ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 57

سارا اون قدر به این کارش ادامه داد تا بتونه بر خودش مسلط شه  .
سعید : سارا تو چیزیت شده ؟ انگار از یه چیزی ناراحتی ؟ من اینو به خوبی حس می کنم .
 -تو خیلی خوشحالی ؟
-نمی دونم . نمی دونم چی بگم ؟ مگه تو ناراحت نیستی ؟
-من از بودن در کنار تو احساس خوشحالی می کنم . واسه این که بهترین لحظات زندگیمو در کنار تو گذروندم . 
-خب منم به خاطر همین ناراحتم که  به این روزا عادت کردم . حس می کنم که تو شوهر من هستی و بدون تو نمی تونم  زندگی رو پیش ببرم . نمی تونم به فردا هام فکر کنم . اصلا نمی تونم به هیچی فکر کنم .
-حالا به من فکر نمی کنی ؟  
سعید سارا رو به خودش فشرد . و سارا با دستای سعید و با نوازش های اون احساس امنیت می کرد .
  -نهههههههه سعید چقدر منو به بوسه هات عادت دادی به نوازشهات . به دستای گرمت . دیگه من نمی تونم تحمل کنم . نمی تونم حس کنم که تو در زندگیم نباشی
-مگه تو می خوای از زندگی من بری که داری این جوری حرف می زنی ؟ نهههههه ...نههههههههه من باورم نمیشه . نمی تونم اینو باور کنم .. احساس کنم که سارای من بخواد تنهام بذاره . یعنی با اومدن سهیل و سامان خان تو می خوای همه چی رو فراموش کنی ؟ به همه چی پشت پا بزنی ؟ من اصلا نمی تونم  قبول کنم ..
-دیوونه .. پسره دیوونه . کی به تو گفته که من می خوام تنهات بذارم . فراموشت کنم . مگه تو هنوز یک زن رو نمی شناسی ؟ زن وقتی عشقشو پیدا کنه هیچوقت اونو گمش نمی کنه . مگر این که خود اون عشق یا کسی که عاشقشه بخواد تنهاش بذاره فراموشش کنه . و تو هیچوقت همچین کاری نمی کنی .
 جلوی بدن سعید در تماس با پشت بدن سارا بود  خواست روی سارا رو به سمت خودش بر گردونه ولی زن به اون اجازه همچن کاری رو نداد .
-سارا چرا صورتت خیسه ؟ تو داری گریه می کنی ؟ آخه واسه چی ؟
 -واسه سر نوشت خودم . و این که انگار عاشق شدن برای من حرام و طلسم شده نشون میده .
-من این طلسمو می شکنم سارا . با تو .. در کنار تو . من و تو با هم لحظه های خوشی رو خواهیم داشت . من تنهات نمی ذارم . عیبی نداره . مهم اینه که من وتو  به یاد هم لحظاتمونو سپری کنیم .. چشامو می بندم سارا . تو با چشایی باز رو تو بر گردون . دلم تنگ شده واسه بوسیدن تو . برای عشقبازی با تو . بذار این دو سه روزی رو هم که در کنارهمیم از هم و از لحظه ها لذت ببریم . فراموش کنیم که فردا های ما چی می خواد بشه . دوستت دارم سارا . با تمام وجودم . بیشتر از هرچی و هر کی که حسش کنی تصورشو کنی .. سارا من چشامو بستم .
-بازش کن سعید .. بازش کن ..
سعید چشاشو باز کرد . سارا روشو بر گردوند .
-عزیزم .. چشات از اشک سرخ شده . می خوام که با اون چشات از ته  دلت بخندی . نشون بدی که خوشحالی . نشون بدی که من و تو می تونیم روزای خوبی رو کنار هم داشته باشیم . کافیه که حتی فقط برای چند دقیقه در روز در کنار هم باشیم .
-سعید من . این برام رویایی شده که حس کنم فقط می تونم با تو باشم . حس می کنم که با تو متولد شدم .  زندگیم عوض شده .. ولی خودم همون سارا هستم . همون سارایی که عشقو طلب می کرد تا این که گمشده شو در تو پیدا کرد . سعید ! من نمی خوام دوباره گمش کنم . من نمی خوام تو رو از دست بدم ..
 سعید دیگه نذاشت سارا بیشتر از این حرف بزنه و اعصابشو خراب کنه .. دیگه حتی به اون اجازه نداد که خودشو جمع و جور کنه و بر گردن روی تخت . پا هاشو باز کرد و اونو همون جا رو زمین خوابوند .
-آخخخخخخخ سعید ... خوب بلدی چه جوری ساکتم کنی . حالا دیگه جز تو به هیچی فکر نمی کنم . جز تو و اون آرامشی که بهم میدی . نگاهت داره داد می زنه که منو با تمام وجودت می خوای . نگاهی سرشار از عشق و هوس . سعید حس کرد که این جوری رو زمین ممکنه به کمر سارا فشار بیاد و سنگینی بدنش تنشو اذیت کنه . واسه همین دستاشو گذاشت زیر کمر سارا و  خودش به صورت طاقباز در زیر قرار گرفت . سارا رو,  رو رو تن خودش قرار داد .
-عزیزم تو نمی خوای کاری انجام بدی . خودت رو بسپر به من . نمی خوای کاری کنی  ..
 کس داغ سارا روی کیر سعید قرار گرفته بود .. سعید کیرشو به آرومی روی کس زن عاشق حرکت می داد . و زن انگار دیگه به هیچی فکر نمی کرد . سکس با سعید می رفت تا یک بار دیگه واسش یه مسکنی باشه که دیگه به لحظه های غم و اندوه فکر نکنه . هر چند که عشق و وابستگی اون به سعید نیاز اصلی اون بود .
 -دوستت دارم دوستت دارم سعید ..
سعید بدنشو کمی جا بجا کرد تا کیرش یک بار دیگه بره به اونجایی که ازش آتیش می بارید ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی