ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانوما ساکت 88

-نمی خوای لخت شی ؟ /؟ چرا این قدر بی احساس نشون میدی ؟/؟ فکر می کردم بیشتر از اینا دوستم داشته باشی . اصلا نفهمیدم لباسامو چه جوری در آوردم . یکی یکی از تنم می کندم و اونا رو به این طرف و اون طرف مینداختم . خیلی هم خودمو تر و تمیز کرده بودم . بی اختیار لبخند به لبام نشسته بود . احساس پیروزی می کردم . من موفق شدم بودم . تونسته بودم سیما رو هم شکستش بدم . خودمو به خانوم مدیر خوشگلم نزدیک کردم . -بالاخره تونستی بهم اعتماد کنی و خودت رو در اختیار من بذاری . اگه بدونی چقدر دوستت دارم .. عاشقتم سیما -البته توی رختخواب . عاشق منم که با تمام وجودم دارم تسلیم تو میشم . می دونم که فراموشم می کنی ولی تو لذت ببر . تو حس کن که چقدر دوستت دارم . بهت نیاز دارم . این دیگه نهایت عشق من به توست . -می دونم سیما . این برای همیشه به یاد من می مونه و من ازت ممنونم . می دونم چقدر عاشقی . منم عاشقتم . چونه ام گرم افتاده بود و نمی دونستم چی دارم میگم . فقط ذوق زده شده بودم . می خواستم در اون لحظات یه چیزایی گفته باشم و از این شرایط خودمو خلاص کرده باشم . اونم به خوبی همه اینا رو می دونست دستمو خونده بود . نمی شد کاریش کرد باید همین جور به چاخان کردنهای خود ادامه می دادم تا اونم ازم راضی باشه . موهای سرش رو طوری ردیف کرده بود که قسمتی از اون رو سینه هاش ریخته بود . لبامو خیلی آروم رو لباش قرار دادم . دستمو رو موهای سرش کشیدم .. تنش داغ بود . آماده این بود که خودشو در اختیار من بذاره . دستاشو گرفته بودم تو دستای خودم .. -سیما نمی دونم جواب این محبت تو رو چه جوری بدم .. با خودم گفتم همین جوری باید سرت شیره مالید . زنای شوهر دارش این جور سر سختی نکردند تو ی مطلقه تا حالا داشتی واسه من ادا اصول در می آوردی . دیدی چه جوری پوزه ات رو به خاک مالیدم ؟/؟ -نمی ترسی پشیمون شم هوتن ؟/؟ کارت رو بکن .. دستمو رو کسش کشیدم . کاملا خیس بود . نگاهشو به سقف دو خته بود . یه حس عجیبی داشت . نمی دونم به چه فکر می کرد . شاید به این فکر می کرد که من بعد از این که از کسش خوب استفاده کردم و حالشو بردم اونو هم مثل بقیه دیگه بهش اهمیتی نمیدم . شاید این جور فکر می کرد . اما من نمی تونستم اینو بپذیرم . دوست نداشتم قبول کنم که اون عشقم باشه و برای همیشه با اون باشم . آخه دو نفر که عاشق هم میشن باید سنخیتی داشته باشن . من تا یه ماه پیش یا همین دو هفته پیش هیچ چراغ سبزی از اون ندیده بودم . کیرمو گذاشتم رو سر کسش -عزیزم به چی فکر می کنی . رفتی توی فکر . یه بسته پنبه کنارش بود و دستمال و.. -سیما اینا دیگه چیه . مگه من و تو داریم جنگ میریم ؟/؟ چرا یهو ساکت شدی . -چیزیم نیست هوتن کارت رو انجام بده .. می خوام بهت نشون بدم عاشقتم . -تا به من نگی چی شده از چی ناراحتی کاری نمی کنم . -نه هوتن .  نمی تونم چیزی بگم . می ترسم از دستت بدم . می ترسم تو دیگه منو دوست نداشته باشی .. -یعنی چه . پای مرد دیگه ای در میون؟/؟ . کس دیگه ای باهات رابطه داشته . -اگه این طور بود مگه من مرض داشتم بیام سراغ تو و یا کاری کنم که مجبور شم ازش حرفی بزنم ؟/؟ خواهش می کنم از این فکرا نکن هوتن . -سیما فضای این جا نیمه روشنه . به چشام نگاه کن . راستشو بگو . راستشو بگو .. اگه با من صادق نباشی دیگه هیچوقت  نمی تونیم با هم رو راست باشیم . -هوتن تو که می خوای از زندگیم بری چه فرقی می کنه . ولی من بهت نشون میدم که برای عشق و دوست داشتن میشه بهای سنگینی پرداخت . اشک از چشای سیما جاری بود . اون می دونست اینو حس کرده بود که پس از همبستری با اون تنهاش میذارم .. -سیما تا نگی چی شده نمی کنمت .. -هوتن بس کن .. کارت رو بکن . اگه نمی کنی پس بذار من بیام روت . من دیگه خسته شدم . به خاطر این فاصله ها . به خاطر این که منو به یه چشم دیگه نگاه می کنی . هوتن درسته که من یه بار از دواج نافرجام داشتم ولی به اون صورت دست مردی که بخواد با هام عشقبازی داشته باشه بهم نخورده .هوتن من یک دخترم ولی اگه نخوای باهام سکس کنی .. اگه دختریمو نگیری هر گز نمی بخشمت . الان هم اگه جریانو بهت گفتم به خاطر اصرار خودت بود . این که بعدا منو دروغگو نخونی . نگی چرا قبلا نگفتم . من هر کاری که می کنم تو بازم محکومم می کنی . بازم یه بهونه داری . چرا چرا با قلب من د اری این جور بازی می کن؟/؟ . من و همسرم هیچوقت با هم هم بستری نداشتیم . یک دختر اومدم به خونه بخت و به عنوان یک دختر از همسرم جدا شدم . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی