ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 4

-پریسا جون میشه این چند روزه که ما اینجا هستیم  رئیس بازی در نیاری بذاری به همه مون خوش بگذره یا نه ؟/؟ چرا خیطم می کنی .. بهم بر خورده بود . -معلوم هست چی داری میگی ؟/؟ احترام خواهرت رو داشته باش . من دارم حرف می زنم دیگه . پریزاد که دید ناراحت شدم بغلم زد و گفت فدات شم شوخی کردم . حالا ما داریم حرفای زنونه در می زنیم کماندو بازی در نیاریم بهتره . منظورم این بود .. وروجک تخس بازم حرفاشو زده بود. چند ساعتی رو خوابیدیم .. حالا از طرف تور بود یا هتل می خواستن یه دختر تایلندی رو به عنوان راهنما همراهمون بفرستند . البته نه همیشه و نه به طور اجبار این بسته به خودمون داشت . بعضی ها هم انگلیسی خوب حرف می زدند و نیازی به راهنما نداشتند . .. سوئیت خیلی شیکی داشتیم . چقدر هم هوا گرم بود . کولر روشن کردیم -بچه ها اگه این پنجره رو بازش کنیم فکر کنم هوای دلپذیر تری داشته باشیم تا با این کولر روشن کردنامون .. ولی دو تا خواهر آتیش  زیر دلشون روشن شده بود .. پریناز : عجب ال سی دی با حالیه .. -نیست که خودت تو خونه ات نداری .. -ولی اینجا توی غربت با اینا حال کردن خیلی می چسبه .. -ببینم تو اومدی حال کنی ؟/؟ فوری ساکت شدم . اصلا به من چه مربوطه .. بذار هر غلطی که دلشون می خواد بکنن . همون قدر که دلشون صاف باشه و جنسشون خرده شیشه نداشته باشه کافیه .. بعد از ظهر رو کمی در شهر گشتیم . برای من که عمری رو در تهرون و ایرون خودمون سر کرده بودم دیدن زنای نیمه بر هنه ای که سطح شهر رو پر کرده بودند  جالب توجه بود . نمی دونم چرا هر لحظه منتظر بودم که یکی بیاد و اینا رو با خودشون ببره و شلاق بزنه .  دیدن ماچ و بوسه های گوشه کنارا هم واسمون تازگی داشت . معلوم نبود این پریناز به دنبال چه چیزی می گشت که همش از این فروشگاه به اون فروشگاه می رفت .. خودمو زده بودم به کوچه علی چپ . دو تا خواهر با هم پچ پچ می کردن . نمی دونستم چی دارن به هم میگن . فضولی من گل کرده بود . طوری وانمود کرده بودم که محو جاده های چند طبقه و زیبایی ظاهری خیابونها شدم .. -پریناز مطمئنی که بیشتر فروشگاهها دارن ؟/؟ -آره .. اینجا زیاده -می تونی ببری ؟/؟ گمرگ ایران یعنی مفتش فرودگاه گیرش نده -نمی دونم . بعضی ها رو میشه تفکیک کرد . یه سری هم حق و حساب می گیرن . چاره چیه . فوقش دو تا سه تا رو هم ببریم میذاریم برای مصرف خودمون .. -راستم میگی . چیکار به کار سمیرا دارم . میگم همون فرود گاه تایلند جلومو گرفتن . .. نمی دونستم اونا چی می خواستن بخرن . خدا کنه چیز خطر ناکی نباشه . استرس داشتم . طوری هم رفتار می کردند که انگاری بیشتر دوست دارن این وسیله رو که می خرن دو تایی شون با هم باشن .. -پریزاد بهتره از همون اول این قدر سخت نگیریم . ده روز باید کنار هم باشیم . عیسی به دین خودش موسی به دین خودش . ما خودمون شوهر داریم و اختیار . چیکار به این کارا داریم که اون باید این قدر بهمون گیر بده . داشتن در مورد من حرف می زدن . سعی کردم خودمو با اونا صمیمی تر نشون بدم که از این که رازشونو با من در میون بذارن ابایی نداشته باشند .. -خواهرای خوشگلم راست گفتینا .. اصلا آدم یه آب و هوایی عوض می کنه روحیه می گیره . اشتهاش باز میشه . درسته من یک وجب از ایران خودمو به تمامی این جا نمیدم ولی تنوع لازمه .. چقدر همه جا قشنگه .. -من جات بودم روسری مو می گرفتم تا راحت تر باشم .. -هنوز زوده .. کم کم این کارو می کنم . ابه اینو واسه دلخوشی اونا گفتم .. سه تایی مون رفتیم به یک فروشگاه ..  دو تا خواهر اینو با هم در میون گذاشته بودند که اگرم نتونستن جنسو به ایران ببرن همین جا واسه مصرف چند روزه شون خوبه . پریناز یه عکسی رو نشون مرد فروشنده داد و به انگلیسی سه چها رکلمه ای رو بلغور کرد که نشنیدم چی گفت . فروشنده چند تا جعبه یا همون باکس آورد جلو و تصویر کیر مصنوعی رو دیدم که چه جورم داره چشمک می زنه .. رو یکیشون هم که یه زنی لنگاشو باز کرده بود و نوک کیر به سمت کسش بود . .. من بمیرم . از خجالت داشتم می مردم . آبروم رفته بود . الان این فروشنده حتما فکر می کنه ما کس هستیم . فشارم افت کرده بود . رنگم پریده بود .. دست گذاشتم تو جیبم و یه شکلات گذاشتم دهنم .. از اونا فاصله گرفتم . وقت جر و بحث کردن نبود . خجالت می کشیدم همراه این دو نفر باشم . یه لحظه سرمو که بر گردوندم اون فروشنده داشت طرز کار دو سه تا از این کیر ها رو به خواهرام نشون می داد . باز جای شکرش باقی بود که کیر خودشو بیرون نکشید و نشون نداد . هر چند میگن تایلندی ها و کلا چش بادومی ها از نژاد کیر کوچولو ها هستند ولی اینایی که خواهرام داشتن می خریدن این دو سه تایی رو که دیده بودم از جنس کیر امریکایی و سیاهپوست و عرب بودند . زیر بیست سانت سلیقه شون نمی گرفت . فاصله مو بیشتر کردم . زیر چشمی اونا رو می پاییدم . یکی از این کیر ها حالت ویبره داشت . سرعتش کم و زیاد می شد . ظاهرا چند  دست هم خریده بودند . .. می خواستن چیکار .. این کاراهم خودش معنی یه نوع جنده بازی رو می داد . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی