ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 195

-بزن . ازت خواهش می کنم . تند تر این کارو بکنی . ولم نکن . ازت خواهش می کنم . امونم نده . کسم می خاره . عشق من . چقدر تو خوبی . بزن منو.. شایان چقدر پر حرارتی . .. خیلی عالی و با تمام وجودش رو من سوار بود . ولی گاهی حس می کردم که حواسش رفته جای دیگه شاید تا حدودی هم ناراحتی وجدان گرفته بود . می دونستم که به فکر زنشه و  از اون جایی که عادت نداشته که زن بازی و خیانت کنه سختشه .  واسه همین واسش عشوه میومدم تا همه چی رو ازیادش ببره . این که به این فکر نکنه که داره خیانت می کنه و اون در واقع داره تلافی کار همسرشو می کنه و کسی نمی تونه برش ایرادی بگیره و باید که بتونه اینو هضمش کنه . .. -بغلم بزن شایان خودتو بهم بچسبون .  دستمو گذاشتم پشت سرش و صورتشو به خودم نزدیک کردم تا اونو راحت تر ببوسم . لباشو سخت و سفت به لبام چسبوندم . دستاموگذاشتم دو طرف صورتش . با حرفا وزمزمه های عاشقونه مخشو کار می گرفتم تا سکسش تحت تاثیر افکار پریشان اون قرار نگیره . موفق شده بودم . با هیجان و عطش منو می کرد . دستاشو دور کمرم حلقه زده بود . منم مثل زنایی که تازه برای اولین باریه که دارن سکس می کنن خودمو سفت و سخت بهش چسبوندم و لباشو بوسیدم . -عزیزم دوستت دارم . عاشقتم . دیوونتم . . اون فقط در مقابل حرفام سکوت کرده بود . می دونم باورش نمی شد که این جور راحت تسلیم من و در واقع خواسته های خودش شه . شاید انتظارش از خودش بیشتر از اینا بود . می خواست با این کار به خودش آرامش بده و این که تونسته خودشو یه جوری راضی کنه که تونسته تلافی این کار همسرشو بکنه .سایه های تردید رو روسر خودش می دید .نمی دونست که چه جوری باید به یقین برسه . بازو هاشو که دور بدنم حلقه زده بود نوازش کرده و مالشش می دادم . با نوک انگشتام رو پوست بدنش می کشیدم با این کارم هوسش زیاد تر می شد -آخخخخخخخ نادیا نکن .. نکن .. آب منو داری میاری .. -به این زودی از این حرفا نزن . من نمی خوام الان تمومش کنی . می خوام تازه شروع کردی . یه کاری کن دوباره به حس قشنگ برسم . منو به اوج برسون . اون جایی که زنا اگه بهش نرسن نمی تونن بگن که ما از سکسمون لذت بردیم . من هوس دارم . کسم می خواد می خواد تو به اون جون بدی زندگی بدی . .. شایان منو بکن . پاهامو باز و بسته می کردم تا کیرشو بیشتر قفل کنم . اونم از هر فرصتی برای بوسیدن لبام استفاده می کرد . دستاشو رو سینه هام گرفته به شدت چنگشون می گرفت . -عزیزم چقدر ناز و مامانی سینه هامو توی چنگت می گیری -واسه این که خودت ناز و مامانی هستی .. بالاخره تونستم مرده رو به حرف بیارم . این پسر خیلی سر سخت بود . می دونستم داره به همسرش فکر می کنه . همسر بیچاره ای که اونم فکر می کرد سر و گوش شایان می جنبه .. البته حالا دیگه راستی راستی می جنبید . خیلی خوشم اومد که بالاخره تونستم این جوان با ایمان و وفا دار در عشق رو شکستش بدم . حالا زیاد هم نباید خودشو سر زنش می کرد چون من که از اون زنا ی گردن افتاده نبودم که براش مایه بیام . فضای داخل کسمو حس می کردم که پر شده و دیگه هیچی اون داخل نیست . کیر تمام فضا رو پوشش داده بود . وقتی اونو حرکتش می داد حس می کردم که یه عالمه مایع رو داره از اون داخل می کشه بیرون .. -اووووووففففففف شایان جون .. کیرت رو  به همین سرعت فروش کن داخل وقتی که داری میاری بیرون روی لبه کس اونو با فشار بچرخون و آروم آروم به طرف فضای بیرون هدایتش کن .. -نادیا جون این جوری که تو داری میگی آدم به یاد رانندگی میفته . -بد چیزی نگفتی ها . اینم شبیه به یک نوع دنده عقب رفتنه . -اوووووههههههه نگو .. اونایی که با دنده ها آشنایی نداشته باشن راحت می تونن با کیر تو و این طرف و اون طرف کردنش خوب یاد بگیرن . هر جوری بود مخشو کار می گرفتم تا کمتر به بعضی مسائل فکر کنه . همون چیزایی که فکرشو مشغول می کرد . -شایان حس می کنم آبم داره میاد . یه حالتی شدم . آروم جیغ می کشیدم تا  جلب توجه نشه . چشامو کاملا بستم تا از حرکت کیر شایان جون لذت بیشتری ببرم . یه آن متوجه شدم که یه چیزی  از بغلای کسم ریخت بیرون . با یه سرعت خاصی می خواست بیاد بیرون ولی کیر مانعش شده بود ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی