ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 12

فضای اتاق عطر اگین شده بود .. سامان حس می کرد که دیگه نمی تونه تحمل کنه . ولی باید صبر می کرد تا سارا خودش اقدام می کرد .اخلاق زنشو می دونست .
سارا آرام آرام کنار شوهرش قرار گرفت .. دستشو گذاشت رو بدنش .. می خواست بازم عشقشو حس کنه . سعیدو حس کنه .  اونو خیلی نزدیک احساس می کرد .. عطر سارا همچنان به مشام سامان  می رسید و اون اسیر تردید بود که چیکار کنه . که چه حسی داشته باشه .
 شوهر دستشو دور گردن همسر حلقه زد وخودشو به سمت اون کشوند ..
 و سارا چشاشو بسته بود تا اون مردی رو تصور کنه که  می دونست دو تایی شون دارن واسه هم می سوزن ولی نمی دونست باید چیکار کنه که این شعله های سر کش عشق و هوس مهار شه . راهی نبود جز این که خودشونو به تن گرم و احساس داغ  هم بسپرن . سارا نمی تونست از عشق ببره .. نمی تونست از احساسش فرار کنه .. احساسی که هست وجود داره . احساسی که نمیشه ازش فرار کرد .. سارا  به لباش حرکتی داد و طوری که فقط خودش بشنوه سعیدو صدا ش می زد .. کلماتو اسیر لباش  کرده  اونا رو در زندون لباش حبس کرده بود .
درخیال می گفت  سعید بیا بیا .. بیا .. منو ببوس .. بیا نزدیک تر ..
سامان  به نرمی لباشو گذاشت رو لبای زنش ..
و سارا باسکوت ادامه داد
 نهههههه نههههههه سعید .. این قدر زود نه .. زود نه .. ازم لذت ببر .. بگو که بدنم چقدر قشنگه .. مثل تن خوشگل و مردونه تو نیست .. ولی بهم بگو که آتیشت زده .. ببین من مال توام . فقط تو رو می بینم . فقط تو رو حس می کنم ..
 سامان رفت سوتین زنشو باز کنه ...
ولی سارا طفره رفت .. بازم با ذهنش درگیر بود و در خیال با خود زمزمه می کرد .. سعید سعید عجله نکن .. می خوام بیشتر باهات باشم .. بیشتر منو در آغوشت داشته باشی ... لحظات به انتها می رسن .. ولی می خوام وقتی که  این لحظات به پایان می رسه به شروع دیگه ای فکر کنم . وقتی که این لحظات تموم میشه شیرینی اون تمام سوزش درونمو درمان کنه و از نو منو بسوزونه ... عشق هم دردش قشنگه هم درمانش .. و تو دردمی و درمانم . تو همه چیز منی .. تو نیاز منی .. و می دونم که بهم نشون دادی که منم نیاز توام .
سامان یک بار دیگه خواست که سوتین سارا رو بازش کنه . اون دوست داشت زود تر به بر هنگی کامل برسن .. زودتر به اوج سکس برسن .  اون هر گز سارا رو تا به این حد وسوسه انگیز ندیده بود .. تا به این حد تو دل برو و خواستنی که خودشو غرق سکس و فضای سکس کنه .. شاید می خواد خودشو آروم کنه . شایدم حس می کنه که این جوری بهتر آروم می گیره و درمان میشه . ..
و سارا یک بار دیگه دستای سعیدو رو کمرش حس می کرد که داره سوتینشو باز میکنه .. باشه سعید باشه هر کاری  دوست داری انجام بده من تسلیم توام .. اسیر تو .. تو فرمانده منی .. آقای  منی .. فقط تو رو به عشقمون قسم .. به اون نگاهای آتشینی که ما رو به امروز رسونده قسمت میدم که زود تمومش نکنی .. سارای تو یک زن هوسباز نیست .. این یک هوس نیست .. این شعله عشقیه که سالهاست داره ما رو می سوزونه .. منو بسوزون .. بیشتر .. بیشتر .. بعدش خنکم کن .. من اسیر توام .. تسلیم توام .. مال توام ..
 ساما ن کاملا لخت شده بود .. دوست داشت چشای بسته زنشو ببوسه .  این روزا بیشتر وقتا سارا دوست داشت که زود تر ار گاسم شه  سکسشون زود تر تموم شه ولی در اون لحظات سامان حس می کرد که زنش حالا این طور نمی خواد .. اون احساس و هوس خودشو به زیبایی نشون می داد .. سارا دسشو گذاشته پشت سر سامان و اونو بیشتر به سینه اش فشرد . لبای سامان  روی نوک سینه سارا قرار داشت ..
 سعید .. سعید آتیشم بده .. اوووووففففف بخورش .. بخورشششش مال توست عزیزم ... فقط مال تو .. هیشکی دیگه نمی تونه بهش دست بزنه .. من مال توام .. سینه هام مال توست .. تنم مال توست .. روح و روان و وجودم مال توست .. من زندونی عشق توام .. با اسیر خودت هر کاری می تونی بکنی ..
سارا با ناله های آرومش سامان و هیجان سامانو بیشترش می کرد . هوشیاری اونم تا به اندازه ای بود که حواسش جفت  بود به این که اگه چیزی هم میگه اسم سعیدو بر زبون نیاره .
سامان : خیلی خوشگل شدی .. خیلی ناز شدی ؟
سارا : فقط امشب ؟
سامان : تو همیشه واسه من قشنگ ترین و بهترین بودی ..
 و سارا یه بار دیگه چشاشو بست و سکوت کرد .. در سکوت زمزمه می کرد . فریاد می زد ..
 سعید حالا که هر دو تا مون می خوایم چرا باید از هم فاصله بگیریم ؟  ببین من با یاد تو دارم می سوزم .. با فکر تو .. شاید فکر می کنی که یکی دیگه داره بهم لذت میده .. ولی من ناچارم .. تو رو حس می کنم . تو رو .. می خوام منو در آغوشت فشارم بگیری .. من با اراده خودم , تسلیم بی اراده تو میشم . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی