ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 155

اون روز نادر اومد به دیدن نوشین . کمی پکر بود .. نوشین متوجه این حالت اون شده بود . نوشین : چته کشتی هات غرقه  ؟
 نادر : واسه اینه که من نمی دونم خانوم الان در چه دریایی دارن شنا می کنن تا من کشتی هامو ببرم به اون مسیر . یه دوروزه خبر ما رو نمی گیری ؟
نوشین : دوروز نیست و سی و شش ساعت هم نشده . تازه من الان توخونه ای هستم که در واقع همسایه بابا اینامم . یه خورده خجالت می کشم .
 نادر : مگه اونا همه چی رو نمی دونن ؟
نوشین : درسته ولی هنوز اسم اون لعنتی رو منه . هنوز از شوهرم جدا نشدم .. چیه فکر کردی دوستت ندارم ؟ یا این که پشیمون شدم ؟ اصلا این جوری نیست . من در سخت  ترین شرایط با تو بودم . برای تو هر کاری انجام میدم . مبارزه می کنم . تلاش می کنم . می جنگم . دیگه چیکار کنم حتی خود کشی هم می کنم . دوست داری دوباره این کارو بکنم تا خوشحال شی ؟
 نادر : بس کن دیگه .
 نوشین در حالی که لبخند می زد گفت به دو شرط بس می کنم . شرط اول این که تو بس کنی ..
نادر : و شرط دوم ؟
نوشین : و شرط دوم اینه که بغلم کنی و قبل از این که منو  ببوسی بهم بگی که دوستم داری و اگه شرایط مناسب و مساعد بود و دونستم که کسی تا یه مدتی این طرفا پیداش نمیشه می تونیم .. دیگه روم نمیشه بگم .. اینا شرایطشه . البته بابا خونه نیست .مامان هم پیش خود حسابه . از مامان کمتر خجالت می کشم . اون یک زنه مسائلو بیشتر درک می کنه و یه حس زنونه داره . نیاز های جسمی و روحی یک زنو بیشتر درک می کنه تا این که بابام بخواد این حسو داشته باشه .
 نادر : ولی بابات هم مرد خیلی فهمیده و منطقیه . طوری نشون میده که از این که من با توام و بهت روحیه میدم خوشحاله . گاه خودشم منو تشویق می کنه .
نوشین : این که آره . منم بابامو خیلی دوست دارم . اون یکی از فهمیده ترین و با فر هنگ ترن باباهای دنیاست ولی هیچ پدری دوست نداره که حس کنه دخترس توی بغل یکی دیگه خوابیده و داره عشقبازی می کنه و اونم چند متر اون طرف تر در ساختمونی دیگه نشسته .. اونم مردی که هنوز شوهرش نشده . شایدم چیزی نگه و همه اینا رو تحمل کنه ولی من تا بتونم رعایت می کنم .
نوشین خنده اش گرفته بود . چون می دونست بار ها و بار ها پیش اومده که با حضور پدر و مادرش در ساختمون بغلی بازم خودشو به نادر سپرده . ولی با این جریاناتی که پیش اومده بود و نقشه ای که اون و نلی داشتند فکرش و تمام کار هاش تحت الشعاع این نقشه و هدف قرار گرفته بود که هم اون و هم نلی از شوهرشون جدا شده به عشقشون برسن ..
 نادر : نوشین جون منم یه شرط دارم واسه این که ببوسمت و احساس عاشقونه خودمو بهت بگم ..
 نوشین : وای .. چه قدرتمندانه ! از مردایی که احساس قدرت می کنن و می خوان تسلط خودشونو بر زن نشون بدن خوشم میاد ولی باید اینو بدونن که یک زن هم خیلی قدرت داره  مواردی پیش میاد که یک زن عقلش بهتر ازعقل  تمامی مردان دنیا کار می کنه و جواب میده .
 نادر : حالا اینا رو ولش .. ولی نمی دونم چیه که یه حسی بهم میگه تو داری یه چیزی رو ازمن پنهون می کنی . یا یه نگرانی خاصی داری . یه مسئله ای رو نمی خوای بهم بگی .
نوشین : آفرین عشق گل و با هوش خودم . زدی توی خال . زدی به هدف . این همون چیزی بود که یه دقیقه پیش در موردش می گفتم و از قدرت خانوما حرف می زدم . حالا برات تعریف می کنم . ولی خواهش می کنم که دیگه در جا قضاوت نکنی . و ببینی که من برای عشقمون چه کار ها می کنم . چون دوستت دارم و می خوام  که زود تر از این وضع خلاص شیم و از این شرایط در بیاییم .
 نوشین جریانو واسه نادر تعریف کرد . واو به واو و مو به مو ... نادر مات مونده بود .. نمی دونست چی بگه ..
 نوشین : چت شده .. ببینم بیداری ؟ به هوشی ؟ در این دنیایی ؟ من نمی خوام دو بار بیوه شم . با توام ..
نادر فقط زل زده بود و بدون این که پلک بزنه نوشینو نگاش می کرد . دستشو یه لحظه دور کمر نوشین حلقه زد و  تازن  از شوک خارج شه لبای گرم نادرو رو لباش احساس کرد . بازم  تب عشق و هوس به سراغ هر دوشون اومده بود ..
 نادر : دوستت دارم . دوستت دارم . تو معرکه ای . تو حرف نداری . حالا می تونم با غرور به همه بگم که بهترین و دانا ترین و زیرک ترین زن دنیا رو واسه خودم انتخاب کردم .
نوشین : من که هنوز موفق نشدم .
نادر : ولی یه حسی بهم میگه که موفق میشی . تو پیروز میشی . ولی خیلی سخته . فقط ممکنه چند ماه طول بکشه.
 نوشین : من دق می کنم تا اون موقع ..
 نادر : ولی صبر کن . صبر داشته باش .. در این جا هر کی بیشتر صبر کنه موفق تره . اونی که کاسه صبرش لبریز شه و از کوره در ره بالاخره تسلیم میشه و می دونم که ناصر شکست می خوره و تسلیم میشه . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی