ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 5

سعید بازم خودشو اسیر رویا ها ش کرده بود .. اسیر گفتگویی خیالی بین خودش و سارا شده بود .. به لحظه ای فکر می کرد که عشقش اون حرفا روبهش زده بود .. گفته بود که سکس آخرین فاصله رو ازبین می بره . زنی که  عاشقش باشه .. زنی که وجودشو تسلیم عشقش کرده باشه . پس ,  از این که بدنش توسط عشقش لمس شه ابایی نداره . حالا هر وابستگی دیگه که می خواد داشته باشه به این که قرارداد های اجتماعی چه چیزی رو براش رقم زده باشن ..
سارا : عزیزم چرا ازم فرار می کنی ؟ همین حست برام قشنگه .. یه چیزی بگو ..
 سعید : نمی دونم تو فردا هم می تونی مث امروز دوستم داشته باشی ؟
سارا : مگه تو منوبه خاطر هوس می خوای ..  هوس مثل یه موج می مونه میره بالا میاد پایین .. وقتی که یه استراحتی می کنه دوباره هوس می کنه بره بالا .. هوس , هوس می کنه بره بالا تا آتیشش بخوابه .. اما عشق مثل یه طوفان می مونه ..  طوفانی که همیشه در حال دگرگون کردن زندگی توست . زندگی تو و زندگی کسی که دوستش داری . عشق  بهت آرامش میده .  طوفان عشق امواج هوسو به وجود میارن .. قد این امواج با طوفان عشق  بلند تر میشه اما بالاخره بازم موجها می خوابند ومی شکنند ولی عشق همیشه بیداره .  هر هوسی که نسبت بهم داشته باشی ولی اسیر طوفان عشقی من اینو از نگاههای گرم و عاشقانه ات می فهمم . دوستم داشته باش تنهام نذار سعید ...... سعید خنده اش گرفته بود .. یعنی راستی راستی میاد یه روزی که سارا این حرفا رو بهم بزنه ؟ میاد روزی که بهم بگه دوستم داره ؟ میاد روزی که خودشو اسیر طوفان عشق بکنه ؟ با اون امواجی که میره بالا و میاد پایین ؟ با این که شوهر داره می تونه قدر عشقو بدونه .. آره ؟ آره .؟ . اونم نگاههاش به تازگی فرق کرده .. یه حسی رو در اون نگاهها می بینم . حسی که با احساس هفته های گذشته و این چند سال فرق می کنه .  اون نگاهها چی  بهم میگه .. چرا حالا سارا بیشتر از گذشته بهم زل می زنه .. توی چشام خیره میشه .اون با نگاش چی می خواد بهم بگه ؟ یعنی اون می تونه دوستم داشته باشه ؟ من می خوامش . صدای نفسهاشو , بوی موهاشو , بوی تنشو , حرفای قشنگشو .. همه رو می خوام .. دوستت دارم سارا .. حتی اگه تن بر هنه ات رو بهم ندی من با تمام وجودم فریادت می زنم و میگم که خوشبخت ترین پسر و خوشبخت ترین مرد دنیام .. با این که هوست رو دارم .. آخه خودت گفتی و خودت میگی که هوس هم جزیی از عشق و مکمل اونه ....  چرا من جراتشو ندارم که در مورد خودم در مورد احساسم چیزی بهت بگم .. چرا نمی تونم بهت بگم که دوستت دارم . .. می ترسم خونه شیشه ای رویاهام بشکنه .. می ترسم بزنم همه چی رو خراب کنم . یه کاری بکن که بتونم حرفامو بزنم . در عصری که با یه اشاره دخترا میرن سمت پسرا و پسرا میرن سمت دخترا چرا من و تو باید این قدر شرمگینانه نتونیم حرفای دلمونو به هم بزنیم .. البته اگه تو هم احساسی مث احساس منو داشته باشی.. ..سعید یک بار دیگه از دنیای واقعیات به رویاهاش پناه برد . دایره افکارشو رسوند به اون جایی که اون و سارا کاملا لخت در آغوش هم بودن .. حس کرد که باید مثل یک مرد خودشو به کسی که  بیشتر از یه دنیا دوستش داره و واسش می میره و عاشقشه نشون بده ..  دوست داشت لبای سارا رو ببوسه .. سینه های سارا در تماس با سینه های اون قرار گرفته بودن . کیرش چسبیده به ناف سارا بود .. حالا اون چی فکر می کنه . با این که دیگه هیچ فاصله  ای بین اونا نبود و کاملا بر هنه بودن ولی پسر بازم احساس شرمساری می کرد .. لباشو روصورت سارا قرار داده بود و آروم آروم اون لبا رو به لبای عشقش نزدیک کرد .. سارا هم یه حرکتی به لباش داد تا به من سعید نشون بده که اونم می خواد .. شروع یک بوسه آتشین .. بوسه ای داغ .. حالا دستاشو گذاشته بود رو کمر سارا .. آروم آروم رسید پایین تر .. چقدر کیرش داغ شده بود .. اون هوس داشت .. هوس سکس با عشقشو .. سارا هم داره لذت می بره .. اونم داره عشق و هوسشو نشون میده .. نهههههههه من چقدر داغم .. چقدر از تماس کیرم با شکم سارا لذت می برم .. نهههههه الان نه .. نمی خوام عشق من حس کنه که بدنش .. شکمشو کثیف کردم .. و سارا دستاشو گذاشته رو کمرم شکمشو رو کیرم حرکت میده خیلی آروم این کارو انجام میده کیرم به صورت قدی رو شکمش قرار داره .. آبم داره میاد .. با این که کیرم چسبیده به شکم اون ولی آبم داره رو شکم سارا خالی میشه . نههههههه اون چی فکر می کنه ؟ چقدر داغ شدم .. چه احساس خوبیه .. داره خالی میشه ... چقدر زیاده همین جور داره می ریزه .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی