ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

به بهانه بهارانه

دلم تنگ است برای بهارانی که رفته اند ..با کودکانی که رفته اند .. گویی که روح من با آنان پر کشیده است .. آن روزها کجاست ؟ دلم هوای آن روز ها آن سوزها را دارد . چرا لحظه ها نمی ماند ؟ چرا بهار دیروز رفتنیست ؟! پرنده های کودکی من کجائید ؟من آن پرنده ها را می خواهم .. من آن سبزه ها را می خواهم .من آن شور خنده ها را می خواهم . .من آن نگاه ها را می خواهم .. آن زمین و آسمان را می خواهم .. من آن جهان را می خواهم ..من آن بهارآن جلوه یار را می خواهم من آن جویبار را می خواهم . .به من بگویید کجاست .. من با آن بهاران .. با آن یاران رفته ام .. بی آن که خود دانسته باشم .. بی آن که خود خواسته باشم . این است راز زندگی .. راز عشق .. راز عشق به ماندگی .. بهار زیبای من ! با من از بهاران خود بگو .. از بهارانی که رفته اند .تا من با تو از بهاران خود بگویم . از واقعیاتی که رویا شده اند گاه به خیالم می آیند و گاه به خوابم ....کودک خاطره هایم ! کودک درونم ! با من از بهاران بگو ! با من از یاران بگو .. با من از شور جاودان بگو .. از لحظه عشق و پیمان بگو ..با من از کودک شاد مان بگو!...و امروز شادی آمده تا میهمان سفره هایمان باشد کاش صاحب خانه قلب و جانمان می بود .... بیایید تا با هم مهربان باشیم بیایید تا هر روز بهار را به هم تبریک بگوییم . بیایید .با نگاهی بهارانه به هم بنگریم . هرگز غمی نخواهد بود اگر شادی هایمان را قسمت کنیم .. من بهار خود را در قلب مهربان تو می بینم .. شکوفه های رنگی را در نگاه یکرنگی تو می بینم غنچه های محبت را در لبان تو می بینم .. بیا تا بهار را قسمت کنیم .. به خدای بهار سوگند که هرکس سهم بیشتری از بهار خود را ببخشد بهار گونه تر خواهد شد .. آخر او تکه های وجود خود را در بهاران دیگر هم خواهد دید ... بهار زیبای من ! خود را به تو سپرده ام .. در جویبار هایت غسل تعمیدم ده ! عیسای مهربان غنچه سبز لبان سرخش را گشوده تا به اذن خدای خویش روح رفته را به کالبد مردگان باز گرداند ... این است آن بهاری که من دوست می دارم . که برادرم را که خواهرم را دوست بدارم . بیایید تا شادیهایمان را بهارمان را قسمت کنیم تا همه با هم از(به ) دیدن گلها .. شکوفه ها .. پرندگان بهار ..حرکت عشق و زندگی لذت ببریم امید را احساس کنیم . .. آن گاه دیگر کسی نخواهد بود که بگوید من بهار زیبا را دوست نمی دارم .. من زمزمه جویبار ها را دوست نمی دارم .. .نوروز 94 بر همه شما که بهار حقیقی را دوست می دارید مبارک باد .. دوستتان دارم . بهار جاودان ..از ایزد منان .. نثار روح پاکتان باد ...ایرانی
کودک بهار چشمانش را به طبیعت زیبا گشوده است . شیر خواره ای که می خندد .. گویی که چون مسیح کوچولوی مقدس سخن می گوید.. هنوز صدای کاروان زمستان به گوش می رسد که می گوید هر آمدنی را رفتنی باشد و هر طراوتی را پژمردگی . بگذار بخواند .. بگذار بگوید حتی بگذار بگرید .دلش را بیش از این ها نشکنید . آخر اینک زمان شادیهاست . زمان سر برون آوردن چمنها از دل خاک .. زمان باز شدن غنچه ها و لبخند سرخ و سپید گلهای پاک .. زمان عاشق شدن پرستو ها ..زمانی که حتی خداوند جوهر جادوی جوانی ام را بیفزاید تا جادوگرانه با جادوی جادوگران بهار درپیشگاه خالق جادوگران جهان به خاک افتاده ستایشش کنیم . سَبَّحَ لِلّهِ مِا فِى السَّمَواتِ وَمِا فِى الأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ...آن چه در آسمانها و زمین است خدا راتسبیح می گوید و اوست دانای عزیز .. نوروزتان مبارک باد! مبارک باد تولد کودک بهار !.
