ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 90

سامان شده بود دنیای هیجان . باورش نمی شد که این قدر راحت تونسته باشه کیرشو کرده باشه توی کس فیروزه . . فیروزه هم یه لحظه که نگاهشو به بقیه انداخت متوجه سد که همگان چه جوری نگاش می کنن . مخصوصا مردا که نگاهشون از روی هوس و حسرت بود .
 سامان : بالاخره رسیدم به اون جایی که خیلی وقت پیشا باید می رسیدم .
 فیروزه : شما مردا وقتی به چیزی که دوست دارین برسین خیلی چیزا رو هم فراموش می کنین ..
  فیروزه وقتی که این حرفو بر زبون می آورد کونشو هم دور  کیر حرکت می داد .  سامان : وااااااااایییییییی کیرم داره کنده میشه و توی کست می مونه . چقدر خوشم میاد . خوشی از این بالاتر نمیشه . یکی منو بگیره . منو جمعم کنه . ضربات کیر سامان بر کس فیروزه شکاف هایی پی در پی در آب ایجاد می کرد .
 فیروزه : اووووووووهههههههه کسسسسسسم کسسسسسم .. سامان جون ..
 سامان : فیروزه . تو فقط مال منی ..
فیروزه : نه این طور نگو . مگه تو فقط مال منی که من مال تو باشم ؟
اما در اون لحظه سامان احساس غرور می کرد و مردای دیگه منتظر فرصتی بودند که بتونن مردانگی خود رو یه رخ فیروزه بکشن و نشون بدن که چند مرده حلاجن ..  بقیه مردا از یاد برده بودند که امیر یکی از زنای اونا رو با خودشون برده و در گوشه ای از این خونه تا دلش بخواد  داره با هاش حال می کنه .  کس و کون و سینه و شکم  و دهن و رون و ... واسه سپیده  نمونده بود . همه جا شو امیر غرق بوسه های خود کرده و به اندازه کافی کیرشو روش مالونده بود .
 سپیده : اووووووووخخخخخخخخ هیچوقت تا به این حد از سکس لذت نبرده بودم . 
امیر: خوشم میاد دختر سوسن جون این جور لذت برده .
 سپیده : ولی من خیلی حسودم . باید همیشه به من برسی .
 امیر: البته اگه مردا بذارن من این جا بمونم .
سپیده : مردا غلط می کنن اگه این اجازه رو بهت ندن . مردا چیکاره ان . تا وقتی که مامانم هست داداش و بابام هیچ کاری نمی تونن بکنن . کافیه که یک بار خودت رو نشون بدی . خودت رو می تونی به مردا هم نشون بدی . کار آیی و لیاقت خودت رو نشون بده ..
سپیده این حرفا رو در شرایطی می زد که کیر  امیر توی کونش بود .. دو تایی شون از اون دور صدای آب و همچنین صدای یه عده از اهالی خونه رو می شنیدن .
امیر : میای بریم ببینیم چه خبر شده ؟ البته فعلا می تونیم صحنه رو از یک گوشه ای ببینیم .
سپیده : باشه این جوری خیلی حال میده .
 اونا رفتن و در یه گوشه ای سنگر گرفتن  . طوری که بتونن فضای استخر و تا حدودی پیرامون اونو ببینن به صورتی که خودشون دیده نشن . سپیده خودشو به امیر چسبوند . هر دو روشون به سمت استخر بود. فقط می تونستن یه دید کلی از جریان داشته باشند و این که فیروزه و سامانو ببینن که دارن با هم سکس می کنن . امیر خیلی از فیروزه خوشش میومد . دوست داشت که در اون لحظات می رفت و در کنار سامان و یا به تنهایی با فیروزه حال می کرد . ولی می دونست که تمام زنا چشاشون به دنبال اونه . مخصوصا در این لحظات که یک تازه وارد بود و از طرفی هنوز دخترای سامان خانو نگاییده بود . سارا و ساناز هم خیلی خوشگل و تر و تازه و خوش بدن بودند . مخصوصا سارا که نشون می داد که باید تازه کار و خیلی جوون باشه . سپیده واسه یه لحظه متوجه شد که سارا از پشت سر زنا داره میره به سمتی .   از اون دور اونو زیر نظر داشت . انگار سارا واسه یکی داشت زنگ می زد . سر در نمی آورد که اون کی می تونه باشه . چون اکیپ خوش خیال اون جا حاضر بودند . بی خیالش شد . فیروزه خودشو به لبه های استخر رسوند  دو تا کف دستشو به دیواره ها فشرد . سامان : بگیر .. بگیر کیرمو . نوش جونش کن . از این به بعد خودم ردیفت می کنم . شما خانوما و آقایون چرا بیکار نشستین ؟
 سروش : سامان خان .. برادر زن عزیزم . ما هم هستیما . فراموشمون نکن .
 فیروزه به اوج هوس و لذت می رسید از این که می دید مردا بر سر اون بحث می کنند و چک وچونه می زنن .  احساس جوونی می کرد . و این حس در اون روز از لحظه ای که امیر با هاش سکس کرده بود در اون قوت گرفته بود . دلش می خواست که امیر بازم با هاش سکس کنه . ولی می دونست که در این بعد از ظهر و اونم جلوی چشم بقیه این امکان نداره و غیر طبیعیه . چون این پسر هنوز با بقیه بر نخورده  و از طرفی اگر هم خودشو بتونه بر مردای این جا تحمیل کنه و به اصطلاح مجوزی بگیره زنای خونواده خوش خیال و اونایی که هنوز تا به حال با امیر نبودن به اون این فرصتو نمیدن که با این پسر حال کنه . اگرم بخواد بعد از رفتن به خونه , امیر رو بیاره خونه شون و به طور پنهونی با اون حال کنه عرفان رو چیکارش کنه ؟ عرفان حالا هم پسرش بود و هم شوهرش و به موقعش نقش مادر شوهرشو هم بازی می کرد . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

4 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی عالی دمت گرم

ناشناس گفت...

سلام فکر کنم این باره سومه که دارم درخواست میدم درباره داستان پسری که با زن داداش خواهرهای بزرگتر از خودش سکس میکنه لطفا غریبه هم توش نباشد حالا اگه مادرش هم باشه بد نیست دادا دمت گرم میدون مشکل دارو سرت شلوغه ولی اینو بزار اولویت

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان دستت درد نکنه .. ایرانی

ایرانی گفت...

با درود به دوست گلم ..فعلا نمی رسم بنویسم .و قبلا توضیح داده بودم . فکر کنم دو بار توضیح داده بودم زیر همون داستانها که پیام گذاشتی تو ضیح دادم . در حال حاضر من باید داستانهامو یکی یکی کم کنم و نمیشه داستانو زیاد کرد .. اگه بتونم داستانهای فعلی رو نصف کنم که تا چند ماه دیگه امکانش نیست حتما انجام وظیفه می کنم . اطاعت میشه ..الان هم که حدود چهار و نیم صبحه هنوز نخوابیدم و هفت صبح هم باید برم سر کار توش موندم ولی بازم در خد متیم ... ایرانی