ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اون دیگه مادرم نیست 1

در واقع این ادامه داستان وقتی بهاره سمیرا میشه هست . در اون داستان خونده بودیم که بهاره یک زن چهل و پنج ساله بوده که برای پرکردن وقت خود , سری به دنیای مجازی زده با پسر ها چت می کرده .. شوهرش محمود خان متوجه این مسئله شده و پس از مشاجره .. بهاره به خانه مادرش می رود .. و در پایان هفته هم  راهی دیدار پسرش که به همراه دو دانشجوی دیگر در اصفهان درس می خواند می شود .. وقتی بهاره به خانه دانشجویی پسرش می رسد پسرش در جهتی دیگر به خانه برگشته بهزاد و ایرج او را با زنی دیگربه نام سمیرا که شباهت فوق العاده ای از نظر ظاهر و اندام با بهاره داشته ..رابطه جنسی با منان (پسر بهاره ) داشت و تا آن لحظه فقط عکسی از سمیرا را دیده بودند   اشتباه گرفته   و بهاره که در ابتدا مخالف بوده در حین عمل سکس موافق آمیزش با آنان می گردد . ایرج و بهزاد بدون آن که به بهاره چیزی بگویند از سکس خود با بهاره فیلم می گیرند .. بهاره به تهران بر می گردد و چند روز بعد پسر ها پس از بر گشت منان به اصفهان فیلم عملیات  سکس با بهاره را به تصور این که سمیراست به منان نشان می دهند .. منان از این بابت بسیار متاثر می گردد . چون مادرش بهاره بت او بوده به او اغتقاد زیادی داشت و هرگز تصورش را نمی کرد که تحت هیچ شرایطی , زنی منحرف گردد . و بهاره که طعم تنوع و زندگی شیرین را چشیده همچنان در خانه مادرش مانده و منتظر فرصت و استفاده از لحظات دیگری برای چشیدن طعم شیرین خیانت دیگریست ...و اینک ادامه داستان به عنوانی دیگر :
 منان : مامان تو نمی خوای برگردی خونه ؟
 بهاره : پدرت آدم بشو نیست و من واسه چی بر گردم ؟ مامان بزرگت هم تنهاست .. گاه میره پیش دایی جون و من خونه دارشم ..
منان داشت آتیش می گرفت . اون دیگه نمی تونست بهاره رو مادرش حساب کنه . همش این تصور رو داشت که ایرج و بهزاد دارن شلوارشو می کشن پایین و کیرشونو می کنن توی کس و کون اون .. نمی تونست خودشو کنترل کنه .. عصبی شده بود . افکار شیطانی به ذهنش می رسید . این که به مادرش حمله کنه . دست و پا شو ببنده بهش تجاوز کنه . وقتی  بهاره بپرسه که چرا این کارو کردی اونم بگه تو با دوستام بودی و آبرومو بردی حالا چه ایرادی داره که با منم باشی . ولی حس کرد که این راهش نیست . شروع کردن به خوندن داستانهای سکس با محارم .. ولی اون بدون خوندن این داستانها حس انتقام از مادر به سرش زده بود . ایرج و بهزاد نمی دونستند که سمیرای قلابی یا همون بهاره مادرشه ولی خود منان عذاب می کشید از این که مادر هرزه ای داره .. چه راحت ! یعنی تمام زنا این طورن ؟ من فردا پس فردا برم زن بگیرم اونم می خواد همین شیوه رو پیش بگیره ؟ اگه یه فرصتی گیرش بیاد خودشو وا میده ؟ مادر تو که این جوری نبودی ..  واسه همین بیشتر وقتا که واسه تغطیلات میومد تهرون می رفت خونه مادر بزرگ پیش مادرش ... یواش یواش این فانتزی رو برای خودش درست کرد که داره مادرشو می کنه . فانتزی که براش لذتی به همراه نداشت برای نوعی خشم بود که می خواست فروکش کنه . فکر عجیبی به سرش راه یافته بود . اونو با ایرج و بهزاد در میون گذاشت و پسرا اولش دچار ترس و وحشت شده بودند ولی بعد پذیرفتند که منان رو همراهی کنن . البته منان به اونا وعده و وعید داده بود که هوای اونا رو داشته باشه . زمینه رو طوری فراهم آوردند که ایرج و بهزاد واسه سمیرا یا همون بهاره زنگ زدند که ما تنهاییم و آخر هفته آماده پذیرایی . منان هم بهانه آورد که می خواد بره شمال وپیش  یکی از دوستاش ..  منان دستورات لازم رو به ایرج و بهزاد داد .  روز قبلش بهاره رفت آرایشگاه خودشو به بهترین شکلی ساخت و فرداش رفت به اصفهان ... پسرا یا همون ایرج و بهزاد دست و پای بهاره رو بستند .. سرشو با کیسه پارچه ای  پوشوندند و فقط جای چشم و بینی یه سوراخ کوچیکی گذاشتن . که اینا همه از سفارش های منان بود ... توی دهنش پارچه چپوندن که جیغ نکشه . اونو کاملا لخت کرده بودند .. حالا مرحله بعدی کار شروع شد ...  بهاره ترسیده بود از این که بخوان اونو بکشن ...
ایرج : حالا ما برات تعریف می کنیم که جریان چیه . ما دوستای بی مرامی نیستیم سمیرا خانوم . منان رفیق ماست . درسته که با هات حال کردیم ولی خب دیگه یک جریانی بوده بین ما که کار به این جا کشیده .. منان خیلی ناراحت شده که  عشقش سمیرا اومده زیر کیر ما .. حالا می خواد بیاد و یه هارد سکس درجه یک با هات داشته باشه و بعد تو رو بندازه بیرون . دیگه هم حق نداری بیای این جا . اینو منان خان گفته .
بهاره تمام وجودش لرزید ..
 بهزاد : در ضمن منان ازت نفرت داره . نمی خواد ریخت نحس تو رو ببینه ..
بهاره دچار وحشت و استرس عجیبی شده بود . از یک طرف با این که  طعم کیر ممنوعه رو چشیده بود ولی هنوز احساس مادری داشت و از طرف دیگه ترس از این که شناخته شه داشت دیوونه اش می کرد . هر چند پسرا گفته بودنمد که منان نمی خواد ریختشو ببینه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی