ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 42

سارا دوست داشت همچنان از احساسات خودش بگه . از اون چیزی که در دلش می گذره حرف بزنه . می خواست بگه که براش سخته این جور زندگی کردن . می خواست بهش بگه که سخته واسش اگه بخواد عشقو با خیانت تر کیب کنه . اون  هیچوقت در ذهنش این تصورو نداشت که یه روزی بخواد به همچین شرایطی برسه ولی به این فکر می کرد که اون زنایی که با وجود داشتن همسر عاشق یکی دیگه میشن یا دوست پسری می گیرن که زندگی اونا رو از حالت یکنواختی در بیاره چه طور می تونن خودشونو با شرایط موجود هماهنگ کنن . چطور می تونن یه رفتار دوگانه ای داشته باشن .  از دورنگی خوشش نمیومد . می خواست خودش باشه .  اون از شخصیت دو گانه داشتن خوشش نمیومد . و حالا خود اون شده بود یکی از اون زنایی که ازشون انتقاد داشت . تازه هنوز یک روز کامل نشده بود که به طور کامل خودشو اسیر این زندگی کرده بود  . اما می دونست که در واقع ماههاست که خودشو وابسته و اسیر پسری کرده که شاید می دونسته یه روزی به این روز می رسه .  شاید ار واقعیت فرار بیهوده ای می کرد ولی می دونست که بالاخره به دامش میفته . می دونست که از دام عشق گریزی نیست . می دونست که نمی تونه از تار های عنکبوتی عشق فرار کنه .. و حالا هم پشیمون نبود .. در زندگی چیزایی وجود داره که رسیدن و نرسیدن به اون هر دو مشکلات خودشو داره .. می دونست که اگه بهش نرسه  به خواسته هاش نرسه   بازم یه رنجهای دیگه ای رو باید کنه  . حسرتهای دیگه ای رو باید بخوره . اما حالا می تونست این آرامشو داشته باشه که بازم اراده کرده تونسته اون چیزی رو که درمورد سعید می خواد به دست بیاره . سارا برای رسیدن به اون چیزی که در زندگی می خواست   تلاش می کرد اراده داشت اعتماد به نفس داشت می جنگید ..  حالا این جنگ شیوه های مختلفی داشت .. گاه با سکوت , گاه با فریاد , گاه با شکیبایی و گاه با عجله .. اون می دونست که باید با هر خواسته ای چه طور کنار بیاد . ولی هر گز برای رسیدن به خواسته ای به اندازه خواسته رسیدن به سعید نگرانی نداشت . شاید این به این دلیل بود که اون نیاز و خواسته تمام وجودش بود .. که اگه می باخت یعنی همه چیزشو باخته بود . غرورشو اون احساس همیشه موفق  بودنشو و حالا می تونست این آرامشو داشته باشه که بازم تونسته موفق شه . بازم تونسته به خواسته اش برسه .. دوست داشت واسه سعید شیطنت کنه .. با حرفاش با کاراش .. همون جوری که پیش دوستاش شوخ و شنگ بوده این حسو واسه اونم نشون بده . بگه و بخنده .. نشون بده که آینده رو خیلی زیبا و راحت می بینه . آینده ای که برای همیشه و تا ابد و تا لحظات پایان زندگی اونا رو در کنار هم نگه می داره .. و سارا گفت و گفت و گفت ..
 سعید یک در میون به حرفای عشقش گوش می داد ..  آخه وقتی آهنگ صداشو می شنید حس می کرد که اون داره چی میگه از چی داره میگه . فقط دوست داشت بغلش  کنه . اون لبا رو ببوسه و بازم با موهاش بازی کنه  این بار سعید حس کرد که نیاز به نوازش و آرامش بیشتری داره .. حالا اون بود که سرشو گذاشت بین سینه های سارا .. دوست داشت که با دستای اون نوازش شه .. سارا اینو به خوبی حس کرده بود .  چون ا ونم می دونست شیرینی لحظه های آرومی رو که وقتی عشقی خودشو به عشقش می سپره چه جوری کامل میشه . لحظاتی که به چیزی نمیشه فکر کرد جز یه حس قشنگی که از پیوند قشنگ دو عاشق به وجود میاد . یه حرارت خاصی رو  رو سینه سارا حس می کرد . بوی گرم و لطافتی که اونو بیش از پیش وابسته خودش کرده بود . لباشو به آرومی رو سینه  زن حرکت می داد .. دستای نوازشگر سارا کمی شل شده بود ولی از اون جایی که می دونست عشقش از حرکت ملایم و نوا شگرانه اش خوشش میاد سعی کرد با تسلط به این کارش ادامه بده  . سارا حس کرد که بازم بدنش داره سست میشه . بازم آتیش زیر خاکستر داره روشن میشه .. نوک سینه هاش خیلی زود تیز شده بود . دست سعید بازم رفته بود رو شورتش ..
 سارا : شیطون ! تو که می خواستی برام حرف بزنی . تو که می خواستی بهم بگی که دوست داری واسه عشقمون چه کارا بکنی ..
 سعید : یعنی دیگه فرصتی واسه حرف زدن نیست ؟
 سارا : چرا .. چرا .. هر وقت دوست داشتی بگو .. من با تو زنده میشم . با تو جون می گیرم . با تو به اون جا و اون چیزی که می خوام می رسم ..
سعید : حالا چی می خوای ..
سارا : همون چیزی رو که تو حس می کنی . می دونی که چی می خوام . تو رو ..  بغل گرم تو رو .. و اون لباتو که  می خوام یه بار دیگه سینه هامو بخوری ..
یه لحظه چشای سارا به ساعت دیواری افتاد . چشاشو بست . نمی خواست گذشت زمانو احساس کنه .  حتی نمی خواست احساس کنه که ثانیه ها دارن رد میشن . اون هنوز روز ها فرصت داشت . ولی دوست داشت فرصتی تا به انتهای زندگی داشته باشه . حیاتی جاودانه .. عشقی جاودانه .. اما چه جوری میشه عشق و خیانتو با هم توجیه کرد .. حس کرد که حالا خودشم داره گرفتار واقعیتهایی میشه که تا حالا واسش یه انتقادی شده بود از زنای دیگه .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی