ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 40

غرق تکرار لحظه های عشق و هوس و احساس به پیش می رفتند .. انگار عقربه زمان به سرعت حرکت می کرد .این احساس که دیگه بین اونا فاصله ای نیست باز هم به سراغشون اومده بود . سارا حس کرد که اون قدر آروم شده که بتونه در آغوش سعید بازم به آینده ای فکر کنه که نمی دونه چیه و براش چی پیش میاد . به این که این لحظه های تکرار واسشون تا چه حدی می تونه جالب باشه و اونا رو تا به کجا می رسونه و مهم تر از اون آیا می تونن  بازم از این لحظات تکرار داشته باشن یا نه . غرق این حرارت شده بود . و سعید آن چنان سارا رو در آغوشش گرفته بازم در نهایت سکس و قوس با پیچ و تاب های بدنش اونو غرق هوسش کرده بود که دوست نداشت این لحظات پایانی داشته باشه . اسیر سکوت شیرینی بودند که دنیایی ازعشق و حرفای عاشقانه بود . حرفایی که اون لحظه از صدای قلب هم می شنیدند . فریاد لحظه های عشق و هوس اونا رو بیدارشون کرده بود تا اگه از خواب در آغوش هم لذت می برند این حس رو هم داشته باشند که خوشبختی فقط به لحظه های خواب و بیداری و آرامش نیست .. خوشبختی در اینه که انسانها یی که عشق رو با آغوش باز بین هم به آغوش می کشند بتونن این راه رو ادامه بدند و با صدای عشق صدای پاکی و وفای عشق به راهشون ادامه بدن . عشق به آدما خیانت نمی کنه این آدما هستند که به عشق خیانت می کنند ..
سارا لبهای سعید  رو رو لباش حس می کرد و بعد روی سینه هاش .. احساس داغی قسمتی از تن سعیدو که باز هم کسشو به آتیش کشیده بود و سایه های روی دیوار همه حکایت از این داشت که لحظه های عاشقونه و پر التهابشون هر گز دوست نداره که به آخر خط برسه ..  دوست نداره که پایانی برای خودش تصور کنه . عشق زیبا تر از سایه های روی دیواره .. زیبا تر از یک حس زود گذر .. عشق همونیه که آدما رو وادار می کنه که خیلی از زشتی ها رو زشت ندونیم وزیبایی ها رو وقتی که در کنار محبوبمون نباشیم نتونیم که ببینیم . و سارا تنها می تونست دستاشو دور کمر سعید بذاره و با حرکت دست و فشاری آروم روی کمرش هیجان و هوس خودشو تا حدی کنترل کنه .. ولی حس می کرد که جسم و روحش در حال انفجار و پریدن از  دنیاییه که شاید واسه اون واسه رابطه پاک و آسمانی اون و سعید کوچیک نشون می داد . فضایی رویایی , که حالا در واقعیت عشق و هوس آن چنان حل شده بود که خیلی کوچیک به نظر می رسید .. اما حالا این فضای کوچیک جولانگاه یک عشق بزرگ بود . جایگاه مقدسی که گذر زمان مقدس , پیوند دو عاشق رو می دید .  سارا اسیر تفکرات و شیرینی لحظاتی شده بود که در آغوش سعید قرار داشت . و پسر  در عین لذت بردن از وجود عشقش می خواست همچنان بهش نشون بده که از وجود اون می تونه بیشتر لذت ببره تا از همسرش .. و اون می تونه لذت و شیرینی زندگی رو خیلی بیشتر از اون چیزی که تصورشو می کنه به سارا بچشونه .  اون جسم و روح و فکر سارا رو برای خودش می خواست . فقط خودش .. می دونست شاید این بدن باز هم اسیر دست مرد دیگه ای بشه . مردی که به اسم شوهر این زن شناخته میشه .. اما پسر لذت می برد که بتونه همچنان بر قلب و روح این زن نفوذ داشته باشه .. چون دوستش داشت . عاشقش بود .. از وقتی که خودشوشناخته بود اونو شناخته بود .. از وقتی که خودشو احساس کرده بود اونو احساس کرده بود . و حالا سارا یک بار دیگه چشاشو بسته بود تا بتونه در اوج آرامش به حرکات سعید فکر کنه .. به بوسه لبهای عشق بر کناره های گردنش  .. به حرکت کیری که انگار در حال نوازش و لالایی خوندن برای درون بدن و کسش بود .. به دستانی که عاشقانه و با احساس پشتشو لمس می کرد ..  چه راحت و آروم می تونست در میان دنیای نا آرام خود با مهر و حرکات عاشقانه و پر هوس سعید به اوج هوس برسه ..
سارا : آخه چند بار ..
 لباشو آروم گاز گرفت تا چیزی نگه که پسر به یادش بیاد که اون یک زن متاهله و وابستگی داره .. سعید احساس کرد که بازم می تونه سارای خودش رو به اوج لحظات شیرین هوس برسونه .. لحظاتی که فریادش اونو آروم کنه ..
 سارا : سعید تو بازم می تونی .. می خوام ..من بازم می خوام .. بهت احتیاج دارم ..
و پسر  ادامه داد ..نگاهشو به صورت پر التهاب سارا دوخته بود .. به دستای زن که حالا روی سینه هاش قرار داشت ... با چند ضربه سریع کیرش و فریاد و بعد سکوت سارا دونست که بازهم تونسته عشقشو به نقطه آرامش برسونه ..و دقایقی بعد سارا چشاشو باز کرد .. سعید روش خم شده بود و نگاش می کرد و سارا در حال بازی کردن با سینه های سعید گفت حالا دلم می خواد باهات حرف بزنم ..
 سعید:  از چی بگیم ..
 سارا از همه چی ؟ مگه حرفای عاشقا تمومی داره ؟  مثل عشقشون تازگی داره ...ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی