ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 103

ولی : میثم جون می تونی خوب ببینی و ور انداز کنی که کیر پسر خاله زنت چه جوری از نصف به بیشتر رفته توی کون زنت .. حالا تو مرد هستی و ممکنه سختت باشه ولی نگاه کن  اگه یه خورده چشات ریز بین باشه به خوبی متوجه میشه که دو سوم کیرم رفته توی کون مینا جون . هنوز جا داره که بازم بیشتر از اینا جا باز کنه . خیلی حال میده . آدم با این کوناست که حال می کنه . قدر این کون رو بدون . کون ناب دختر خاله جونمه . این کون را من بزرگش کرده ام .. از اون جمله های معروفه .. حالا تو حساب کن که من کی هستم و منظورم از کون کیه .. مینا : حالا ولی جون این قدر امام بازی در نیار بذار ما حالمونو بکنیم ..
ولی : دختر خاله جون اگه اجازه میدی من فعلا تو رو بسپرم دست آقا متین و خودم یه جورایی با ماندانا مشغول شم که اونم بیکار نشینه . طفلک این قدر مظلومه که کاری به کار کسی نداره . اگه اونو بکنی تا صبح حرفی نداره .. دست بهش نزنی بازم حرفی نداره .. چقدر از این خانوما خوشم میاد . لذت می برم از این که این مدل خانوما رو می بیننم . ای کاش من هم یک ماندانا داشتم ..
 ماندانا : فرض کن حالا هم داری . من مال توام . هر وقت که خواستی من در خد متتم ..
 ولی : نوکرتم . خیلی با حالی . خیلی مشتی هستی ..
ماندانا : فدات شم .. اگه بدونی چقدر کیرت به زیر پوست آدم حال و جلا میده ..
ولی کیر از کون مینا بیرون کشیده شو فرو کرد توی کس ماندانا ..
میثم هم که در حال گاییدن ویدا بود و متین هم که داشت مینا زن میثمو می کرد ..
مینا : عزیزم .. عشق من عادت می کنی .. طوری عادت و حال می کنی که وقتی از این جا رفتیم خودت بری دنبال زوجهای سکسی و بگردی ببینی چطور میشه این زوجها رو پیدا کرد .. بازم دست به دامن من میشی . من دوستان با حال زیادی دارم . یکی دو بار بهم گفتن . راستش هم سختم بود هم این که نمی تونستم تو رو با دیگران ببینم . حالا نه سختمه نه این که از دیدن تو با دیگران حرص می خورم . شوهرم مال یکی دیگه میشه منم مال شوهر دیگران میشم . تازه یه زن بیشتر می تونه حال کنه . چون تابو شکنی واسه اون سخت تره .ببین .. خوب خوب ببین عادت کن .. ببین چطور کیر آقا متین میره توی کسم وبر می گرده .. حالا به جاش تصور کن کیر های آقا رحیم و مهرداد و مهرزاد و شایان و کلی مردای دیگه رو .. چه فرقی می کنه ! در عوض تو هم خانومای اونا رو می تونی داشته باشی این جوری نیست که بدی و چیزی نگیری . تازه اگه گروهمون زیاد شه خیلی بیشتر از اینا بهت می رسه ...
ویدا : نگو .. نگو مینا جون دلم رفت .. شوهر منم و داداشم اصلا اهل این بر نامه ها نیستن . فر هنگشون خیلی پایینه . اونا انگار در قرن بیست و یکم زندگی نمی کنن .
 ماندانا  که در گوشه دیگه تخت بود سرشو آورد بالا و یه نگاهی به ویدا انداخت . از این که اون داره این جوری حرف می زنه هم تعجب کرده بود و هم خوشحال بود . باورش نمی شد  این همون ویدایی باشه که تا چند وقت پیش خیلی ازش حساب می برد و حتی می ترسید پیش اون روسری خودشو تا نیمه های سرش ببره عقب . اونا تا صبح توی بغل هم وول می خوردن ..دیگه کار به جایی رسیده بود که هر کیری که به هر کس و کونی می رسید امون نمی داد . میثم حس  کرد که حق با زنش میناست .. اون در این یکی دوروزه به این شیوه عادت کرده بود . با این که عشقبازی و سکس با  زنش مینا لذت خاص خودشو داشت ولی می دونست که بازم براش یکنواخت میشه ... وقتی که میثم و مینا داشتن از اون چهار تا خداحافظی می کردن با هم قرار گذاشتن که تا آخر تابستون یه بار دیگه همچین بر نامه ای رو با هم بذارن که با مواففت هر شش نفرشون تصویب شد .. ماندانا و ویدا هم بر گشتن سر خونه و زندگیشون ..
 رامین همچنان با کارش انس گرفته بود و وحید هم مدام از این سو به اون سو دویده و حرص اینو می زد که پول روی پول بیاره و بتونه زنشو خوشحال کنه .. تفریح و زندگیش همه شده بود پول ... با این حال از اون جایی که حس می کرد باید به زنش هم توجه داشته باشه هر سه چهار روز یک بار سعی می کرد که با توان بیشتری با زنش سکس کنه و مثلا تامینش کنه که حواسش به جای دیگه ای نباشه هر چند به اون اطمینان داشت .. با این حال از اون جایی  که از این و اون و بزرگترا و قدیمی ها شنیده بود که دوره و زمونه بد شده  می خواست حواسشو جفت کنه . ماندانا هم واسه این که پیش شوهرش خودشو خیلی ردیف و روبراه نشون بده طبق خواسته های اون عمل کرده با هاش مدارا می کرد که شوهره مثل همیشه هواشو داشته باشه و برای گردش های مجردی و همراهی با ویدا بهش مجوز بده ... ادامه دارد ...نویسنده ... ایرانی