انگار بهار.. امروز بوی بهشت را می دهد ..آسمان ستاره باران شده است باران عشق بر زمین می بارد . بر سبزه ها خاکی نمی بینم . خاک را طلا می بینم . گویی که پرندگان می رقصند آخر بر شاخه طوبی نشسته اند .. زمین می لرزد .. این است سلام بهاری بهشت بهاری بر دختر بهاری که از بهار زمین پرکشیده است . گل همیشه بهار محمدی! تولدت مبارک ! : ایرانی فاطمی
می بینم خداوند دروازه های بهشت را گشوده است تا که دیگر .. آدمیان حسرت رانده شدن از بهشت را نخورند . بهشتک بهار به شما سلام می گوید .. سلام بر عشق ! سلام بر شادیها ! سلام بر جانهایی که احساس می کنند جانان را ... سلام بر جانهای بر خاسته از جانان ! سلام بر جانان جانبخش جانها ! سلام بر میوه های پربار واژگان که در کنار شکوفه های درخت احساس و اندیشه ام سرم را خم کرده اند که اگر آنها را هر روز و هر ساعت نچینم احساس می کنم که شاخه ای از شاخه هایم خواهد شکست . سلام بر زمین بهار ! سلام بر آسمانی که زمین را باروروباور کرده است . سلام بر دلهای سبز .. سلام بر عاشقان ! دروازه های بهشت گشوده گردیده .. با آدم و حوا آشتی کنید . تنها رانده شدن را از آنان نیاموزید که اینگ زمان باز گشت شماست .. ندیمه زیبای بهشت (بهار)به شما سلام می گوید .. خداوندی که آدم را رانده است اینک اورا خوانده است .. گناهتان را با هوای بهار بشوئید .. زندگی در بهشت را از همین جا بیاموزید .. قصه بهار قصه عشق است .. قصه عاشقی (خدا )که نمی خواست تنها بماند .. بشتابید به سوی خدا و بهار خدا .. سرزمین بهاری خدا به شما سلام می گوید .. خداوندا ! در آغاز سال نو و بهار زیبایت از تو می خواهم حال که در آغوشم گرفته ای و بار دیگر این فرصت را در اختیارم نهاده ای که به تو و به عفوو عنایت تو بیندیشم مرا به حال خود رهایم نسازی .. میوه ها از آن توست .. شکوفه ها از آن توست .. من از آن تو هستم و بهار از آن توست . .: ایرانی سپاس گوی خدا
من بهار سرزمین خود را دوست می دارم . سرزمینی میان عروسی سپید و فرشته ای آبی .سرزمین لاله های سرخ .. سرزمین گلهای رازقی ..محمدی .. من بهار سرزمین نیلوفران پاک را دوست می دارم .. سرزمین یاس های زرد و سپید ... من بهار عشق و عاشقان را دوست می دارم . من بهار دوستی ها را دوست می دارم . بهار باور ها را بهاری را که به خدا می نازد دوست می دارم . من خاک طلایی سرزمین خود را دوست می دارم .. بهار بر تو مبارک باد عروس دماوند .. فرشته خزر .. و بر تو مبارک باد خلیج همیشگی پارس. من بهار ایران زمین را دوست می دارم حتی اگر در کنار چشمه های شیرین کویر نمکش باشم و در کنار شکوفه های لوتش ..نم نم باران شمالش را دوست می دارم آفتابش را ..ایران من قسم به خاک تو .. خاک آن سر زمینی را که از آن بر خاسته ام و در(بر)آن خاک خواهم شد دوست می دارم . من بهار ایرانم را دوست می دارم من آن سرخ لاله ها را که چمن های سبز می آفریند دوست می دارم . من خشت جان خویش را دوست می دارم تا که دوباره وطنم را بسازم و استخوان خویش را تا ستون بر سقفش زنم .. آن گاه بر عرش دماوند خواهم رفت و فریاد خواهم زد من ایران همیشه بهاری خود را دوست می دارم . من ایران همیشه بهاری خود را دوست می دارم . نوروز 94 بر همه ایران پرستان و پیروان آئین جمشیدی مبارک باد : ایرانی دوستدارشما
آفتابت را برف و بارانت را دوست می دارم . خار و گلهایت را دوست می دارم .. آسمان آبی و ابرهایت را دوست می دارم .. خورشید و ماهت .. روزها و شب هایت را دوست می دارم .. می دانی چرا بهار زیبای من؟ ! آخر(چون ) مهربانی ها و مهربانی هایت را دوست می دارم . .نورورنو برشما نوروزیان خجسته باد ...یک مرد ایرانی آریایی جمشیدی