ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 114

فرخ لقا در اندیشه تحقیق بود .. ولی تعجب می کرد از این که این چه کاریه که پسرش داره و هنوز تعطیل نکرده ... دوباره براش زنگ زد ..
 -مامان چقدر برام زنگ می زنی و دستم بنده ..
 -امیر این چه طرز حرف زدن با مادرته . کی میای خونه
-من کارم معلوم نیست . شاید تا نیمه شب هم طول کشید . هر قدر بیشتر کار کنم بیشتر حقوق می گیرم ....
-باشه امیر . هر کاری دوست داری انجام بده . من که دوست دارم تو پسر عاقلی باشی . سرت توی لاک خودت باشه . ولی به فکر پدر پیرت هم باش . اون امید و آرزو داره  -مامان چی داری میگی . شما که هنوز پیر نشدین ..
 -من نمی دونم . باید زن بگیری تا عقلت بیاد سر جاش و اون زن آدمت کنه ..
 -مامان منو ببخش .. من الان کار دارم .. فر دا با هم حرف می زنیم .
 -چرا امشب نه ..
-امشب معلوم نیست کی بیام . شما بگیر بخواب ... ..
این بار فرخ لقا تصمیم گرفت که بره تحقیق ... موضوع رو با شوهرش در میون گذاشت . 
-ببین مرد من خودم می دونم چیکار کنم از اون هفت خط های روز گارم .
 -پس منم با هات میام .
 -نه . من اجازه نمیدم . اگه بلایی بر سر تو بیاد من چه خاکی بر سرم بریزم . من نمی تونم بدون شوهر یعنی بدون تو زندگی کنم . یه وقتی ببینی این پسره ور دست دو تا دختر نشسته ..
 -خب زن اگه من بهش پول ندم و ببینم اونم پولی همراش نیست معلومه که داره به ما دروغ میگه .
  -من نمی دونم تو چی داری میگی . در هر حال من می خوام برم تحقیق و ببینم چی به چیه . این جوری خیلی بهتره ...
 فرخ لقا از اون زنای کار کشته بود .  اصلا عادت نداشت که مانتو بپوشه . یه پیراهنی مناسب و بلند زیر چادرش پوشید و یه دستی به بر و روش کشید و رفت به همون فروشگاهی که امیر یه نصف روز رو در اون جا کار می کرد و خیلی راحت هم آدرس خونواده خوش خیالو پیدا کرد .. چون یه وسایلی خریده بودند که یکی از بر و بچه های خوش خیال نشونی خودشو داده بودد و البته منیژه کسی که می خواست با امیر باشه و دماغ سوخته شده بود به فرخ لقا کمک کرد وگرنه به این راحتی ها نشونی خونه خوش خیالو در اختیار فرخ لقا نمی ذاشتند .. تمام این کارا در کمتر از یک ساعت انجام شد .. فرخ لقا یه ماشین دربست زیر پاش بود . و راننده هم از کوچه پس کوچه های خلوت و کم ترافیکی رفت ..
 و از اون طرف امیر همچنان در حال سکس با فیروزه بود ..
-فیروزه جون من از این تن و بدن سیر نمیشم ..
و اون طرف سه تا زن تا می تونستن   با این عرفان حال کرده . به اون حال داده بودن . طوری که از خستگی نمی دونستن چیکار کنن و بالاخره ولش کردن ولی از یه چیزی تعجب می کردن و اون این که چه جوری امیر همچنان داره توی کس فیروزه تلمبه می زنه و فیروزه هم از همراهی با امیر خسته نمیشه ...
فیروزه : من چه جوری این امشبه رو ازت دل بکنم ..
 امیر : اگه دوست داری بیام خونه تون تا صبح با هم باشیم ..
 فیروزه : آخ اگه راست میگی بیا . من خیلی دوست دارم . ولی خونواده ات نگران نشن ؟
 امیر : من دیگه مرد شدم . چیکار به کار اونا دارم . بچه که نیستم . حالا تو می تونی با این عرفان  کنار بیای ؟ اون خیلی گیر میده ..
فیروزه : عرفان غلط می کنه .. حالا یه چند دقیقه ای همین جا با هم حال می کنیم . یه جورایی از دست خونواده خوش خیال هم باید در بریم که ازمون دلخور نشن ...اونا هم انتظار دارن .
 در همین لحظه عرفان رسید بالا سر اونا ..
عرفان : شما ها خسته نشدین ؟ مامان من لت و پار شد . یه رحمی داشته باش پسر . داغونش کردی ..
فیروزه : عرفان این چه طرز صحبت با یک پسر یا یک جنتلمنه . به جای این که به  امیر بگی خسته نباشی و ازش تشکر کنی که مامانتو سر حال کرده داری با اون این بر خوردو می کنی ؟
عرفان : یعنی من به این بچه پررو یه چیزی بدهکارم ؟ مامان زود باش بیا بریم خونه که زیاد کار داریم . ..
فیروزه : پسر بس کن ..امشب امیر میاد خونه ما ..
عرفان خونش به جوش اومده بود .. 
-مامان بار آخرت باشه از این حرفا می زنی ..
 -به تو ربطی نداره . مگه تو هر وقت خواستی من خودمو در اختیارت نذاشتم ؟ تو هم که الان به اندازه کافی با بقیه حال کردی . هیچی نکنه با پنج تا زن طرف بودی . خود منم که مادرت باشم سیرت کردم . پس چه مرگته ؟!
 عرفان خونش به جوش اومده بود ..
 -مامان حق نداری این پسره رو بیاری خونه ..
 امیر که همچنان کیرشو جلوی چشای عرفان فرو می کرد توی کس فیروزه و فیروزه هم از حشر زیاد نمی دونست چیکار کنه لباشو هم گذاشت پس گردن زن و هوسشو به اندازه ای برد بالا که دیگه همه سر و صدای فیروزه رو می شنیدند که چه جوری اسیر کیر پسر جوون شده .. عرفان هم که خیلی خسته بود رفت سمت خونه شون ... و این درست در لحظاتی بود که فرخ لقا هم نزدیک کوچه شون شده بود . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم خیلی باحال شده داستان مرسی

ایرانی گفت...

با درود به دلفین عزیز و سپاس از همراهی تو همراه خوبم . دست گلت درد نکنه .. ایرانی