ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 4

نگاه همون چیزیه  که به دل آدم اتیش میندازه .. روز ها , هفته ها و ماهها می گذشتند .. تا سرشونو بر می گردوندن سال دیگه ای می گذشت .. بهانه های زیادی برای رودر رو قرار گرفتن اونا پیدا شد .. حتی سعید یه ساز هم به سارا سفارش داد هم این که دوست داشت یه چیزی ساخته دست اونو داشته باشه و هم این که این یه بهونه ای باشه که جملات بیشتری رو از اون بشنوه .. رفتار سارا طوری متین و موقرانه بود که سعید نمی تونست سختش بود که احساسشو بیان کنه .. هر چند این که بخواد عاشقش باشه یک امر غیر عادی نشون می داد ولی اون عاشقش شده بود .. وقتی که به یاد اون می خوابید و بعد از بیداری به اولین چیزی که فکر می کرد سارا بود ,  وقتی که نگاهش به در خونه اونا میفتاد قلبش تمام وجودش می لرزید ,  وقتی که اونو می دید و بیشتر وقتا نمی دونست دیگه چی بگه این معناش چی می تونست باشه ؟ حس کرد که نسبت به زمین و زمان داره حسادت می کنه .. حتی به سامان شوهر سارا .. با این که می دونست از نظر قانونی  اون مرد وابسته به ساراست .شوهرشه .. اون زن می تونه در آغوشش بگیره . می تونه اونو ببوسه .. اون مرد می تونه به سارا بگه دوستش داره .. می تونه برهنه اش کنه ..باهاش عشقبازی کنه ... اما با همه اینا بازم حسادت می کرد . و گاه احساس ناتوانی .. حداقل اینو دوست داشت که وقتی که به سارا میگه که دوستش داره اون اینو قبول کنه . عشقشو باور کنه .. به اون بیشتر علاقه داشته باشه تا همسرش .. سارا سارا اگه تو باورم کنی اون قدر بهت میگن دوستت دارم که از هیشکی دیگه جز من نخوای اونو بشنوی .. تمام گلهای عالم رو به پات می ریزم .. اگه بگی بمیر میرم ..
 من باید درس بخونم . لیاقت خودمو بهش نشون بدم . باید در ورودی دانشگاه قبول شم .. باید بهش نشون بدم ..
و با توجه به این که دوست دختر هم نداشت و دنبال الواطی نبود و اراده هم داشت می تونست خیلی خوب درساشو بخونه . تازه برای   معاف موقت از سربازی هم که شده باید کاری می کرد که  دانشجوشه .. رفته رفته فانتزی هایی رو هم واسه خودش درست کرده بود .. فانتزی های عشقی سکسی .. این که به سارا میگه با تمام وجود دوستش داره و بعدساراهم همین حسو داره .. نازش می کنه اونو می بوسه ..همراه با حرفای قشنگ .. یکی یکی لباسای سارا رو در میاره .. لباسای رو .. لباسای زیرشو .. شورتشو,  سوتینشو .. به اون بدن کاملا برهنه نگاه می کنه .. بهش میگه اگه تو بخوای بهت دست نمی زنم کاریت ندارم .. چون من دوستت دارم . چون عاشقتم .. چون یه لبخند تو برام از هر چیزی در این دنیا بالاتر و مهم تره و سارا بهش میگه حالا که لختم کردی این حرفا رو می زنی ؟! و اون میگه پس بیا خودم دوباره همه رو تنت کنم .. میره سمت اون.. سارا حس می کنه که سعید ناراحت شده .. آخه داشته با سعید شوخی می کرده .. سعید از اون زن از عشقش از سارا می شنوه وقتی که روحمو تقدیم تو کردم جسمم مال توست .. با تمام حسم تمام وجودمو تقدیم تو می کنم سعید! ..و آروم میره طرفش و حالا اون یکی یکی لباسای سعیدو از تنش در میاره .. سعید خجالت می کشه صورتش سرخ میشه .. و سارا هم بد تر از اون .. دو تایی شون به سمت هم میرن  . می خوان که با این کارشون عشقو با تمام وجود در آغوش بکشن . همدیگه رو بغل می زنن . بدن برهنه و داغ اونا در تماس با هم یه حالت سوختگی رو به وجود آورده .. یه سوختگی شیرین .. یه سوزشی که قلبشونو نمی سوزونه .. اونا در وجود هم می سوزن و با هم یکی میشن .. عشق با اونا جانی دوباره می گیره و جانی دوباره به اونا میده .. یه جون مشترک .. یک روح در دو بدن .. سعید و سارا ..
 سعید : عزیزم اگه فکر می کنی با سکس , تمام رویاهای عاشقونه مون به هم می خوره بهم بگو .. بگو سارای من .. بگو  سارای قشنگ و خوبی که تو رو زیبا ترین و بهترین زن دنیا می بینم و می دونم ..
سارا : نه عزیزم .. مگه اونایی که عاشق همن .. واسه هم جون میدن از هم فاصله می گیرن ؟ سکس به عشق شیرینشون حرارتی دیگه میده .. سکس نیازی از نیاز های انسانه .. سعید عزیزم .. با این کار احتمال ایجاد هر شکافی بین ما از بین میره .. صمیمیت ما اوج می گیره آهههههه منم هوس تو رو دارم .. دوستت دارم ...سعید با این افکار و تخیلات داغ می شد  ...ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی