ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 167

اون بالاخره کارشو کرده بود . منم طوری رفته بودم توی حس که خودمم داشت باورم می شد که این اولین خیانت من به شوهرمه و به غیر از بودن و آمیزش با سیاوش سکس دیگه ای نداشتم .
 -وااااایییییییی سیا .. سیا جون بالاخره کار خودت رو کردی .. طلسم رو شکستی .. آهههههه من باورم نمیشه .. نههههه ...
و سیای کس خل هم داشت منو دلداری می داد .
 -عزیزم از اون وقتی که حس کردی یه حس خاصی من و تو رو به هم پیوند میده از اون زمان بود که طلسم شکست ...
 من نمی دونم چه مرضی داشتم که اونو به حرف می گرفتم و اونم  ول کن نبود . مدام دوست داشت واسم توضیح بده تا منو از از حالت احتمالی تاثر و عذاب وجدان و سرزنش خودم نجات بده .
 واسه این که به یادش بیارم در چه شرایطی هستیم خودمو خیلی آروم روی بدنش حرکت می دادم . یعنی این که بکن .. منو بکن حواست باشه که کیرت توی کس من قرار داره . آره دوست داشتم باور کنم که غیر اون  و پژمان تا حالا مرد دیگه ای در زندگی من نبوده . ولی شاید همه اینا ناشی از حس ارگاسم و ارضا شدنهای پی در پی این روز های من باشه ..
 هوس روی کس من داشت پخش می شد .. قسمت بالای کس هر لحظه بیشتر ورم می کرد . دوست داشتم سیاوش چنگش بگیره . اونو بذاره توی دهنش و با اون بازی کنه . دستای ما دور کمر هم قرار داشت .
-جووووووووون .. آخخخخخخخخ آتنا ... خیلی تنگه و چسبون ...
 وقتی که این حرفا رو می زد تصور حالتایی رو داشتم که اون کیرشو توی کس زنای دیگه فرو کرده باشه و حالا داره کس منو با کس اونا مقایسه می کنه . حتی من تا این جاشو هم حسادت می کردم . آتنا .. آتنا .. راستی راستی تو دیوونه ای .. دیوونه . نه هوست معلومه و نه عشقت . ..
 -خوبه .. عزیزم همین جوری خوبه . انگشتت رو توی کونم بگردون . من لذت می برم . چقدر حال می کنم با سوراخ کونم بازی می کنی ..
با نصف انگشت وسطی دست راستش هر کاری دوست داشت با سوراخ کون و مقعد من انجام می داد . انگشتو داخل کون می گردوند . به طرف بیرون اونو با فشار ی لذت بخش از کونم خارج می کرد .. حالا دیگه دوست داشتم اون انگشتو تا ته بفرسته توی کونم .. ولی در این شرایط نمی شد . چون قسمت جلوی بدن ما به هم چسبیده بود .. با کف دستش مرتب می زد به کونم و دو طرفشو  به سرعت می گردوند و ولشون می کرد .. لبامو باز می کردم و با سکوت و عطش و حرکات لبها ازش می خواستم که منو ببوسه .. همه جای بدنم تشنه سکس با اون بود . دلم می خواست بازم سر به سرش بذارم ولی تشنه بودم . نمی تونستم .. نمی خواستم حواسشو پرت کنم . اصلا فکرم کار نمی کرد .  شایدم دوست نداشتم که فکر کنم . می خواستم لذت ببرم . میگن شهوت و فقط به اون فکر کردن یعنی یه زندگی حیوونی داشتن ..  و من در اون لحظه خیالم نبود که فقط به این فکر کنم . اما می دونستم که این بار با دفعات پیش فرق می کنه .. نههههه نههههه .. من  نباید به کسی وابسته شم . نمی خوام به آخر خط برسم . آتنا باید از زندگیش لذت ببره . هیشکی تا کسی رو دوست نداشته باشه نمی دونه و نمی تونه بفهمه معنی دوست داشتن چیه . من پژمانو هم دوست دارم . شوهرمو هم دوست دارم و به اون و شخصیتش احترام می ذارم . حتی اگه اون بخواد بره به دنبال زنای دیگه ناراحت میشم . دلم می خواد فقط منو دوست داشته باشه . فقط منو بخواد . ولی اگه همین الان بهم می گفتن که از بین پژمان و سیاوش یکی رو انتخاب کن و به خاطر خیانت یکی ناراحت شو من سیاوشو ترجیح می دادم ..خیلی خطرناک بود این حس من ..  وقتی که لبامو بوسید و حرکت سینه هاشو رو سینه هام حس می کردم دیگه در این عالم نبودم . خودمو سپردم به دستای اون . به بدن اون که هر کاری که دوست داره انجام بده . نمی خواستم فکر کنم که الان کجا هستم .. می خواستم به این فکر کنم که در یک فضای بی وزنی هستم دارم پرواز می کنم .. و اون در حال بوسیدن من به آرومی خودشو رو بدنم حرکت می داد و بالا می کشید تا حرکات کیرشو توی کس من تنطیم کنه .. بوسه های داغ اون بر گونه ها و کناره های صورتم داغ و داغ ترم کرده بود .. انگشتشو از کونم بیرون کشیده بود . حالا می تونستم اینو هم حس کنم که چقدر دوست دارم که کون منو هم بکنه ولی هنوز موقعیتش نبود که در این مورد با هاش حرف بزنم .بذار هر کاری که دوست داره باهام انجام بده .
 سیاوش : باورم نمی شه که آتنای سر سختو شکار کرده باشم ..
-منم باورم نمیشه که شکار شده باشم ..
 سیاوش : ولی من شکار تو ام . تسلیم توام . چون هرچی بگی من گوش می کنم . حتی اگه بگی سیاوش ولم کن می خوام برم خونه .. و دیرم میشه و گند کار در میاد ..
 -من همچین حرفی نمی زنم . من می تونم تا ساعتها توی بغلت بخوابم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایسرانی 

5 نظرات:

Hayat Aseman گفت...

خوب نوشتی.................ادامه داستانرا هم بگذار..

ناشناس گفت...

عالی نوشتی

حیات گفت...

عالی

ناشناس گفت...

viagra pills canada subscriptions
[url=http://genericviagraonline-us.com]generic viagra[/url] viagra for women effects all times are utc
generic viagra - viagra and alcohol consumption website
viagra tadalafil for women board.cgi?id=

ایرانی گفت...

با سپاس از حیات آسمان نازنین .. داستانهای این جا تماما جدید بوده و به محض نوشته شدن منتشر می شوند ... این داستان هم هفته ای دو بار سه شنبه ها و جمعه ها نوشته و آپ میشه و با توجه به زیاد بودن داستانها به نسبت یک نویسنده.. شرایط این جوری شده .. اگه فرصت کنم افتخار می کنم که بیشتر در خد مت شما باشم . هنوز قسمت بعدی این داستانو ننوشتم . با احترام .. ایرانی