ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 57

-نوشین من دوست ندارم زنم با یکی دیگه بپلکه . یعنی تو راستی راستی با این بچه سوسول رفتی یه چیزی بخوری ؟/؟ -ببین ناصر ما قبلا در محیط دانشگاه از این حرفا نداشتیم . همه با هم دوست و رفیق بودیم و همو درک می کردیم . دیگه این که بخواهیم از این فکرا بکنیم نبود . من و تو هم به هم اعتماد داشتیم و همو درک می کردیم . الان من بیام بگم تو چرا همش با نلی می پلکی و با هاش طوری حرف می زنی که  به نظر میاد دوست پسر و دختر هم باشین ؟/؟ -یعنی چه اون دختر عمه منه . از بچگی می شناختمش . به جای خواهرمه .. نوشین با خشم یه نگاه معنی داری به شوهرش انداخت و گفت کاملا می دونم که تو هم جای داداششی ولی ازت انتظار ندارم که بخوای این طور با هام بر خورد کنی . -نوشین من اصلا نمی تونم تحمل کنم . این  معنی نداره . مگه زیر بنای تمام خیانتها چیه . این که آدم بی خیال باشه . نسبت به جنس مخالف خودش و به بهانه صمیمیت با اون بپلکه . -ناصر بس کن . الان این دم در داری دیوونه ام می کنی . یه وقتی بابا مامان از اون یکی ساختمون پیداشون میشه فکر می کنن ما داریم دعوا میفتیم . ناصر خندید و گفت فکر که نمی کنن یقین پیدا می کنن ولی نوشین در مورد این همکلاست من نبینم تکرار کنی -منم  بهت میگم که بار آخرت باشه که به من تذکر میدی و نبینم که تو این حرفو تکرار کنی .  هر وقت حس کردی که من دارم قدم خلاف بر می دارم اون وقت هر کاری که دوست داری انجام بده . هنوز طوری نشده قضاوت نکن . ازت انتظار نداشتم بخوای این جور بی کلاس بازی در بیاری . من تو رو خیلی با فر هنگ تر از اینا می دونستم . -همسرمو کنار یکی دیگه ببینم و به خودم بگم با فر هنگم ؟/؟ به این میگن اجتماعی بودن ؟/؟ در یک مجلسی اجتناب نا پذیره ولی نه این که این جناب وقتی که می تونه بره دنبال دخترای مجرد به تو یکی پیله کرده . نوشین از خود خواهی ناصر خسته شده بود . می دونست که بحث با اون فایده ای نداره . جز این که اعصاب خودشو خراب کنه . با این حال در برابر همسرش کوتاه نیومد و کم نیاورد . چون با اعتماد به نفس و عکسایی که از شوهرش و نلی هنگام خروج از اون خونه داشت می تونست اونا رو غافلگیر کنه . ناصر مثلا می خواست سیاست بره . همسرشو تحویل نمی گرفت و نوشین هم که بابت مسئله اون و نلی خیلی عصبی و خشمگین بود این تغییر حالتهای شوهرشو هم پشیزی حساب نکرد . وقتی  پشت به ناصرو غرق در دنیای خود اشک می ریخت شوهرش به این فکر می کرد که ار داد و تشری که رفته همسرش داره اشک می ریزه . خونش به جوش اومده بود . اون از دور در حالت و رفتار نادر حس کرده بود که نظر خاصی نسبت به همسرش داره . اون این سبک حالت مردا رو می شناخت و می دونست که اگه بخواد به اونا رو بده اصلا نمیشه مهارشون کرد . تازه اونم مردی مثل ناصر که فقط به دنبال زن بازیهای خودش بود و جز این چیزی نمی خواست . دلش گرفته بود . ناصر هم که از دست کارای نوشین خشمگین بود از این که می دید همسرش این طور داره اشک می ریزه نه تنها احساس ناراحتی نمی کرد بلکه دلش می خواست بازم بیشتر گریه کنه و عذاب بکشه تا شاید دیگه این مسخره بازیها رو در نیاره . فکر نمی کرد تا این حد حس حسادت و یا غیرت مردونه اون به جوش بیاد و ناراحتش کنه . دوست داشت بازم سر زنش داد بکشه -نوشین به جای آب غوره گرفتن خودت رو اصلاح کن . . زن به خاطر خیانتهای شوهرش اشک می ریخت . و خود خواهیهای اوکه فقط خودشو می بینه و خودشو می خواد . عشق و تعصب رو فقط مختص خودش می دونه . هر چند عشقی دروجود اون وجود نداره و همش فیلم و هوسه ولی اون هنوز همسرشو دوست  داشت . اگه از این کارش دست می کشید اگه متوجه اشتباهش می شد حاضر بود اونو ببخشه و کاری به کارش نداشته باشه . اصلا به روش نمی آورد و این که انگاری آب از آب تکون نخورده  ولی ناصر در گستاخی خود مصرومقصر بود .  روز بعد نوشین خسته تر و بی انگیزه تر از همیشه به دانشگاه رفت . کلیت مسئله رو برای نادر تعریف کرد . دیگه ریزه کاریها و جزئیات اونو نگفت که یه وقتی این پسره سوءاستفاده نکنه . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی