ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 63

سامان همچنان مشغول حال کردن با سارا بود .. و سارا هم لذت ناشی از کیر پدر و که به کسش فرو رفته در تمام وجودش حس می کرد .
 سامان : به این زودی با خواهرت چیکار کردی .. اون یه ماه پیش که جشن تولدتون بود و طلسمو شکوندیم خیلی تنگ تر بود ..
 سهیل : بابا جون الان مامان هم گشاد شده . دیگه نمی تونی انتظار داشته باشی که یک زن به همون صورت بمونه . زن همون ماه اولی که کسشو به کار میندازه به اندازه نصف تمامی عمرش گشاد میشه .
سحر : عزیزم تو این اطلاعاتو از کجا داری . سر در نمیارم .
-مامان من کتاب زیاد می خونم . یعنی مطالعه زیاد می کنم .
  سارا : بابا جون اگه کسم بهت حال نمیده برو سراغ کونم اون جا رو بده به دست داداش سهیل ..
 سامان : سارا جون بهت بر خورد ؟ منظورم این نبود که تو گشاد شده باشی . می خواستم بگم به نسبت اون حالت اولیه به این صورت در اومده . وگرنه تو کس تنگ ترین دختر یا زن این جایی  ..
 سارا : بابای حشری من .. حالا بیا می دونم کون دخترت رو دوست داری ..  
سهیل و سامان دو تایی رفتن رو سارا .. سهیل از زیر کرده بود تو کس خواهره و باباش هم به اندازه دو بند انگشت کرده بود توی کون سارا ..
 سامان : وای سارا جان این چقدر تنگه . بیشتر از این  جلو نمیره .
-پدر جونم چاره چیه . همینو هم که می بینی در اثر فعالیتهای پی در پی داداش کون پرستم  این جوری شده ..
 سامان از این که می دید بچه هاش با این محیط خو گرفتن خیلی خوشحال بود . حوصله شون هم سر نمی رفت از این که بیرون نمی رفتن . ولی یواش یواش باید خودشونو به فضای خارج از این جا هم عادت می دادن . سهیل دوست داشت که پیش پدر و مادر و خواهرش خودی نشون بده . نشون بده که مرد شده . نشون بده که میشه روش حساب کرد .. سامان هم دست به گاییدنش بد نبود ولی نمی تونست که به کون سارا فشار بیاره ... پدر آبشو توی کون دخترش خالی کرد و از اون طرف سهیل هم دستاشو دور کمر سارا قفل کرده و با نیرویی زیاد وسرعتی فوق العاده خواهرشو می کرد ...
 سارا : سهیل جون تو که یه ساعت پیش منو کردی . چطورشده این قدر زور داری .. -می خوام نشون بدم که خواهرم می تونه رو من حساب کنه .  
سهیل مثل یه ورزشکاری که داره نرمش می کنه و یا ورزشکاری که در حال حرکات استقامتی و سرعتیه تمام فعالیت های این لحظه اش رو به یاد فیروزه انجام می داد . می خواست وقتی که به اون می رسه شاد و بشاش باشه . نشون بده که جوانان تازه نفس بیشتر و بهتر می تونن به زنا به خصوص زنای میانسال حال بدن .. سهیل هم پس از از گاسم سارا چند قطره ای رو توی کسش خالی کرد . ...
 به هر کلکی بود فیروزه عرفانو قانعش کرد که سهیل و مامانش برای پا گشایی  دارن میان اون جا و این که یه حال و احوالی کرده باشن . ولی عرفان یه حال غریبی داشت . بوی نا خوشایندی رو از  این جریان حس می کرد . از اون طرف هم سحر و سهیل می خواستن طوری خونه رو ترک کنن که کسی متوجه غیبتشون نشه و یا در زمانی باشه که همه به حال خودشون باشن . بهترین زمان برای این کار بعد از شام و زمانی بود که همه در یه حالت عشق و حال آزاد قرار داشتند .. اگه کیری می رفت سمت کوسی و یا کوسی می رفت سمت کیری حق نداشتن از هم بپرسن تو کی هستی و چه نسبتی با من داری آیا محرمی یا نا محرم ! خلاصه باید با هم کنار میومدن . سهیل  و مادرش دسته گل و شیرینی رو در نزدیکی در و در گوشه ای پنهون کردن .. سحر : سهیل  اول تو برو .. درو باز بذار من میام .. پسر رفت و پشت سرشم مادر به راه افتاد ..  سحر چه تیپی زده بود . زیر مانتوی شیکش هم هیچی نپوشیده بود . عرفان مثل کشتی غرق شده ها به مادرش نگاه می کرد که یه بلوز دامن کیپ تنش کرده طوری که سینه ها و کسش رو در حال ترکیدن نشون می داد . بالاخره چهار تایی شون کنار هم قرار گرفتن .. سهیل و عرفان با هم دست دادن . سهیل خندان بود ولی عرفان کمی گرفته نشون می داد  . سهیل حدس زد که دوستش  ممکنه واسه چی ناراحت باشه .. عرفان هم با این که می دونست خواهر و مادر و مادر بزرگ و چند تا زن دیگه خانواده خوش خیالو گاییده ولی با این حال راضی نبود که مامانشو بده به دست اونا .از نظر اون مادرش فقط حق داشت با اون سکس کنه . اما اگه قاپ مامانشو بدزدن . مامانه دوست داشته باشه که سکس و حال کنه چی ؟!   . این سهیل هم چه تیپی زده . مامان فیروزه بد جوری رفته بود تو نخش . نکنه داره ذهن منو آماده می کنه که اونو قبولش کنم . ولی سحر هم خیلی خوشگل و تپل شده ..
 فیروزه : سحر جان می تونی مانتوتو در آری خنک شی ..
 سحر:  فدای تو فیروزه جان . آخه اون زیر چیزی تنم نکردم . عجله کردیم و راستش نمی خواستیم کس دیگه ای همراهمون بیاد ..
 شورت و سوتینمو پیدا نکردم و واسه این که کسی هم ما رو نبینه و سوال نکنه منم هول هولکی مانتو رو تنم کردم اومد . تازه موردی نداشت .  همین جوری می شینم . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم سلام خیلی جالب شده داستان
داداشم اگه میشه فیروزه به سحر بگه اینجاهم خونه خودته راحت باش برای اینکا تو احساسس راحتی کنی منم لخت میشم که فیروزه به دوتا پسرا میگه ما میخوایم لخت شیم اگه شما هم میخواین لخت شین که عرفان تا میره حرف بزنه فیروزه اخمی میکنه لخت میشه

ایرانی گفت...

با درود به دلفین عزیزم .. حتما از این پیشنهاد جالب استفاده خواهم کرد . دست گلت درد نکنه . خسته نباشی ..ایرانی