ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن جوان بهتر از دختر پیر 4 (قسمت آخر )

اون عذاب می کشید . ولی بوسه های میلاد آرومش کرد و نوازش کردنهای اون . پسر کیرشو تمیز کرد .. زن خودشو در آغوشش انداخت . این  بار این مونا بود که پسر رو ولش نمی کرد . اون نمی دونست باید چیکار کنه تا میلادو سر حال ترش کنه .  پسر دیگه متوجه شده بود که مونا برای اولین بارشه که کس میده . مونا حس کرد که آروم گرفته . دوباره متولد شده .. دیگه اون یک زن بود . کسی که می تونست از زندگی لذت ببره . نمی خواست به دختر بودن یا دختر نبودنش فکر کنه .
 -میلاد ..عزیزم دارم آتیش می گیرم ..
 -منم اومدم این جا که آتیشت بدم .
 -اوووووهههههه نهههههههه بد جنس نشو ..
ولی پسر که یه بار رو سینه های زن خیس کرده بود حالا به راحتی می تونست مونا رو بکنه و تا چند دقیقه ای جلو گیری نکنه ..
-میلاد . جوووووون کسسسسسم .. اووووووییییییی .. می خوام .. می خوام ... اگه میگم برو کنار,  نرو . تو نرو . همین جور به کارت ادامه بده . دوستت دارم . دوستت دارم . چقدر شیرینه . چه حس خوبه و قشنگ ولذت بخشیه !
 -معلومه ..از این همه جیغ و داد ..
-آخخخخخخخخ میلاد .. عزیزم . دیدی که من جز تو به هیشکی دیگه راه ندادم ؟! تو اولین مرد زندگی منی ..
 میلاد خوشش میومد از این که می دید مونا داره این جور با هاش حرف می زنه .. هنوز سینه های مونا چسبندگی خاصی داشت که به خاطر آب کیری بود که روش خالی شده بود . مونا از تماس آتشین  کیر با داخل و گوشه های کسش همچنان لذت می برد . نخستین تغییرات ناشی از زن شدنو به خوبی در خودش احساس می کرد . اون حالا به خوبی فهمیده بود که با از دست دادن دختریش احساس جوونی می کنه . احساس نشاط می کنه . با طراوت شده . لذت می بره دیگه به این فکر نمی کنه که سنش رفته بالا . میلاد با لذتی که به اون میده حس تازگی و جوونی خودشو به اون منتقل کرده . حس می کرد که اعتماد به نفس خاصی پیدا کرده . دوست داشت برای اون پسر عشوه گری کنه . فتنه گری کنه .
-اووووووههههههه خوبه .. خوبه .. همین جوری خوبه . میلاد جون . کسمو بکن . عالیه . عالیه .. دوستت دارم . دوستت دارم . یه چیزی می خواد ازم بریزه .. میلاد خوشم میاد . وای .. نهههههههه نههههههههه کسسسسسسسم کسسسسسسسم ... سوختم .. یه لحظه بکش بیرون .. خواهش می کنم ...
 میلاد درجا کیرشو کشید بیرون .. مونا یه لحظه جیغی کشید و یه حرکتی به وسط بدنش و رو به بالا داد و آب کسش یه مسیر قوسی شکلی رو طی کرد که قسمتی از اون به سر و صورت میلاد پاشیده شد ..
 -آخخخخخخخ فدات شم منو ببخش
-نه مونا جون . من خوشم میاد . کیف می کنم که تو این جور داری کیف می کنی . میلاد مونا رو بر گردوند ...مونا حس کرد که کسش نیاز  به آب کیر داره . احساس تشنگی می کرد . ولی حوصله دردسر ناشی از بار دار شدن رو نداشت ....
-عزیزم از ماه دیگه می تونی توی کسم خیس کنی حالا می ترسم ..
-هرچی تو بگی .. دوست دارم توی کونت خیس کنم . ..
 مونا یه لحظه یه جوری شد .. یاد حرف دوست پسرش افتاده بود .. رفت توی فکر ..
 میلاد : چیه ناراحت شدی ؟
مونا : نه ولی درد داره .. برو از رو آینه اون قوطی کرمو بگیر و کونمو حسابی چربش کن .. جوری که هر دو تا مون راحت تر باشیم ...
 مونا خودشو به شدت به تشک فشار می داد و میلاد هم کیرشو به کون مونا چسبونده بود و گذاشت که آروم آروم بره . هر چند که این آرامش هم با درد همراه بود . کون مونا تپل تر از بقیه قسمتهای بدنش بود . شکمش یه حالت فانتزی داشت که کون اونو خیلی ناز تر و خواستنی تر نشون می داد . باب طبع مردا .. مونا حالا درد بیشتری رو حس می کرد تا اون اولین باری رو که کون داده بود .. لباشو به شدت گاز می گرفت . دستای میلاد رفته بود روی کونش .. و بعد یواش یواش شروع کرد به ماساژ کمر و شونه های مونا . زن با احساس گرمای ناشی از مالش دستای میلاد حس کرد که کونش هم راحت تر تونسته با کیر میلاد کنار بیاد . کیر چند سانتی رو توی کون مونا فرو رفته بود و میلاد با ترس حرکتش می داد ..
 -میلاد جان می تونی یه تکونی به کیرت بدی می خوام لذت ببرم می خوام بیشتر حسش کنم ..
میلاد کف دستشو گذاشت روی کس زن و در حالی که انگشتاشو به آرومی توی کس می گردوند کیرشو هم توی کون مونا حرکت می داد .. زن حس کرد لبه ها و روی کسش  بازم ورم کرده ولی میلاد دیگه نتونست جلو خودشو بگیره و این بار خیلی نرم آبشو توی کون مونا خالی کرد ..
-چقدر داغه ... ..
میلاد و مونا برای دقایقی در آغوش هم آروم گرفته و با بوسه  و نوازش خودشونو برای عشقبازی دیگه ای آماده می کردند .
 مونا : حواست باشه دخترا گولت نزنن .
 میلاد : به شرطی که تو هم قول بدی که فقط فریب منو می خوری ..
 مونا خنده اش گرفته بود . می دونست میلاد از اونایی نیست که فقط به یه زن قانع باشه .. دست میلاد رفته بود روی کس اون .. حالا مونا راحت تر می تونست به سوپری بغل دستش فکر کنه که سالها تو نخش بود ولی مونا تحویلش نمی گرفت . مرد خوش تیپی بود ..هر چند متاهل بود . داشت به این فکر می کرد که دلیلی نداره که زنش متوجه شه و از طرفی کسی هم نباید اونو موقع اومدن به این جا ببینه . خنده اش گرفته بود .. به این فکر می کرد که سالها ی زیادی غوره بوده ولی چه زود می خواد مویز شه!....پایان .... نویسنده .... ایرانی