ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن جوان بهتر از دختر پیر 3

مونا حتی به میلاد می خواست بگه که برن روی تخت روش نمی شد . سالها بود که روی تخت دو نفره می خوابید .  اون یواش یواش از وسایلی که به عنوان جهیز واسه خودش خریده بود استفاده می کرد و این تخت هم از اونا بود . هر چند دیگه سبکش نشون می داد که باید مال سالهای دور باشه .. مونا خودشو آروم آروم به سمت اتاق خواب می کشوند و میلاد هم همچنان خودشو مماس با اون قرار داده بود . میلاد مونا رو رو دستای خودش قرار داد و چند متر آخر,  اونو رو دستاش حمل کرد و روی تخت قرار داد .. قبل از این که پیر هن مونا رو در بیاره لباسای خودشو در آورد ... مونا که برای لحظاتی چشاشو باز کرده بود یک بار دیگه چشاشو بست . گستاخی این پسر اونو شگفت زده کرده بود .. میلاد پیراهن مونارو از تنش در آورد .. زن یه لحظه زیر چشمی نگاهشو به پسر دوخت .. اونو فقط با یه شورت فانتزی می دید که کیرشو خیلی بر جسته نشون می داد . و میلاد هم نگاهشو به شورت و سوتین صورتی و فانتزی مونا دوخته سرشو گذاشت رو سینه هاش و دستشو از از داخل شورت به کسش رسوند .. زن حس کرد که قلبش داره از جا کنده میشه ... درست سی سال پیش برای یکی دو دقیقه این  حسو داشت . انگار همین دیروز بود . اون روز می ترسید .. اون روز حسرت می خورد . اون روز رویای عروس شدنو داشت و روزی رو که بتونه یک سکس آرام و پر تنش با مردی رو که دوستش داره داشته باشه .. شاید با همون دوست پسرش . ولی خیلی ساده بود . هر چند خیلی زود فهمیده بود که مردا تنوع طلبن . میلاد شورت مونا رو پایین کشید .. حس کرد که هنوز هیچی نشده آب کیرش داره راه میفته .. سوتین مونا رو هم در آورد .. زن دیگه راستی راستی سختش بود که چشاشو باز کنه ... اما میلاد  حس کرد که می تونه در عرض پنج ثانیه آبشو خالی کنه . میلاد شورتشو در آورد . اون قصد داشت آبشو رو سینه های زن بریزه . و با یه سبک شدن خاص به کارش ادامه بده .. همین کارو هم کرد رو مونا سوار شد . کیرشو بین سینه هاش قرار داد .. مونا چشاشو همچنان بسته نگه داشته از تماس کیر کلفت اون با سینه هاش لذت می برد . . دیگه باورش شده بود که سکس داغ و فینالی در انتظارشه .. تازه داشت به اوج لذت از این حرکت میلادمی رسید که پرشهای ناگهانی کیر و ریزش آب رو روی سینه هاش احساس کرد ..
میلاد : آخخخخخخخ جوووووون .. چه مزه ای میده ! زیر شکم و کمر و تمام تنم سبک شده .. آخخخخخخخخ ..
ولی مونا یه احساس سنگینی خاصی داشت .. پسر رفت پایین تر . دهنشو رو کس قرار داد .... و این حرکتو دیگه مونا تجربه نکرده بود .. ولی احساس کرد که به حالت انفجار رسیده .. می خواد خودشو به جایی بکوبونه .. فرار کنه .. خودشو به سمت عقب کشوند . اما رسید به دیوار کنار تخت . اون حالا اسیر میلاد بود . پسر امونش نداد . کسشو به سرعت و شدت میک می زد . مونا حس کرد که دستشویی داره .. یه لحظه آبی ازش خارج شد که یه حس دلپذیری بهش داده بود .. یه نفس آرومی کشید و لبخندی رو لباش نشست که میلاد حس کرد که تونسته ار گاسمش کنه .  پسر کیرشو گذاشت روی کس تنگ و تازه و کوچولوی مونا .. اصلا به هیکلش نمیومد که این کس ناز و کوچولو رو داشته باشه .. رنگ مونا پریده بود .. نمی دونست چی بگه . دوست داشت دیگه دختر نباشه .. یه حسی داشت که نمی تونست وصفش کنه . انگار می خواست یکی رو قربونی کنه . انگار می خواست کسی رو که سالهای سال با اون بوده از یه بلندی پرتش کنه و به کشتن بده . همون بکارت خودشو ..  باید ازش دور می شد . باید پرده شو می کشت .باید پرده اش جر می خورد .. همینی که نذاشته بود  از زندگی لذت ببره . همینی که اونو به امید شوهر کاشته و کشته بود . حالا وقت انتقام از اون بود . می خواست به میلاد بگه که مراقب باشه .. اگه اون ندونه که من دخترم بهتره . شاید این جوری نخواد این کارو بکنه . حنما اون فکر می کنه که من یک زنم . آخه این روزا کمتر زنیه که در این سن هنوز دختر مونده باشه. زیر لب دعا می خوند . می ترسید .. اگه  خونریزی شدیدی بهم دست بده ؟.. نههههه نههههه .. یه حس تنگی و چسبندگی همراه با لذت شدیدی رو در کسش حس می کرد . انگار دیگه به این فکر نمی کرد که دختره و لحظاتی پیش به پارگی پرده فکر می کرده .. میلاد کیرشو تا به انتها توی کس مونا فرو کرده بود .. مونا حس می کرد که پرده اش پاره شده ... زن دستاشو گذاشت رو سینه های پسر .. اولین جملاتشو در هنگام سکس بر زبون آورد .. -بکش بیرون .. بکش بیرون ..
میلاد کیرشو بیرون کشید .. کاملا سرخ و خونین بود . تازه فهمید چیکار کرده .  اون می دونست که مونا از دواج نکرده ولی به این که  اون یه دختره یا نه توجهی نکرده بود .. و مونا یه حس خاصی داشت .. شاید شرمساری .. شاید حسرت  برای زمانهای از دست رفته و شاید هم نگرانی برای آینده .. تمام این عوامل دست به دست هم داده و به ناگهان بغضش ترکید به شدت می گریست . میلاد در آغوشش کشید .. اونو غرق بوسه کرد ..
میلاد : عزیزم عشق من گریه نکن . دوستت دارم . نترس .. نترس . من در کنارتم با توام . نترس .. چیزی نشده زیاد خون نیومده . وایساده ..
مونا می خواست بگه که از خونریزی گریه اش نگرفته . از این گریه می کنه که تا حالا کسی درکش نکرده و شاید هم از این به بعد کسی درکش نکنه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی