ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 116

-البته ناصر جون بیشتر به نفع توست .. چون من دلم نمی خواد بین دو عاشق جدایی و فاصله بندازم .  برای تو احترام زیادی رو قائلم .  من می بینم تو و نلی عاشق همین . دیوونه وار همو دوست دارین . حتی حالا هم که من در زندگی تونیستم اون با توست . راستش من با این که از دستت دلخورم و حس نمی کنم شوهر دارم و تو به من بدی کردی نمی تونم خودمو قانع کنم که دروغ بسازم و شبو نرم خونه خودم . ولی نلی فداکارانه همراه توست . حالا اگه من در زندگی تو نباشم تو خیلی راحت تر  می تونی با نلی جور شی . البته اونم یه جورایی بدون این که صداش در بیاد می تونه از نیما جدا شه . شاید منم کمکش کنم . یه جوری مسئله رو برای نیما راحتش می کنیم . خلاصه کاری می کنیم که شما دوتا به هم برسین . دیگه باید منطقی بود . منم دیگه حرص نمی خورم . اگه اسم تو به عنوان یک شوهر روی من نباشه دیگه این حرص و حسرت رو نمی خورم که چی شده و چی نشده که چرا شبا دیر می کنی . چرا به من دروغ میگی ..
 -چقدر قشنگ و منطقی حرف می زنی نوشین ..
 -خب دیگه کارای منطقی و اصولی شوهر جونمو می بینم و این جور حرف می زنم . خیلی دوست دارم عشاق و اونایی که دیوونه وار همو دوست دارن به هم برسن ..
-ای یه حرفت  رو کاملا باور دارم و می دونم که از  ته دلت میگی .
-من از اولشم اشتباه کردم . نمی دونستم یکی هست که از بچگی ها و نوجوونی هات با هاش خیلی خاطره داری . ظلم بزرگی در حقت کردم ...
نلی کاملا سکوت کرده بود . می دونست نوشین برای چیه که داره اون حرفا رو می زنه . با این حال دلش می خواست که ناصر به اون حرفا توجه کنه . بیاد سمت اون . نوشینو فراموش کنه . می دونست که انگیزه نوشین برای این حرفا اینه که با جدایی از ناصر بتونه به نادر برسه وگرنه سرنوشت اون و ناصر چه ارزشی می تونست برای زنی مثل نوشین داشته باشه ؟! هر چند در واقع مقصر ناصر بود که با شروع خیانت و اقدام برای این کار زمینه را برای خیانت نوشین فراهم کرد . و این بهترین کاری بود که نوشین می تونست برای تحکیم رابطه اونا انجام بده .
 ناصر : فکر نمی کنی دل کندن از این زن مهربون و دوست داشتنی برای من خیلی سخت باشه ؟ من چه طور می تونم این خوبی و مهربونی تو رو فراموش کنم . اگه بخوام بهت بگم که من و نلی تصمیم گرفتیم که به هم بزنیم تو حاضر میشی از این تصمیمت منصرف بشی ؟
ناصر قصد اذیت کردن و عذاب دادن نوشینو داشت . ولی نلی این مسئله رو کاملا شوخی به حساب نیاورده بود . شاید از اون جایی که هنوز نمی تونست درد یک مرد رو به هنگام خیانت زنش کاملا درک کنه و درک کنه که در بیشتر موارد مرد رغبتی نداره با زنی ادامه زندگی بده که بهش خیانت کرده .. ولی از بس عاشق ناصر بود  که این حرف ناصر مثل تیری بود که به قلبش فرو رفته باشه .. بی اختیار ناصرو صدازد . فقط اسمشو بر زبون آورد . چیز دیگه ای نتونست بگه . جر اتشو نداشت ... نوشین هم با این که  حس کرده بود ناصر داره مسخره اش می کنه ولی از این که عامل باز دارنده ای باشه که دیگه نتونه عشقش نادرو ببینه به شدت متاثر شده بود .
 ناصر : ساکت شو نلی تو چیزی نگو ..
نوشین : ناصر آدم که با عشقش این جوری حرف نمی زنه . نا سلامتی تو پسر دایی اون هستی . از بچگی باهاش بودی . باید درکش کنی . اگه اشتباه کنی اونو هم مثل من از دست میدی .
-خفه شو نوشین .. خفه شو ..
-دستت رو از رو گردنم بر دار .. وقتی برات اخطار اومد مثل بچه آدم میای داد گاه .  منو مجبورم نکن بر خورد دیگه ای داشته باشم . هم میندازمت زندان . هم مهرمو تا دینار آخر ازت می گیرم که اگه اونو هم نتونستی بدی دیگه داخل زندون چهار میخه میشی   .. پس حواست باشه . تو الان در جایگاهی نیستی که بخوای واسه من تعیین تکلیف کنی .  ادامه زندگی من با تو فایده ای نداره . حاضرم بمیرم ..خودمو بکشم و با تو زندگی نکنم . یه روزی حاضر بودم که بمیرم و به تو برسم اما حالا تو منو از همه چی بدم آوردی ..
اثر پنجه های ناصر روی گردن سفید نوشین مونده بود ..
 -یک بار دیگه اگه به من دست بزنی و این بر خورد روداشته باشی تا دلت بخواد ازت شکایت می کنم . خیلی پر رو هستی مرد . زندگی مشترکمونو از هم پا شوندی حالا یه چیزی طالبکار هم هستی ؟ تو یه یک زن وفادار خیانت کردی ... نوشین حرف راستو می زد . آخه ناصر زمانی به اون خیانت کرده بود که نوشین دوستش داشت . به زندگیش اهمیت می داد و به اون وفادار بود ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی