهمون حال می داد ..
 مونا : اتفاقا ممکنه ما هم فراموش کنیم که شوهرمون با ما چیکار می کرد ممکنه هوس یه مرد دیگه رو بکنیم . ببینم سعید خان به همین زودی از زنت ترسیدی و خواستی یه دستی به کس و کونش بکشی ؟
سعید ساکت شد .. ولی اون و مهران جاشونو عوض کردن .  ما زنا به دمر افتاده بودیم و اونا چکشی کیرشونو کرده بودن توی کس ما .. مونا خیلی ناز شده بود .. کونش مث کون من یه استیل قشنگی داشت ولی من اندامم با حال تر بود . حالا صورت اون خوشگل تر بود یه مسئله دیگه و... سعید به وجد اومده بود . کف دستاشو رو کونم قرار داده و طوری اونا رو می گردوند که انگار شب زفاف من و اون باشه ..
مونا : سعید جون چند ساله زنتو نکردی . هر کی ببینه فکر می کنه تو و اون عاشق و معشوقین ..
 سعید : مونا جون با این حرفی که داری می زنی داری به مهران میگی که یک زن و شوهر  در طویل المدت در رابطه با خودشون  به بی حالی می رسن و نمی تونن از هم لذت ببرن ... اما من و نادیا این حرفا رو با هم نداریم . با هم تفاهم داریم کیف می کنیم . درک متقابلی از هم داریم ...
 فکر کنم مونا یه نقطه ضعفهایی رو در مهران می دید که به اون گفت مهران یاد بگیر ... کیر سعید رو هم که توی کسم لمس می کردم تفاوت چندانی رو با کیر مهران حس نمی کردم .. سگ زرد برادر شغال بود .. ولی خوشم میومد که دست عوض شده بود
سعید : نادیا خوشت نمیاد ؟
-خیلی خوشم میاد ادامه بده عزیز دلم .. تو که می دونی هر بار که کیرت رو می کنی تو کسم یاد شب زفافمون میفتم . برای من همون تازگی رو داره . چقدر خوبه رابطه مون همیشه به همین صورت گرم و لذت بخش بمونه .. وووووووووییییییی دارم آتیش می گیرم ..
 سمت چپ من  مونا داشت خودشو می کشت از این که چرا شوهرش حال کردن خودشو نشون نمیده ... آخه اون که نمی دونست  سعید تازه داره منو می کنه . نزدیک بود زن و شوهر با هم دعوا کنن که سعید یه اشاره ای به مهران زد و اونم شروع کرد به زن ذلیل بازی در آوردن و ابراز احساسات کردن . تا صبح صفا کردیم .. می خواستم سر به سر اونا بذارم . صبح که دسته جمعی لباسامونو تنمون کرده بودیم و قصد خروج از خونه رو داشتیم من نا مرئی شدم . کنار اونا ..
سعید : نادیا بیا می خوایم بریم نادیا کجایی ...
 مهران: همین چند ثانیه پیش این جا بود . حتما رفته بیرون ..
-نه .. فکر نکنم .. کفشا که همه سر جاشونن . 
-نادیا .. نادیا .. همسر قشنگ من کجایی ؟ 
همه جا رو دنبالم گشتن ..
-بچه ها اون کفشاشو هم نبرده ..
 واسه این که بیشتر سر به سرشون بذارم در که واسه یه لحظه باز شد رفتم بیرون .. و کفش زن همسایه رو که اندازه پام بود از داخل جا کفشی اونا در آوردم و پام کردم و رفتم و پشت سرمم نگاه نکردم .. آخ که چه شب خسته کننده ای بود .. دو تا مردا نذاشتن که بخوابیم . تا میومدم چش رو چش بذارم یه کیری می رفت توی کون یا کس ...یا مالیده می شد به جفت لبام که بازش کنم ..چند روز گذشت .. گرونی در کشور بیداد می کرد .. تقلبات و تخلفات و مال مردم خوری زیاد شده بود . روز به روز دروغ های بیشتری می گفتند ... نزخ  اجناس دیگه روزانه بالا نمی رفت .. بلکه هر دوازده ساعت و یا صبح و بعد از ظهر می کشیدن رو نرخها .. مدام از رادیو تلویزیون ها اعلام می کردند که ما در مذاکرات صلح هسته ای پیروز شده ایم .. انرژی هسته ای حق مسلم ماست ..آخه قرمساخ ها کدوم انرژی هسته ای ؟! این ها چه راست باشه چه دروغ تاثیری برای دولت و توفیری برای ملت نداره .. چه چیزیشون بهتر شده .. این مقاومت ها چه تاثیری به حالشون داشته ... گونی گونی پول مملکت رو می چاپن ..شمش شمش طلا خارج می کنن .  بسیاری به نون شبشون محتاجن . به خاطر این که این از ما بهتران و این آقا زاده ها چند صباحی بهتر عمل کنن .  احساس می کردم که اگه فیلم سکس خانوادگی و دسته جمعی اعضای شرکت کننده در کمیسون هسته ای رو بذارم توی اینترنت غوغایی به پا می کنه و احتما لا رژیم که با امریکا و سازمان سیا دست داره و با اونا متحده و بهشون باج امنیتی میده از اونا می خواد که با استفاده از نفوذشون  روی گوگل نذارن این فیلمها پخش بشه جلوشو بگیرن , ولی نادیا کارشو می کنه ... فیلمو حتی به خونه سران مملکت می رسونه .. آره من نادیا این کارو انجام میدم دیگه وقتشه که از همه طرف در همه طرف حال کنم . ...ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی